دانلود مقالات

دانلود مقالات

دانلود مقالات Tel:88-0000-0000

http://my-channels.ir/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa%db%8c/

مكانيزم‌هاي حاكميت شركتي به شرح ذيل بيان شده‌اند؛

 

2-2-9-1 مكانيزم‌هاي برون‌سازماني (محيطي)

  1. نظارت قانوني: تدوين، تصويب و استقرار قوانين نظارتي مناسب؛
  2. نظام حقوقي: برقراري نظام حقوقي مناسب؛
  3. كارايي بازار سرمايه: گسترش بازار سرمايه و تقويت كارايي آن؛
  4. نظارت سهامداران عمده: ايجاد انگيزه در سهامداران به فعاليت‌هايي از قبيل خريد سهام كنترلي؛
  5. نقش سرمايه‌گذاران نهادي: تشويق و گسترش سرمايه‌گذاري نهادي؛
  6. نظارت سهامداران اقليت: احترام به حقوق سهامداران اقليت و مجاز بودن نظارت اقليت بر فعاليت شركت؛
  7. الزامي كردن حسابرسي مستقل: با توجه به نقش برجسته نظارتي آن؛
  8. فعاليت موسسات رتبه‌بندي: ايجاد تسهيلا‌ت براي فعاليت موسسات رتبه‌بندي (حساس‌يگانه، 1385).

 

2-2-9-2 مكانيزم‌هاي درون‌سازماني (محاطي)

  1. هيات‌مديره: انتخاب و استقرار هيات‌مديره توانمند، خوشنام و بي‌طرف؛
  2. مديريت اجرايي: تقسيم مسئوليت‌ها بين مديريت اجرايي و استقرار نرم‌افزارهاي مناسب؛
  3. مديريت غيراجرايي: ايجاد كميته‌هاي هيات‌مديره از مديران مستقل و غيراجرايي (شامل كميته حسابرسي، حقوق و ...)؛

4.كنترل‌هاي داخلي: طراحي، تدوين و استقرار كنترل‌هاي داخلي مناسب (مالي، حقوقي، مديريت ريسك، حسابرسي داخلي و...)؛

  1. اخلا‌ق سازماني: تدوين و گسترش آيين رفتار حرفه‌اي و اخلا‌ق سازماني؛

هر يك از مكانيزم‌هاي درون‌سازماني و برون‌سازماني، بر فرآيندها و فعاليت‌هاي شركت‌ها نظارت دارند و موجب ارتقاي پاسخگويي و دستيابي به ساير هدف‌هاي حاكميت شركتي مي‌شوند. برخي از مكانيزم‌هاي برون‌‌سازماني (محيطي) حاكميت شركتي كه در ايران تا حدودي برقرار است عبارت است‌از؛ نظارت سهامداران عمده و ايجاد انگيزه در سهامداران به فعاليت‌هايي از قبيل خريد سهام كنترلي و نقش نظارتي سرمايه‌گذاران نهادي، حسابرسي مستقل الزامي شركت‌هاي پذيرفته شده در بورس در ايران وجود دارد، اما نظارت سهامداران اقليت و فعاليت موسسات رتبه‌بندي وجود ندارد. درباره نظارت مرتبط با مكانيزم‌هاي درون‌سازماني (محاطي) به نظر مي‌رسد، صرف‌نظر از مقوله هيات‌مديره و موارد مرتبط به مديريت اجرايي شامل تقسيم مسئوليت‌ها بين مديريت اجرايي و استقرار نرم‌افزارهاي مناسب، نقش نظارتي مديريت غيراجرايي شامل ايجاد كميته‌هاي هيات‌مديره از مديران مستقل (شامل كميته حسابرسي، حقوق و...)، كنترل‌هاي داخلي شامل طراحي، تدوين و استقرار كنترل‌هاي داخلي مناسب (مالي، حقوقي، مديريت ريسك، حسابرسي داخلي و ...) بسيار ناچيز و ضعيف است و به نقش نظارتي اخلاق سازماني نيز توجه بايسته نمي‌شود (حساس‌يگانه، 1385). براي روشن‌تر شدن موضوع، ساختار حاكميت شركتي در نمودار تحليلي زير ارائه شده است (رهبري‌خرازي، 1383):  مكانيزم‌هاي حاكميت شركتي

به مدد توضيحات ارائه شده و بر مبناي نمودار تحليلي شماره (2-1) حاكميت شركتي و پاسخگويي در ساختار حاكميت شركتي قابل بررسي است. اين نمودار نشان مي‌دهد كه چگونه پاسخگويي و ساير اهداف حاكميت شركتي از سازوكارهاي برون‌سازماني و درون‌سازماني تاثير مي‌پذيرد و نبود و يا ضعف هر يك از آنها مي‌تواند دستيابي به اهداف حاكميت شركتي و گسترش بازار سرمايه را مختل و يا غيرممكن كند (حساس‌يگانه، 1387).

متن كامل در سايت زير :

ايان نامه بررسي تاثير كفايت حاكميت شركتي

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۱۰:۰۶:۱۶ | مدير
،

خريد فايل پايان نامه : انواع الگوهاي حاكميت شركتي

در اقتصاد نئوكلاسيك، شركت‌ها و موسسات صرفا بنگاه‌هاي عرضه‌كننده كالاها و خدمات تعريف مي‌شوند كه هدف آنان به حداكثر رساندن سود ناشي از فعاليت‌ها مي‌باشد. اما امروزه با توجه به طرح تئوري‌هاي رفاه در مباحث اقتصادي و تامين منافع تمامي ذينفعان در فرآيند فعاليت‌هاي اقتصادي، شركت‌ها و موسسات با دامنه وسيعي از اهداف فراتر از حداكثر نمودن سود بنگاه رو‌برو مي‌باشند. تامين سلامت مالي فعاليت‌هاي ناشي از ريسك سرمايه‌گذاري براي سهامداران و ايجاد زمينه‌هاي لازم براي مشاركت بخش خصوصي در اقتصاد، زمينه‌هاي معرفي الگوهاي متنوع حاكميت شركتي را مطرح نموده است. كه بر اين اساس در اين پژوهش سعي مي‌گردد چهار نوع الگوي حاكميت شركتي متناسب با اين ويژگي‌ها معرفي گردد (حسن‌زاده و محمدعليزاده، 1390).

 

2-2-10-1 الگوي مبتني بر بازار

ويژگي اين الگو آن است كه حقوق مالكيت، بين سهامداران مقطعي تقسيم گرديده است. بازارهاي سرمايه قوي شده و نقدينگي در بازار سرمايه زياد است. نظام حمايت از سرمايه‌گذاران (سهامداران) باعث شده تا سهامداران پرتفوي خود را متنوع سازند و هيچ كدام از آنها در موقعيتي قرار نگيرند كه خود شركت را اداره نمايند. پس مديران حرفه‌اي به نمايندگي از سهامداران جهت اداره شركت به استخدام در مي‌آيند. كشورهاي آمريكا، بريتانيا و كانادا مدعي به كارگيري اين الگوي حاكميت شركتي است. مزيت اصلي اين الگو، سهولت جمع‌آوري سرمايه و توزيع ريسك سرمايه‌گذاران است. اين الگوي حاكميت شركتي به رغم مشكلات زياد، توسط بسياري از محققين موفق شمرده مي‌شود. رسوايي‌هاي به وجود آمده در شركت‌هاي بزرگي همچون انرون، ورلدكام، جنرال الكتريك و...، مشكلات اين الگو را نمايان مي‌سازد. از يك سو، اين الگو داراي مزيت بازار سرمايه قوي براي كنترل شركت است و از سوي ديگر، مشكلاتي نظير معاملات دروني و پاداش‌هاي كلان مديريت، نياز به مقررات‌گذاري در اين زمينه‌ها را ضروري مي‌سازد (صفرزاده، 1392).

متن كامل در سايت زير :

ايان نامه بررسي تاثير كفايت حاكميت شركتي

مشكلات حاكميت شركتي زماني رخ مي‌دهد كه مديران باعث ايجاد عدم‌تقارن اطلاعاتي و در نتيجه از دست دادن ارزش توسط سهامداران مي‌شوند. از آنجا كه، سهامدار جزء به علت ميزان كم مالكيت از مديريت فاصله گرفته است، مديراني كه به طور روزمره عمليات شركت را ملاحظه مي‌كنند، در موقعيتي قرار مي‌گيرند كه عدم‌تقارن اطلاعاتي را ايجاد نمايند. آنها اطلاعاتي را كه براي آنها داراي منفعت مي‌باشد، به طور محرمانه نگهداري مي‌كنند و اطلاعات بي‌اهميت را براي سهامداران و سايرين منتشر مي‌كنند. لذا براي همسو كردن منافع مديران و سهامداران هزينه نمايندگي رخ مي‌دهد. جنسن و مك‌لينگ (1964) بيان كردند كه هزينه نمايندگي سه جز دارد؛ هزينه نظارت، هزينه قرارداد و زيان باقيمانده. هزينه‌ نظارت هزينه‌هاي كنترلي هستند كه مالك جهت كنترل رفتارهاي خلاف مديريت مي‌پردازد. هزينه قرارداد، هزينه‌هاي هستند كه رخ مي‌دهند تا اين اطمينان به وجود آيد كه مديران در جهت منافع سهامداران تصميم‌گيري مي‌نمايند. زيان باقيمانده زماني رخ مي‌دهد كه هزينه‌هاي فوق قادر به كنترل رفتار ناسالم مديريت نباشند، مديران براي حداكثر كردن منافع خود، داراي افق ديد كوتاه‌مدت مي‌باشند. از آنجا كه، آنها براساس عملكرد كوتاه‌مدت پاداش مي‌گيرند، لذا كوتاه‌مدت‌نگر مي‌شوند. اين كوتاه‌مدت‌نگري تا حدودي ناشي از عملكرد بازار سرمايه است، زيرا بازار سرمايه براساس عملكرد مناسب كوتاه‌مدت به آنان پاداش مي‌دهد. لذا مديران منافع بلندمدت را فداي منافع كوتاه‌مدت مي‌نمايند و در نتيجه اقداماتي در جهت خلاف ايجاد ارزش براي سهامداران مرتكب مي‌شوند (حساس‌يگانه و هاشمي، 1387).

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۱۰:۰۳:۳۱ | مدير
،

مقاله (پايان نامه) : اهميت خانواده در دوران كودكي

شخصيت اجتماعي و فرهنگي افراد توسط خانواده، مدرسه، رسانه‌ها و محيط هاي اجتماعي ديگر ساخته مي‌شود يعني قاعدتا شكل، فرم و محتوي هر كدام از اين منابع، مشابه شكل، فرم و محتواي شخصيت رواني، اجتماعي و هويت فرهنگي افراد خواهد بود. اين منابع بطور يكسان عمل نكرده، گاه خانواده، گاه مدرسه و گاه رسانه‌ها بيشترين تاثير را خواهند داشت. اما براساس نتايج تحقيقات، بيشترين تاثير در روند جامعه پذيري [1]و فرهنگ پذيري[2] انسان  و در نتيجه شخصيت رواني و فرهنگي او تا قبل از شش سالگي پايه ريزي مي‌شود و افراد اين زمان را بيشتر در خانواده مي گذرانند. (مينوچين، 1375)

بدين سان بخش اعظم شخصيت رواني، اجتماعي و فرهنگي افراد در اين دوره كه در خانواده است پايه گذاري مي‌گردد. در واقع شكل‌گيري دوران كودكي بستگي مستقيم  به نقش خانواده دارد. كودك با داشتن حافظه مكانيكي و سپس برخورداري از ذهن بينشي تحت تاثير رفتارها، برخوردها، ارتباطات، اعمال  و حركات اعضاي خانواده است.

2-6-2. اهميت خانواده در دوران نوجواني و بالاتر

در اين دوران كه دوران طلايي[3] ناميده شده تاثيرات خانواده بر نوجوان، مشق زندگي او در دوره‌‌هاي بعدي است اگر رفتار خانواده متعادل باشد اعضاي خانواده به او سرمشق مي‌دهند و اگر زندگي يكنواخت و بي نقشي را براي او به نمايش گذاشتند تنها سياه مشق زندگي را خواهد فهميد. منظومه خانواده حتي بدون در نظر گرفتن عامل موثري مثل هوش مي‌تواند از افراد عادي و معمولي درون خود موفق‌ترين ادم‌ها را عرضه كند و عكس آن نيز صادق است، يعني خانواده گسسته و آسيب‌زا مي‌تواند افراد موفق  و با هوش خود را به افراد جاني  و خطرناك تبديل كند. سلامت اعضاي خانواده به تعامل صحيح  و رفتار هوشمندانه سكان داران آن مربوط است.[4] (خنيفر، 1387)

چارلز كولي[5] معتقد است كه دو نوع گروه در جوامع وجود دارند: گروه‌هاي نخستين و گروه‌هاي ثانويه وي در سال 1909 ميلادي اصطلاح گروه نخستين  را براي معرفي گروه‌هايي نظير خانواده، همسايگي، همبازي كودكان بكار برد. به اعتقاد وي احساساتي نظير وفاداري، صميميت، پيوستگي با ديگران در اين گروه‌ها اموخته مي‌شوند. بنابراين گروه نخستين منبع مهم احساس امنيت[6] و آرامش براي افراد مي‌باشد.

در واقع گروه‌هاي نخستين، اولين تجمع‌ها و آموزشگاهي است كه فرد انسان مي‌بيند. در نتيجه خصلت‌هاي اوليه انسان (خوب يا بد) در همين گروه‌هاي نخستين ساخته و رشد پيدا مي‌كند. (نيك گهر، 1369) بنابراين به زعم كولي در بين گروه‌هاي نخستين، خانواده هم در امر تعليم و تربيت، هم در اجتماعي شدن فرزندان نقش بسيار مهمي‌دارد. يعني نه‌ تنها خانواده نهادي است كه كودك را در دوران قبل از بلوغ جسماني حمايت مي‌كند، بلكه نهادي است كه نخستين فرصت‌هاي اجتماعي شدن  و تعليم و تربيت را براي  او فراهم مي‌اورد. (موريش، 1373) در واقع خانواده دريچه‌اي است براي ورود افراد به جامعه كه در گذر از جامعه‌پذير شدن، اين جابجايي و ورود صورت مي‌گيرد.

خانواده به‌عنوان اولين آموزشگاه بشري براساس نوع رابطه با فرزندان، نخست بيشترين تاثير را، بر چگونگي شخصيت رواني، اجتماعي و فرهنگي فرزندان دارد. نهاد فوق در چگونگي وضعيت رواني و هوش هيجاني فرزندان نقش بسيار مهمي‌دارد. چون نقش وضعيت رواني در داشتن زندگي سالم بسيار زياد مي‌باشد.

در ثاني به‌صورت غير مستقيم جامعه را متاثر از نوع روابط و فرهنگ خود مي‌نمايد. يعني ورود فرزندان به سطح جامعه، چه جهت آموزش و چه در سنين بالاتر جهت انجام فعاليت‌هاي مختلف اجتماعي، بدنبال خود اين تاثيرات خانواده را به جامعه انتقال مي‌دهند. (ستير، 1380) در نتيجه، خانواده‌هاي سالم در سلامت فرزندان و سپس سلامت جامعه، نقش مهمي ‌را دارند.

روزن باوم[7] با بررسي حدود چهار صد اثر علمي‌در زمينه جامعه و خانواده مي­نويسد: كليه تعاريف و برداشت­‌هاي متفاوت از جامعه­شناسي خانواده در مطالعه انجام شده داراي دو وجه مشترك است.

1) خانواده گروه كوچكي است كه ويژگي اساسي و غيرقابل تفكيك آن، صميميت آن است.

2) اجتماعي كردن نسل آينده جزء بديهي­ترين، اساسي­ترين و اصلي­ترين وظايف خانواده است. (روزن باوم، 1367)

همچنين رابطه مستقيمي ‌بين توسعه اجتماعي و سطح زندگي بالاتر از يك طرف، و مطلوبيت خانواده از طرف ديگر، وجود دارد.

[1] socialisation

[2] Acculturation

[3] Golden time

[4] از مهم‌ترين ويژگي‌هاي دوران نوجواني، استقلال ‏طلبي نوجوان است. او مي‏خواهد به شيو‌هاي، رشد و استقلال خود را به خانواده ثابت كند. بر اين اساس، فاصله ميان خود و خانواده را بيشتر مي‏كند و به گروه هم‏سالان نزديك مي‏شود. در صورتي كه خانواده در اين دوران با كاركرد‌هاي اساسي خود آشنا نباشد و ويژگي‌‌هاي دوران نوجواني را نشناسد، كاركرد تربيتي درستي نخواهد داشت. چه‏ بسا رفتار‌هاي نادرست اعضاي خانواده و فضاي نامناسب آن، نوجوان را بيشتر از اين محيط دور سازد.

[5] Charlse Cooly

[6]آن‌چه كودكان در نخستين سال‌هاي حيات خود بيش از هر چيز نياز دارند، احساس امنيت و ثبات است هرچه خانواده ثبات بيشتري داشته باشند، كودكان در آن امنيت بيشتري احساس خواهند كرد. (موريش، 1373)

[7] Von Heidi Rosenbaum

متن كامل در سايت زير :

پايان نامه دكترا بررسي فلسفه خانواده با تاكيد برابعادساختاري وكاركردي ودلالت‌هاي تربيتي آن مبتني برآموزه‌هاي قرآن

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۱۰:۰۰:۴۴ | مدير
،

Skip to content چطور جستجو براي: جستجو … فروش فايل پايان نامه : خانواده از منظر فيلسوفان -متن كامل خانواده به‌عنوان مهم‌ترين هسته‌ي اجتماعي از ديرباز مورد توجه متدينين، فلاسفه و انديشمندان بوده، همواره نسبت به اهميت آن تاكيد شده است. يكي از اهداف آموزش و پرورش نزد قوم يهود كه فلسفه تربيتي آنان متاثر از اعتقادات ديني و فرهنگ مربوط به آن است ايجاد دلبستگي و علقه خانوادگي و قومي مي‌باشد. زندگي كودكي كه بدين سان تربيت مي‌شد جزيي از زندگي به هم بافته خانواده و جامعه احساس مي‌شد. (كاستل، 1364) مي‌توان گفت آن‌چه باعث دوام هستي و فرهنگ اين قوم و نفوذ آنان در فرهنگ غرب شده است، دلبستگي به سنن ديني و سعي در حفظ آن‌ها و نگهداري پيوند خانوادگي و قومي و سخت كوشي و مراقبت در تربيت فرزندان خود بوده است. قدماي فلاسفه، زندگي خانوادگي را بخش مستقلي از «حكمت عملي» مي‌شمردند[1]. در حكمت عملي، تدبير منزل را بر سياست مدن مقدم مي‌دانند و البته تهذيب اخلاق بر تدبير منزل نيز مقدم است. در حكمت عملي اول فردي را مهذب مي‌سازند تا خانواده‌اي بنا كند و خانواده‌هاي تدبيريافته و سامان گرفته، جامعه‌اي زنده و سالم بسازند. بطوري‌كه افلاطون در جمهوريت، ارسطو در سياست و بوعلي سينا در شفا، با چنين ديدي و از اين زاويه به زندگي خانوادگي نگريسته‌اند. افلاطون مي‌گويد اگر ما بخواهيم جمهوري خوبي را سامان دهيم بايد قوانين اصلي آن جمهوري قوانيني باشد كه بتواند به مساله زناشويي سامان خوبي دهد. افلاطون عقيده داشت كه الگوهاي نخستين بوسيله والدين ايجاد مي‌شوند و به ايشان اخطار كرد كه از گفتن افسانه‌هاي ناسودمند پريان به آنان خودداري كنند و الا ممكن است كه رفتار نسل در خطر افتد. (ماير، 1350) به نظر ارسطو تربيت از زمان ولادت تا هفت سالگي به عهده خانواده است؛ وي برخلاف افلاطون كه معتقد است بايد كودك را از سه سالگي از خانواده گرفت و در اختيار دولت قرار داد، مراقبت خانواده از كودك را لازم مي‌شمارد و تربيت او تا هفت سالگي را وظيفه خانواده مي‌داند. به نظر او تا اين سن نبايد كودك را از تربيت خانوادگي محروم كرد چه تربيت خانوادگي براي تربيت عواطف كودك ضروري است. (كاردان، 1381) توماس اكوييني (1227-1274) مانند ارسطو خانواده را اساس دولت مي‌شمارد. براي اين نهاد در بقاي جامعه اهميت بسيار قائل است. (كاردان، 1381) كمنيوس (1592-1671)، نخستين كسي است كه به تعيين مراحل آموزش و دوره‌هايي كه بايد يكي پس از ديگري طي شود پرداخته، معتقد است تربيت در دوره اول يعني تولد تا 6 سالگي، بايد در خانواده و كودكستان صورت گيرد. (همان) به نظر پستالوزي (1746-1827) خانواده عالي ترين نهاد تربيتي است و بناي جامعه بر احساس پدري[2] و برادري[3] استوار است. اين دو احساس كه برخاسته از دين مسيح (ع) است پديد آورنده نظم در خانه و جامعه است. ما بايد استعداد محبت ورزيدن خود را پرورش دهيم، ما اين را نخست از خانه ياد مي‌گيريم، بنابراين آرمان‌ها و رفتار والدين، مخصوصا مادر، اهميت دارند. كودك بايد احساس كند كه بدو تعلق خاطر دارند و الا مشكلات عاطفي بروز خواهد كرد … (همان) به نظر وي، خانه، نمونه مدرسه است و مي گويد بگذار كه معلم چون پدر مهرباني رفتار كند، همان گونه كه همكاري و تفاهم در يك خانه خوب فرمانرواست، همان‌طور هم اين آرمان‌ها بايد در كلاس درس به كار بسته شود. از ديدگاه فروبل، (1782-1852) تربيت بسته به يگانگي خانواده است. مهمترين فضيلت براي مادر نجابت است، در حاليكه وظيفه پدر راهنمايي خردمندانه است خانواده اي كه در نتيجه محبت، يگانگي بر آن فرمانروا باشد بهترين جا براي پيشرفت بشر است. (ماير، 1350) اسپنسر (1903-1820) اعتقاد داشت كه خانواده بر دولت مقدم است. بار آوردن فرزندان پيش از وجود دولت ممكن است يا اگر دولت از بين برود، باز هم ممكن است، در صورتي‌كه امكان وجود دولت وابسته به بارآوردن فرزندان است. (همان) از نظر پياژه (1980-1896) نيز دوران كودكي همان‌طور كه روسو مي گفت در تكوين شخصيت آدمي، دوراني مهم و سازنده است. بنابراين نبايد آن را با ادوار بعد اشتباه كرد. دوران كودكي با دوره هاي بعدي به ويژه بزرگسالي تفاوت ماهوي دارد. (كاردان، 1381) [1]درفلسفه يونان علوم طبق نظرارسطوبه دودسته تفكيك مي‌شد؛ علوم نظري شامل رياضيات، طبيعيات والهيات (مابعدالطبيعه) وعلوم وحكمت عملي شامل علم اخلاق، علم تدبيرمنزل، وعلم سياست مدن بود. ابن سينانيزدرطبقه‌بندي علوم به جزيي وكلي، تدبيرمنزل راكه سخن ازوظايف انسان درميان خانواده است راذيل مبحث دوم قرارمي‌دهد. (عثمان، 1360) [2] Vatersinn [3] Brudersinn متن كامل در سايت زير : پايان نامه دكترا بررسي فلسفه خانواده با تاكيد برابعادساختاري وكاركردي ودلالت‌هاي تربيتي آن مبتني برآموزه‌هاي قرآن پايان نامه دكترا بررسي فلسفه خانواده با تاكيد برابعادساختاري وكاركردي ودلالت‌هاي تربيتي آن مبتني برآموزه‌هاي قرآن آموزش ترفندهاي تبليغ در اينترنت | : leento فوكا. رفتن به نوارابزار درباره وردپرس چطور سفارشي‌سازي 55 بروزرساني پوسته 00 ديدگاه در انتظار مديريت است تازه ويرايش نوشته Clear Cache جست‌وجو Howdy, مدير سايت مقاله بيرون رفتن

 

فروش فايل پايان نامه : خانواده از منظر فيلسوفان -متن كامل

خانواده به‌عنوان مهم‌ترين هسته‌ي اجتماعي از ديرباز مورد توجه متدينين، فلاسفه و انديشمندان بوده، همواره نسبت به اهميت آن تاكيد شده است.

يكي از اهداف آموزش و پرورش نزد قوم يهود كه فلسفه تربيتي آنان متاثر از اعتقادات ديني و فرهنگ مربوط به آن است ايجاد دلبستگي و علقه خانوادگي و قومي مي‌باشد. زندگي كودكي كه بدين سان تربيت مي‌شد جزيي از زندگي به هم بافته خانواده و جامعه احساس مي‌شد. (كاستل، 1364) مي‌توان گفت آن‌چه باعث دوام هستي و فرهنگ اين قوم و نفوذ آنان در فرهنگ غرب شده است، دلبستگي به سنن ديني و سعي در حفظ آن‌ها و نگهداري پيوند خانوادگي و قومي و سخت كوشي و مراقبت در تربيت فرزندان خود بوده است.

قدماي فلاسفه، زندگي خانوادگي را بخش مستقلي از «حكمت عملي» مي‌شمردند[1]. در حكمت عملي، تدبير منزل را بر سياست مدن مقدم مي‌دانند و البته تهذيب اخلاق بر تدبير منزل نيز مقدم است. در حكمت عملي اول فردي را مهذب مي‌سازند تا خانواده‌اي بنا كند و خانواده‌هاي تدبيريافته و سامان گرفته، جامعه‌اي زنده و سالم بسازند. بطوري‌كه افلاطون در جمهوريت، ارسطو در سياست و بوعلي سينا در شفا، با چنين ديدي و از اين زاويه به زندگي خانوادگي نگريسته‌اند. افلاطون مي‌گويد اگر ما بخواهيم جمهوري خوبي را سامان دهيم بايد قوانين اصلي آن جمهوري قوانيني باشد كه بتواند به مساله زناشويي سامان خوبي دهد. افلاطون عقيده داشت كه الگوهاي نخستين بوسيله والدين ايجاد مي‌شوند و به ايشان اخطار كرد كه از گفتن افسانه‌هاي ناسودمند پريان به آنان خودداري كنند و الا ممكن است كه رفتار نسل در خطر افتد. (ماير، 1350)

به نظر ارسطو تربيت از زمان ولادت تا هفت سالگي به عهده خانواده است؛ وي برخلاف افلاطون كه معتقد است بايد كودك را از سه سالگي از خانواده گرفت و در اختيار دولت قرار داد، مراقبت خانواده از كودك را لازم مي‌شمارد و تربيت او تا هفت سالگي را وظيفه خانواده مي‌داند. به نظر او تا اين سن نبايد كودك را از تربيت خانوادگي محروم كرد چه تربيت خانوادگي براي تربيت عواطف كودك ضروري است. (كاردان، 1381)

توماس اكوييني (1227-1274) مانند ارسطو خانواده را اساس دولت مي‌شمارد. براي اين نهاد در بقاي جامعه اهميت بسيار قائل است. (كاردان، 1381)

كمنيوس (1592-1671)، نخستين كسي است كه به تعيين مراحل آموزش و دوره‌هايي كه بايد يكي پس از ديگري طي شود پرداخته، معتقد است تربيت در دوره اول يعني تولد تا 6 سالگي، بايد در خانواده و كودكستان صورت گيرد. (همان)

به نظر پستالوزي (1746-1827) خانواده عالي ترين نهاد تربيتي است و بناي جامعه بر احساس پدري[2] و برادري[3] استوار است. اين دو احساس كه برخاسته از دين مسيح (ع) است پديد آورنده نظم در خانه و جامعه است. ما بايد استعداد محبت ورزيدن خود را پرورش دهيم، ما اين را نخست از خانه ياد مي‌گيريم، بنابراين آرمان‌ها و رفتار والدين، مخصوصا مادر، اهميت دارند. كودك بايد احساس كند كه بدو تعلق خاطر دارند و الا مشكلات عاطفي بروز خواهد كرد … (همان) به نظر وي، خانه، نمونه مدرسه است و مي گويد بگذار كه معلم چون پدر مهرباني رفتار كند، همان گونه كه همكاري و تفاهم در يك خانه خوب فرمانرواست، همان‌طور هم اين آرمان‌ها بايد در كلاس درس به كار بسته شود.

از ديدگاه فروبل، (1782-1852) تربيت بسته به يگانگي خانواده است. مهمترين فضيلت براي مادر نجابت است، در حاليكه وظيفه پدر راهنمايي خردمندانه است خانواده اي كه در نتيجه محبت، يگانگي بر آن فرمانروا باشد بهترين جا براي پيشرفت بشر است. (ماير، 1350)

اسپنسر (1903-1820) اعتقاد داشت كه خانواده بر دولت مقدم است. بار آوردن فرزندان پيش از وجود دولت ممكن است يا اگر دولت از بين برود، باز هم ممكن است، در صورتي‌كه امكان وجود دولت وابسته به بارآوردن فرزندان است. (همان)

از نظر پياژه (1980-1896) نيز دوران كودكي همان‌طور كه روسو مي گفت در تكوين شخصيت آدمي، دوراني مهم و سازنده است. بنابراين نبايد آن را با ادوار بعد اشتباه كرد. دوران كودكي با دوره هاي بعدي به ويژه بزرگسالي تفاوت ماهوي دارد. (كاردان، 1381)

[1]درفلسفه يونان علوم طبق نظرارسطوبه دودسته تفكيك مي‌شد؛ علوم نظري شامل رياضيات، طبيعيات والهيات (مابعدالطبيعه) وعلوم وحكمت عملي شامل علم اخلاق، علم تدبيرمنزل، وعلم سياست مدن بود. ابن سينانيزدرطبقه‌بندي علوم به جزيي وكلي، تدبيرمنزل راكه سخن ازوظايف انسان درميان خانواده است راذيل مبحث دوم قرارمي‌دهد. (عثمان، 1360)

[2] Vatersinn

[3] Brudersinn

متن كامل در سايت زير :

پايان نامه دكترا بررسي فلسفه خانواده با تاكيد برابعادساختاري وكاركردي ودلالت‌هاي تربيتي آن مبتني برآموزه‌هاي قرآن

 

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۹:۵۴:۰۴ | مدير
،

تحقيق (پايان نامه) : خانواده در انديشه آرمان‌شهرگرايي

ديدگاه سوسياليستي آرمان‌شهري در خصوص نقش خانواده به مفهوم جامعه مربوط مي‌شد. سوسياليست‌هاي آرمان‌شهرگرا معتقد بودند كه خانواده هسته‌اي از نظر اجتماعي تفرقه‌انگيز است. آنان با ترتيبات خانواده هسته‌اي مخالفت مي‌ورزيدند، چنان‌كه اون[1] چنين كرد؛ (اون، 1967) يا اعتقاد داشتند كه صنعتي شدن، خانواده هسته‌اي را چنان تضعيف كرده است كه بايد جايگزيني براي آن يافت. از نظر برخي آرمان‌شهرگرايان، اجتماع خود به خانواده‌اي تبديل مي‌شود كه اعضاي آن به تبع اجتماعي بودن، و نه خون و تبار، با هم متحدند.

در جامعه قديمي‌تر خانواده هسته‌اي رقابت اقتصادي و اجتماعي را ترغيب مي‌كرد و نابرابري زنان را تداوم مي‌بخشيد. چون خانواده ديگر واحد اقتصادي نخواهد بود، راهبرد كلي آرمان‌گرايان اين بودكه وفاداري فرد را از خانواده منفك و به جامعه ملحق سازد. آرمان‌شهرباوران عموما بر اين باور بودند كه ايجاد تحول در روابط خانوادگي موجب ر‌هايي زنان و كودكان خواهد شد. روابط سنتي و پيمان‌هاي ازدواج شامل جهيزيه و ضروريات ملكي (دارايي) بر پايه ملاحظات اقتصادي، زنان را در رابطه پايين و فرودستي قرار داده بود. بنا بود در آرمان‌شهر ازدواج بر پايه محبت صورت گيرد، نه ثروت. در بسياري از طرح‌هاي آرمان‌شهري نسبت به سلطه والدين بر فرزندان نيز اعتناي كافي نمي‌شد. كودكي، زماني براي آموزش و پرورش و بازي مي‌بود، نه كار در كارخانه. (لابيير، 1974)

2-9. مكتب فرانكفورت

اين مكتب با ديدي انتقادي به خانواده نگاه و واقعيات زندگي خانوادگي را مورد بررسي قرار مي‌داد. ماكس هورك‌هايمر[2] از پايه‌گذاران مكتب فرانكفورت، دانشمندان علوم اجتماعي مشهوري مانند اريك فروم[3]، هربرت ماركوزه [4]و تئودور آدورنو[5] را به همكاري فراخوانده، فعاليت مركز وي تركيبي از فلسفه و نظريه‌‌هاي اجتماعي با توجه به جامعه‌‌شناسي، روان‌شناسي، تحقيقات فرهنگي و اقتصاد سياسي بود.

وي در مقاله‌اي مشهور با نام خانواده و اقتدار در دوران معاصر[6] معتقد است كه از ميان تمام نهاد‌هاي اجتماعي كه فرد را براي قبول اقتدار (حكومتي) اماده مي‌سازد، در مقام اول خانواده قراردارد. زيرا خانواده به‌عنوان يكي از مهمترين قدرت‌هاي تربيتي از باز توليد و شخصيت انسان‌ها مراقبت مي‌كند و اين عمل را همان‌گونه انجام مي‌دهد كه زندگي اجتماعي آن را درخواست مي‌كند.

از طرف ديگر او معتقد است كه خانواده گذشته از آن كه روابط اقتداري را به افراد مي‌اموزد، تنها مكاني است كه افراد آن مشكلات خود را به راحتي بيان مي‌كنند. مكاني كه روابط افراد براساس قوانين بازار تنظيم نگشته و افراد يكديگر را به‌عنوان رقيب در نظر نمي‌گيرند. و همچنين تنها مكاني كه افراد امكان دارند نه به‌عنوان كاركرد، بلكه به‌عنوان انسان موثر باشند. (هوركهايمر، 1978)

[1] Robert Owen) 1858-1771)

[2] Max Horkheimer

[3] Erich From

[4] Herbert Marcuse

[5] Theodor W.Adorno

[6] Autoritat und Familie in der Gogenwart

متن كامل در سايت زير :

پايان نامه دكترا بررسي فلسفه خانواده با تاكيد برابعادساختاري وكاركردي ودلالت‌هاي تربيتي آن مبتني برآموزه‌هاي قرآن

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۹:۵۱:۲۸ | مدير
،

پايان نامه تحليل كارايي شركتهاي بيمه خصوصي كشور...

مؤسسات بيمه با توجه به نقشي كه در اقتصاد جامعه دارند، مي‌توانند با حفظ ثروت‌هاي ملي و جبران زيان‌هاي مالي بر اقتصاد وتأمين و تضمين سرمايه‌گذاري‌هاي بزرگ در جامعه و نيز با توسعه آن‌ها، رشد و توسعه كل مجموعه اقتصادي كشور را موجب شوند. نقش اول و رسالت وجودي صنعت بيمه، كاهش‌دادن نااطميناني است. اين كاركرد صنعت بيمه براي هر گروه اجتماعي و حتي اقتصاد ملي به صورت خاص نمود پيدا مي‌كند، كه از آن جمله، امنيت شغلي، تداوم درآمد آتي، افزايش سطح رفاه زندگي، حفظ ثروت ملي، توسعه سرمايه گذاري‌ها و ايجاد اعتبار است. در تشريح نقش دوم چنين بيان مي‌شود كه اگر چه امنيت و جبران خسارت در قالب نقش اول، خود سبب افزايش رشد اقتصادي مي‌شود و خود مؤسسات بيمه‌اي از محل خالص حق بيمه‌هاي دريافتي اقدام به سرمايه‌گذاري مي‌كنند. لذا، چنين صنعتي از همان ابتدا قادر به انجام سرمايه‌گذاري از محل حق بيمه دريافتي است و موجب افزايش و رشد سرمايه و در نهايت، توليد ملي مي‌شود(عبادي و باقرزاده، 1387).

در ﭘﻲ ﺗﻌﺎﻟﻲ و ﺗﻜﺎﻣﻞ داﻧﺶ ﺑﺸﺮ در ﻋﻠﻢ اﻗﺘﺼﺎد، ﻣﻔﻬﻮم ﻛـﺎراﻳﻲ ﺗﻮﺳـﻌﻪ ﻳﺎﻓﺘـﻪ و در دو دﻫـﻪ اﺧﻴﺮ، اﻧﺪازهﮔﻴﺮي آن ﻧﻴﺰ ﺑﺮﻣﺒﻨﺎي ﺗﺌﻮري‌ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻣﻜﺎن‌ﭘـﺬﻳﺮ و ﻋﻤﻠـﻲ ﺷـﺪه اﺳـﺖ. در اﻗﺘﺼﺎد، ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺣﺪاﻛﺜﺮ ﺳﺘﺎﻧﺪه ﻣﻤﻜﻦ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻴﺰان ﻣﻌﻴﻨﻲ ﻧﻬﺎده ﻣﻲ‌ﺑﺎﺷﺪ (مهرگان، 1383). ﻛﺎراﻳﻲ ﺳﺎزﻣﺎن‌ﻫﺎي ﺧﺪﻣﺎﺗﻲ را ﻣﻲ‌ﺗﻮان ﺑﻪ دو ﺑﺨﺶ ﻛـﺎراﻳﻲ دروﻧـﻲ (اﺳـﺘﻔﺎده ﻛـﺎرا از ﻣﻨﺎﺑﻊ) و ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻴﺮوﻧﻲ (ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻠﻖ درآﻣﺪ) ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻧﻤﻮد. ﻛﺎراﻳﻲ دروﻧﻲ ﺑﺎ ﻛـﺎراﻳﻲ ﻫﺰﻳﻨـﻪ در ارﺗﺒﺎط اﺳﺖ، ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻬﺒﻮد ﻛﺎراﻳﻲ دروﻧﻲ ﻣﻲ‌ﺗﻮان ﻫﺰﻳﻨـﻪ‌ﻫـﺎ را ﺑﻴـﺸﺘﺮ ﻛـﺎﻫﺶ داد. ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻛﺎراﻳﻲ درآﻣﺪ ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ. ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ اراﻳـﻪ ﺧـﺪﻣﺎت ﺑـﺎ ﻛﻴﻔﻴـﺖ ﺗـﺮ، ﺗﻌﺪاد ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن را اﻓﺰاﻳﺶ داده ﺗﺎ ﺑﺎﻋـﺚ ﻛـﺴﺐ درآﻣـﺪ ﺑﻴـﺸﺘﺮ ﺑـﺮاي ﺳـﺎزﻣﺎن ﺷـﻮد (Gronroos et al, 2004). ارزيابي كارايي به عنوان يكي از مهم‌ترين فعاليت‌هاي مديران منابع انساني و وظايف سازمان شناخته مي‌شود (Boswell & Boudreau, 2002). ارزيابي عملكرد با هدف تشخيص نسبي ميزان بصيرت، تخصص، دانش، سعي و تلاش، اصلاح، بهبود و تعالي نيروي انساني صورت مي‌گيرد كه در نهايت باعث بهبود عملكرد فردي و سازماني مي‌شود (گرجي  و صيامي، 1387). در عصر حاضر تحولات شگرف دانش مديريت، وجود نظام ارزيابي كارايي را اجتناب ناپذير كرده است ؛ به گونه‌اي كه فقدان نظام ارزيابي در ابعاد مختلف سازمان، اعم از ارزيابي در استفاده از منابع و امكانات، اهداف و استراتژي‌ها، مديران و كاركنان را به عنوان يكي از علائم بيماري‌هاي سازمان قلمداد مي‌كند. امروزه ارزيابي كارايي به عنوان يك رويكرد راهبردي جهت ادغام فعاليت‌هاي منابع انساني با سياست‌هاي كسب و كار شناخته شده است و سازمان‌ها از روش‌ها و رويكردهاي پيشرفته و پيچيده‌اي جهت ارزيابي عملكرد خود استفاده مي‌كنند. ارزيابي كارايي به يك واژه كلي اطلاق مي‌شود كه فعاليت‌هاي مختلفي را شامل مي‌شود كه سازمان از طريق اين فعاليت‌ها به دنبال ارزيابي كارايي، افزايش قدرت رقابتي، ارتقا عملكرد و توزيع پاداش‌هاست (Behri & patron, 2008).

فصل دوم شامل دو قسمت است، قسمت اول شامل ادبيات موضوع و قسمت دوم شامل پيشينه تحقيق است. در بخش ادبيات موضوع، به مفهوم ارزيابي عملكرد و مدل تحليل پوششي داده‌ها و چيستي و چگونگي آن در بررسي ارزيابي عملكرد پرداخته مي‌شود و در پيشينه تحقيق نيز، مروري بر مطالعات انجام شده و مقالات ارائه شده  در داخل و خارج از كشور خواهيم داشت.

 

 

پايان نامه تحليل كارايي شركتهاي بيمه خصوصي كشور

متن كامل در سايت زير

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۰۲:۰۳ | مدير
،

پايان نامه : تأثير ارتقاي مهارت هاي مديريت منابع انساني بر سرمايه انساني با ميانج...

اغلب مديران استراتژي هاي خود را بر روي عوامل ملموس و مشهود سازمان مانند تكنولوژي و استفاده از منابع فيزيكي و مالي متمركز مي كنند كه اين امر با توجه به ويژگي‌هاي امروزي اقتصاد جهاني و ظهور پديده‌هايي همچون جهاني شدن و رشد روزافزون تكنولوژي و استفاده از فناوريهاي نوين در ارائه محصولات جديد و متنوع نمي‌تواند به تنهايي سبب ايجاد مزيت رقابتي براي سازمان‌ها شود. بنابراين سازمان ها براي دستيابي به مزيت رقابتي و رشد بقاي خود بايد به دارايي هاي ناملموس توجه خاص داشته باشند، به عبارت ديگر امروزه ارزش افزودۀ منابع و سرمايه انساني با ارزشتر از ارزش افزوده ساير منابع مي‌باشد.

با توجه به مطالب فوق، در اين بخش ضمن تأكيد بر اهميت سرمايه انساني ، به بررسي تعاريف و مسائل مهم و تأثير گذار در اين حوزه مي پردازيم .

 

2-1-1) تعريف سرمايه انساني

سرمايه انساني ، ،تمام توانمندي ها شامل نگرش ،دانش، مهارت ، نوآوري ، دانش ضمني موجود در ذهن و تجربيات افراد و مديران يك سازمان را دربر مي گيرد ( خان ،۲۰۱۱) . مفهوم سرمايه ي انساني ناظر بدين واقعيت است كه انسان ها روي خود سرمايه گذاري مي كنند. اين كار به كمك ابزارهايي چون آموزش، كارآموزي يا فعاليت هايي كه بازده آتي فرد را از طريق افزايش درآمد مادام العمرش بالا مي برد صورت مي گيرد. در واقع سرمايه ي انساني تلفيقي از ويژگي هاي ژنتيك، توانمندي هاي احراز شده، مهارت ها و تجربه هاي كسب شده توسط فرد در طول زندگي است. ( صنوبري، ۱۳۸۸)

سازمان ملل متحد در تعريفي از سرمايه انساني ، آن را ثروت مولد در كار، مهارت و دانش معرفي كرده است. تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .( سازمان ملل متحد، نيويورك، ۱۹۹۷ ). هندريك در تاكيد بر اهميت سرمايه انساني در سازمان چنين عنوان كرده كه « در دنيايي كه دانش و ارتباط با مشتريان بيش از پيش اهميت يافته است، سرمايه انساني، كه نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد اهميت فزاينده اي مي يابد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شود»( هندريك ، ۲۰۰۲) .مطالعات بكر نيز مؤيد اين بوده كه « ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد تعريف شده است» (بكر[1] ،۱۹۹۶). چن و همكارانش در تحقيقات خود نشان دادند كه سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.همچنين در مطالعات بعدي خود نشان دادند كه به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است (چن و همكاران[2]  ، 2004 و 2008). كارتيك و باسك بر اين باورند كه سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره دارد(كارتيك و باسك ،۲۰۰۶). شهابت و همكاران نيز سرمايه انساني را به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري معرفي كرده اند كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .ديگر مولفه ها ي سرمايه فكري عبارتند از: سرمايه ساختاري كه اشاره به سيستم هاي سخت افزاري و نرم افزاري شبكه هاي توزيع شده به هم پيوسته دارد و مشتريان و سرمايه مشتري ، حاميان سازماني شامل مشتريان درون و بيرون از سازمان هستند .( شهابت[3]وهمكاران، 2008)

با توجه به تعاريف مختلفي كه در طي سال ها از سرمايه انساني ارائه شده است ،در جدول زير به خلاصه اي از آن اشاره مي كنيم.

 

سازمان ملل متحد ، نيويورك: ۱۹۹۷سرمايه انساني ، ثروت مولد در كار، مهارت و دانش است . تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .

هندريك :

۲۰۰۲

سرمايه انساني، نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شوند.

بكر :

۱۹۹۶& ۲۰۰۲

ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد است.چن و همكاران  :  2004سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.كارتيك و باسك : ۲۰۰۶سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره داردچن و همكاران 2008به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است.

شهابت وهمكاران

2008

سرمايه انساني به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري است كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .

                                                   جدول (۲-۱) : تعاريف سرمايه انساني
۱
2
3
4
5
6
7

 

[1] Becker

[2] Chen

[3] Shehabat et al

دانشگاه آزاداسلامي   واحد رشت

دانشكده مديريت و حسابداري

گروه آموزشي مديريت اجرايي

پايان­نامه تحصيلي جهت اخذ درجه كارشناسي ارشد

رشته: مديريت اجرايي

گرايش استراتژيك

متن كامل در ليتك زير

پايان نامه تأثير ارتقاي مهارت هاي مديريت منابع انساني بر سرمايه انساني با ميانجي گري مديريت استعداد

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۵۹:۵۲ | مدير
،

دانلود پايان نامه ارشد - حقوق هوايي از منظر حقوق عمومي ايران و بين الملل...

بعد از اكتشافات كريستف كلمب و واسكودوگاما، هلند، اسپانيا، انگلستان و پرتغال كشورهاي متعددي را تحت سلطه خود قرار داده، بين خود و مستعمراتشان خطوط كشتيراني ايجاد كردند.[1] اين كشورها معتقد بودند كه استفاده از درياهاي واقع بين آنان و مستعمرانشان بايد در انحصار آنان باشد. در سال 1604، به سبب آنكه پرتغال قسمتي از اقيانوس كبير را به خود منحصر ساخته و عبور كشتي­هاي ديگر را از آن منطقه ممنوع كرده بود، با هلند اختلاف پيدا كرد. در آن زمان در خصوص آزادي يا محدوديت حق استفاده از دريا نظريات مختلفي وجود داشت. گروسيوس، حقوقدان هلندي،كتاب خود را با عنوان «آزادي درياها» و در مقابل ژان سندي، حقوقدان انگليسي، رساله­اي تحت عنوان «محدوديت درياها» نگاشتند. بتدريج نظريه آزادي درياها طرفداران بيشتري پيدا نموده و بالاخره از اوايل قرن 18، اكثر كشورهاي جهان از جمله برخي از حقوقدانان انگليسي هم به پذيرش آن ناچار شدند.

پس از اختراع هواپيما و توسعه صنعت هوانوردي، بحث حقوق و تكاليف كشورها و متصديان حمل و نقل هوايي مطرح گرديد كه در اين زمينه رژيم حقوقي درياها به علت قدمت آن در تعيين ماهيت حقوقي هوا مؤثر بود. عده اي از علماي حقوق هوايي از نظريه آزادي دريا استفاده و سعي كردند راهي براي توجيه منطقي آزادي هوا بيابند. مخالفان آزادي فضاي هوايي نيز در دفاع از عقيده خود به اختلاف ميان طرز حركت كشتي و هواپيما استناد مي­نمودند. به عقيده آنان، حركت كشتي در دريا با پرواز هواپيما در هوا قابل مقايسه نيست. برخلاف كشتي كه فقط در كنار ساحل يك كشور پهلو مي­گيرد، هواپيما از فراز كشورها عبور مي­كند و قادر است كليه نقاط كشور را مورد تجاوز قرار دهد. طرفداران آزادي كامل هوا معتقد بودند كه چون امكان تقسيم هندسي هوا به وسيله صفحات افقي يا عمودي وجود ندارد، لذا بايد مانند دريا آزاد تلقي شود. در مقابل اين نظريه، عقيده حاكميت دول نسبت به فضاي هوايي كشور خود طرفداران بسياري داشته است.مبناي اين نظريه، اهميت حاكميت كشورها و احتمال بروز خطراتي است كه به دنبال آزادي عبور و مرور هواپيماها ممكن است براي كشور پيش بيايد. از طرفداران اين تئوري، گرونوالد آلماني است[2] كه معتقد بود مالكيت هوا تابع مالكيت زمين است؛ از اين رو دولت­ها حق دارند حق حاكميت خود را نسبت به فضاي بالاي كشور خود گسترش دهند.نظريه ديگر را فوشي، حقوقدان فرانسوي مطرح كرد.[3] به نظر وي فقط تا ارتفاع معيني دولت­ها حق حاكميت بر فضاي كشورشان را دارند. وي براي اثبات نظرش دو دليل ارائه كرد.

اولاً حق حاكميت به نظر وي وقتي وجود دارد كه بتوان آن را تصرف كرد. حق حاكميت را تنها تا حدي مي­توان در فضاي بالاي سرزمين كشور اعمال نمود كه بتوان آن را تحت اختيار آورده و تملك نمود. به نظر وي، انسان فقط مي­تواند تا ارتفاع سيصد متري از فضاي بالاي سر خود استفاده كند؛ بنابراين، براي او فضاي بالاتر از سيصد متر قابل تملك نيست. ثانياً وي اظهار داشت براي جلوگيري از جاسوسي، قاچاق و براي حفاظت از جان و مال ساكنان كشورها، بايد محدوديتهايي براي حق استفاده از فضاي كشورها تعيين كرد. به همين سبب، دولت­ها بايد بتوانند تا ارتفاع قابل توجهي، فضاي خود را كنترل نمايند. در سال 1910 فوشي راجع به رژيم حقوقي هواپيما گزارشي تهيه و براي مطالعه و بررسي به انستيتو حقوق بين­الملل تقديم نمود. اين گزارش شامل سه قسمت بود: قسمت اول، رژيم حقوقي هواپيما در زمان صلح (مشتمل بر 48 ماده)؛ قسمت دوم، رژيم حقوقي هواپيما در زمان جنگ (مشتمل بر 30 ماده)، قسمت سوم: رژيم حقوقي هواپيماهاي تحت تصرف دشمن و هواپيماهاي آزادي كه بر روي زمين قرار دارند. (مشتمل بر 50 ماده)[4]

انستيتو حقوق بين­الملل طرح پيشنهادي فوشي را در سال 1911 در مادريد مورد بررسي قرار داد و خلاصه­اي از آن را در 14 ماده تصويب نمود. قسمت اول ماده سوم كه مربوط به زمان صلح و در خصوص آزادي عبور و مرور بين­المللي هواپيما بود، مقرر داشت: «عبور و مرور هواپيما بر فراز كشورهاي جهان آزاد است ولي دولتي كه هواپيماهاي خارجي بر فراز سرزمين آن پرواز مي­كنند حق دارد براي حفظ امنيت كشور خود و جان و مال ساكنان آن تصميماتي را كه لازم مي­داند، اتخاذ كند.» علي­رغم تلاش­هاي پراكنده­اي كه در كشورهاي اروپايي انجام گرفت، قبل از جنگ جهاني اول، حقوق هوايي به صورت مدون وجود نداشت.كميته حقوق بين­المللي هوايي، كه در سال 1911 ميلادي در پاريس از تعدادي حقوقدان مستقل تشكيل شده بود، اقدامات مفيدي در جهت تدوين مقررات حقوق هوايي به عمل آورد. از جمله مقررات پيشنهادي اين كميته، قبول اصل آزادي عبور و مرور هواپيماهاي خارجي بر فراز كشورها بود به شرط اينكه كشوري كه هواپيماها بر فراز آن عبور مي­كنند حق داشته باشد براي حفظ امنيت خود مقررات داخلي خود را بر آنان تحميل كند.در سال 1912 انجمن حقوق بين­الملل در مادريد تلاش كرد راه حلي براي سازش ميان دو عقيده آزادي فضاي هوايي كشورها و اعمال حق حاكميت دولت­ها بر فضاي مناطق تحت حاكميت خود پيدا كند.[5] طبق پيشنهاد انجمن، هر دولتي مي­تواند براي محدود نمودن عبور و مرور هوايي هواپيماهاي ساير كشورها در فضاي هوايي خود مقرراتي وضع كند. ضمناً كشورهايي كه مقررات هوايي آن كشور را رعايت كنند، بايد بدون تبعيض بتوانند از فضاي آن كشور براي عبور و مرور استفاده كنند.[6]

[1]. جباري، منصور، حقوق بين الملل هوايي، تبريز، انتشارت فروزش 1380، صص 139 – 119.

[2]. بهروز اخلاقي، جزوه درسي حقوق هوايي، انتشارات دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، 1357، ص 23.

 

[3]. همان، ص 11.

 

[4]. همان، صص 38- 39.

 

[5]. كسرايي فريماني، زهرا، بررسي ابعاد حقوقي موافقت نامه هاي هوايي منعقده بين كشورها جهت بهره برداري از آزادي هاي هوايي، پيان نامه كارشناسي ارشد حقوق بين الملل، تهران، دانشكده علوم انسانيدانشگاه پيام نور تهران، شهريور 1391. ص 98.

 

[6]. Nicolas Mateesco Matte, Treatise on Air–Aeronautical Law, Instiute and Center of Air and Space Law (McGill University: Carswell, 1981) at 16.

دانشگاه  آزاد اسلامي واحد كرمانشاه

دانشكده حقوق و علوم سياسي پايان‌نامه كارشناسي ارشد (M.A)

 

عنوان:

حقوق هوايي از منظر حقوق عمومي ايران و بين الملل

پايان نامه حقوق هوايي از منظر حقوق عمومي ايران و بين الملل

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۵۷:۴۲ | مدير
،

دانلود پايان نامه ارشد چالش هاي بيمه اجباري سازمان تامين اجتماعي و تاثير آن بر ا...

بيمه عقدي است كه طي آن خطر قريب‌الوقوعي كه ممكنست براي دارائي ـ فعاليت يا جان فردي پيش آيد را به شركت بيمه منتقل مي‌كند تا طي آن زيان مادي ناشي از خطر را جبران نمايد.در اين فرآيند فردي كه خطر را منتقل مي‌كند بيمه‌گذار و قبول‌كننده خطر را بيمه‌گر گويند. بيمه‌گذار وجهي را به بيمه‌گر مي‌پردازد كه حق بيمه و موضوعي كه بابت آن عقد بيمه منعقد مي‌گردد موضوع يا مورد بيمه مي‌گويند (آريندل، هسينك و في[1]، 2010، 46).

ماده 1 قانون بيمه مصوب سال 1316 بيمه را چنين تعريف مي‌كند:"بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي‌كند در ازاء پرداخت وجه يا وجوهي ازطرف ديگر درصورت وقوع يا بروز حادثه، خسارت وارده بر او را جبران نموده يا وجه معيني بپردازد. متعهد را بيمه‌گر، طرف تعهد را بيمه‌گذار، وجهي را كه بيمه‌گذار به بيمه‌گر مي‌پردازد حق بيمه و آنچه را بيمه مي‌شود موضوع بيمه نامند(آلدين[2]، 2013، 36).

همچنين برابر مفاد ماده 5 قانون مذكور موضوع بيمه مكنست مال (اعم از عين يا منفعت)، هر حق مالي, هر نوع مسئوليت حقوقي و براي حادثه يا خطري باشد كه بيمه‌گذار از وقوع آن متضرر مي‌گردد.به عبارتي ديگر بيمه‌گذار بايد نسبت به بقاء آنچه بيمه مي‌دهد ذينفع باشد.بنابراين بيمه عقدي است كه بيمه‌گذار با آينده‌نگري خسارات ناشي از خطر احتمالي و قريب‌الوقوع را ازطريق پرداخت حق بيمه به بيمه‌گر جبران مي‌كند (آندرسون[3]، 2009، 36).

واژه بيمه، در لغت به اطمينان، ضمانت، حفظ و نگهداري در برابر حوادث و خطرات معنا شده و در اصطلاح، ضمانتمخصوصياستازجانيامالكهدرتمدنجديدرواجيافتهاست. بهاينترتيبكهبرايشخصيامال،ماهانهمبلغيبهشركتبيمهميدهندودرصورترسيدنخطربه جان يا مال، شركت مبلغ معيني مي دهد. همچنين در علم اقتصاد، بيمه را چنين تعريف كرده اند: قراردادي است كه براساس آن، بيمه گزار در مقابل پرداخت مبالغ معيّني به بيمه گر، دارايي خود را در مقابل حوادث پيش بيني نشده بيمه مي كند و بيمه گر هم تعهد مي نمايد در صورت بروز حادثه، بخشي يا تمامي مبلغ مورد ادعاي بيمه گزار را براساس قرارداد اوليه بين طرفين، به وي پرداخت كند(فلتون[4]، 2013، 39).

2-1-2 عناصر تشكيل دهنده بيمه

عناصر تشكيل‌دهنده بيمه عبارتند از: خطر، حق بيمه و خسارت

2-1-2-1خطر

موضوع تمام عمليات بيمه را خطر تشكيل مي‌دهد و آن عبارت از اتفاقي مهتمل و قريب‌الوقوع. از ويژگيهاي خطر مي‌توان به احتمالي بودن ـ نامعين بودن زمان اتفاق افتادن و ايجاد خسارت درصورت بروز را نام برد.در بيمه مسئوليت مدني، مسئوليت مدني ناشي از حوادث، موضوع بيمه است كه مي‌تواند در اثر عمل يا رفتار شخص يا اشخاص وابسته و يا ناشي از اشياء و اموال تحت مالكيت يا تصرف او ايجاد شود.بنابراين بيمه‌گذار در ازاء پرداخت حق بيمه مسئوليت مدني رفتار خود، اشخاص وابسته يا اشياء و اموال خود را كه ممكنست موجب خسارت ديگران شود بيمه كرده و پرداخت خسارت احتمالي را به بيمه‌گر منتقل مي‌كند. يعني بيمه‌گر متعهد مي‌شود درصورت مسئول شناخته شدن بيمه‌گذار به جاي او خسارت زيان ديده را بپردازد. اين عمل (يعني بيمه كردن) اموال و دارائيهاي شخص بيمه‌گذار را از خسارت ناشي از مسئوليت او محافظت مي‌كند (فيلين و بارسي[5]، 2014، 63).

در زندگي امروزي اكثر مردم درمقابل خطرات ناشي از مسئوليت مدني در مقابل ديگران قرار دارند و بهترين راه براي حفظ دارائيها و پرداخت خسارت زيان‌ديدگان با حداقل هزينه" بيمه" مي‌باشد(فيلين و بارسي، 2014، 61).

2-1-2-2 حق بيمه

حق بيمه وجهي است كه بيمه‌گذار در قبال خريد بيمه يا با به عبارت بهتر انتقال خطر به بيمه‌گر پرداخت مي‌كند. با پرداخت حق بيمه و خريد بيمه مسئوليت مدني، تعهد جبران خسارت از بيمه‌گذار منتقل‌شده و بيمه‌گر متعهد مي‌گردد (گرشون[6]، 2010، 56).

[1]Arrindell, A.W., Heesink, J., & Fei,

[2]Aldine

[3]Anderson

[4]Felton

[5]Filian E. Baresy

[6]Gershon

دانشگاه آزاد اسلامي واحدكرمانشاه

گروه مديريت

پايان نامه براي دريافت درجه كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني

گرايش بين الملل

عنوان:

چالش هاي بيمه اجباري سازمان تامين اجتماعي و اثر آن بر اشتغال (مطالعه موردي بيمه شدگان شهر دزفول)

دانلود متن كامل پايان نامه ارشد : چالش هاي بيمه اجباري سازمان تامين اجتماعي و تاثير آن بر اشتغال (مطالعه موردي بيمه شدگان شهر دزفول)

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۵۵:۳۱ | مدير
،

پايان نامه ارشد: نگرش به فساد اداري و عوامل اقتصادي اجتماعي مرتبط با آن (مطالعه...

نهادها و سازمان‌ها براساس روابط متقابل انسان‌ها بوجود مي‌آيند. روابطي كه در نهاد سازمان حالت فردي خود را از دست مي‌دهد و جنبه اجتماعي پيدا مي‌كند. تشابهات نهاد و سازمان به عنوان دو شكل اصلي از اشكال اجتماعي به شرح زير است:

1-براساس نيازهاي اجتماعي افراد شكل مي‌گيرند، البته نوع نياز و نحوه برطرف كردن آن در نهاد و سازمان متفاوت است. نهادها براي برطرف‌كردن نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته‌اند كه در تمام دوران حيات بشر وجود داشته‌اند. نيازهايي كه سازمان‌ها برطرف مي‌كنند نسبت به آن نيازها از ضرورت كمتري برخوردارند.

2-ساختار و نظم معيني را براي روابط افراد و كنش متقابل بين آن‌ها تنظيم مي‌كنند.

3-هم نهاد و هم سازمان سيستم‌هاي باز اجتماعي‌اند كه براي بقا خود را با تحولات محيطي تطبيق مي‌دهند. اصولاً‌ بحث نهاد در مباحث سازماني، نگرش به سازمان به عنوان سيستم باز است. مطابق اين نگرش، نهاد سازمان ارزش‌مداري است كه متناسب با ارزش‌هاي جامعه شكل مي‌گيرد.

با وجود تشابه بين نهاد و سازمان اين دو با هم نيز تفاوت‌هايي دارند. نهادها تطبيق‌پذير، ارزش‌مدار و به دنبال پاسخ‌گويي به نيازها هستند. در مقابل سازمان‌ها ابزارگرا و فن‌مدارند و به طور عقلايي و محاسبه شده عمل مي‌كنند. نهادها نسبت به سازمان‌ها در برابر تحولات محيطي از پايداري و ثبات بيشتري برخوردار بوده، در طول زمان بقاي خود را حفظ مي‌كنند و حيات طولاني‌تري دارند. سازمان‌ها در زمينه و قالب نهاد‌هاي اوليه شكل مي‌گيرند. در واقع سازمان‌ها به وسيله نهادها شكل داده مي‌شوند و برخي از آن‌ها كه نسبت به سازمان‌هاي ديگر پايداري و ثبات بيشتري دارند خصوصيات نهاد را پيدا مي‌كنند و به نهاد ثانويه تبديل مي‌شوند. همه سازمان‌هاي موجود در يك حوزه نهادي در معرض تأثير نيروهاي آن نهاد هستند. منظور از حوزه نهادي(خانواده، آموزش، حكومت، مذهب، و اقتصاد) است. سازمان‌هايي كه در محيط‌هاي متلاطم و پيچيده فعاليت مي‌كنند،‌ساختار دورني پيچيده‌تري را ايجاد مي‌كنند. نيروهاي نهادي تعيين‌ مي‌كنند كه سازمان چه ساختاري داشته باشد. البته بايد درنظر داشت كه واكنش سازمان‌ها به محيط نهادي هميشه انفعالي نيست. محيط نهادي شامل ارزش‌ها،‌هنجار‌ها،‌ باورها، آداب و رسوم، اسطوره‌ها و سنت هاي جامعه است. سازمان‌ها ريشه در محيط نهادي دارند و در بطن آن ساخته مي‌شوند. محيط‌ نهادي ساختارهايي را به سازمان‌هايي كه درصدد تصديق و يا تأييد به وسيله محيط هستند تحميل مي‌كند. كاركرد اصلي محيط نهادي، كسب مشروعيت براي سازمان است. سازمان به عنوان خرده سيستم جامعه بايد مورد تأييد جامعه قرار گيرد و براي نهادي‌شدن بايد مشروعيت و مقبوليت پيدا كرده و از طرف جامعه حمايت شود. امروزه سازمان‌ها به پديده‌هاي ضروري در زندگي اجتماعي انسان‌ها تبديل شده‌اند. به طوري كه تصور جامعه بدون سازمان دشوار است. سازمان‌ها همه جنبه‌هاي سياسي،‌ اقتصادي، اجتماعي، ‌فرهنگي و حتي اعتقادي و ارزشي جوامع انساني را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند. به هر حال در همه نظام‌هاي حكومتي، سازمان‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در واقع سازمان‌ها ابزار كار دولت‌ها و جوامع براي مديريت جامعه هستند. هر دولت نيز از ديد كلان يك سازمان بزرگ است كه در پيكره خود سازمان‌ها­ي متعدد و زيادي را ايجاد مي‌كند (قلي‌پور،‌1390: 252).

دانشگاه پيام نور تهران

واحد رباط كريم(پرند)

پايان نامه

براي دريافت مدرك كارشناسي ارشد

رشته جامعه شناسي

عنوان پايان نامه:

بررسي نگرش به فساد اداري و عوامل اقتصادي اجتماعي مرتبط با آن (مطالعه موردي كاركنان و مراجعه كنندگان به ادارات شهر ياسوج)

بهار­ 1394

پايان نامه ارشد : بررسي نگرش به فساد اداري

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۵۳:۲۱ | مدير
،

جستجوگر


درباره ما

رمزینه بارکد


آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 55
بازديد ديروز : 29
بازديد كل : 1241

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان