دانلود مقالات

دانلود مقالات

دانلود مقالات Tel:88-0000-0000

مقاله (پايان نامه) : تبيين تاثير نظام آراستگي بر عملكرد كاركنان...

نظام پنج اس براي اولين بار بعد از جنگ جهاني دوم در ژاپن شكل گرفت ولي ايده اوليه اين سيستم ژاپني نمي باشد. ژاپني ها در هنگام بازديد از برخي صنايع آمريكا  (همچون كارخانه هاي مهمات سازي، كبريت سازي، داروسازي، مواد غذايي، تجهيزات پزشكي و...) با پديده خانه داري صنعتي[1] آشنا شدند. مواردي همچون نظافت، بهداشت، نظم و ترتيب، رعايت كامل ايمني و جلوگيري از حوادث به ويژه انفجار و آتش سوزي، جلوگيري از انباشت ضايعات و مواد در راهروها و خيابان هاي كارخانه و معابر داخل كارگاه ها، ريخت و پاش ابزار و نشت روغن و مواد شيميايي در كارخانه ها رعايت مي شد كه عدم رعايت آنها موجب بروز خطرات و ضايعات غيرقابل جبران جاني، مالي و اجتماعي گرديده و يا محصول آنها مستقيما با بهداشت و سلامتي مصرف كننده سروكار پيدا مي كرد. الگوهاي اوليه اي كه مورد استفاده ژاپني ها قرار گرفت شامل سه دسته از صنايع آمريكايي و اروپايي مي باشد[2].

دسته اول، صنايعي مي باشند كه رعايت بهداشت، تميزي و نظم از زير ساخت هاي اساسي آن مي باشد، مانند صنايع بهداشتي و دارويي يا صنايع ميكروالكترونيك كه عموماٌ نيازمند محيطي تحت عنوان اتاق تميز[3] مي باشند.

دسته دوم، سازمان هاي خدماتي مانند سوپر ماركت ها، هتل ها، كتابخانه ها و مراكز تفريحي را در بر مي گيرد. در اين سازمان ها، مشتري با محيط سازمان تماس مستقيم و نزديك دارد. حساسيت بالاي مشتريان اين گونه از سازمان ها به تميزي، نظم و سرعت پاسخگويي به خواسته هايشان، موجب مي شود كه اين سازمان ها براي بقا و رقابت ناچار باشند كه اصول خاصي را رعايت نمايند. به طور كلي در آمريكا رعايت اين گونه از اصول (چه اجبار قانوني باشد و چه الزام عرفي و صنفي) در زمينه هايي كه مرتبط با بهداشت و سلامتي انسان ها مي باشد، خانه داري خوب[4] ناميده مي شود.

دسته سوم، شامل سازمان هاي پيشرويي مي باشند كه به اهميت مباحثي مانند انسان با ماشين، انسان با كار و انسان با محيط، توجه خاصي نموده و تلاش نموده اند كه ارتباطي منطقي و سالم بين انسان، ماشين، كار، پديد آورند. ژاپني ها با مشاهده تاثير و نقش قابل توجه معيارهاي خانه داري صنعتي در ايجاد محيط كاري آراسته، حفظ ايمني و بهداشت و غيره برآن شدند تا معيارهاي مذكور را در شركت هاي ژاپني به كار گيرند. تطبيق اصول خانه داري صنعتي با شرايط حاكم بر صنايع ژاپن و بومي نمودن آن منجر به شكل گيري پنج اصل در آراستگي محيط كار گرديد و از آنجا كه اين پنج اصل با تلفظ اس شروع مي شد، پنج اس نامگذاري گرديده است (هاشم پور، 1389).

كايزن، سيستم بهبود مستمر در كيفيت، فناوري، فرآيندها، ساختار شركت، بهره وري، ايمني و رهبري مي باشد. كايزن پس از جنگ جهاني دوم در ژاپن ايجاد گرديد. كلمه كايزن به معني بهبود مستمر مي باشد. كايزن تركيبي از كلمات ژاپني  ("kai") به معني تغيير دادن يا اصلاح كردن و كلمه  ("zen") به معناي خوب مي باشد. كايزن سيستمي است كه تمام كاركنان را در بر مي گيرد، از مديريت ارشد تا خدمه نظافت. همه با مطرح كردن پيشنهاداتي كه بهبودهاي كوچكي را ايجاد مي كنند تشويق مي شوند. اين يك فعاليت يك ماهه و يا يك ساله نيست، بلكه  بايد به طور مستمر انجام شود. شركت هاي ژاپني مانند تويوتا و كانن، در مجموع از 60 تا 70 پيشنهادي كه به ازاي هر كارمند ژاپني كه در هر سال نوشته شده اند را به اشتراك گذاشته و به مرحله اجرا در مي آورند. در اغلب موارد اين ايده ها به منظور تغييرات عمده نيستند. كايزن بر مبناي تشكيل تغييرات كوچك روي يك اساس منظم شكل مي گيرد: اساسي كه هميشه در حال بهبود بهره وري، ايمني و كارايي و در نظر گرفتن كاهش ضايعات مي باشد. بهبودهاي كوچك به طور مستمر منجر به مزاياي عمده اي در سازمان مي شود. اين بهبودها منجر به كيفيت بهبود يافته، ايمني بهتر، تحويل سريع تر، هزينه هاي كمتر و رضايت هر چه بيشتر مشتريان مي شوند. پيشنهادات به ناحيه مشخصي مانند توليد و بازاريابي محدود نمي شوند. كايزن بر روي ايجاد تغييرات در هر جايي كه بهبود مي تواند شكل بگيرد بنا شده است. كايزن در ژاپن سيستم بهبودي است كه هم زندگي كاري را شامل مي شود و هم زندگي شخصي را در بر مي گيرد. كايزن حتي فعاليت هاي اجتماعي را نيز در بر مي گيرد. كايزن مفهومي است كه در تمام جنبه هاي زندگي اشخاص به كار برده مي شود (پهلواني، 1391).

پذيرش اجتماعي و فرهنگي يك سيستم و همخواني آن با فرهنگ ميزبان شرط اساسي ماندگاري آن سيستم است. براي اجراي موفق نظام آراستگي بايد بتوان عناصر موجود در آن را با عناصري از فرهنگ ملي و ديني پيوند زد. نظام آراستگي در غرب پايه گذاري شد و در ژاپن تكامل يافت و سپس به اقصي نقاط جهان راه يافت. گسترش و پذيرش نظام آراستگي در كشورهاي مختلف، با داشتن فرهنگ هاي متفاوت، نشان مي دهد كه مفاهيم نظام آراستگي با فرهنگ هاي گوناگون سازگار است. در فرهنگ ديني و ملي ما ايرانيان آموزه هايي وجود دارد كه نظام آراستگي با آن عناصر سازگار است و پذيرش آن را ساده مي سازد. تعاليم ديني ما مشحون از دستورات ظريف و دقيقي است كه بر پاكيزگي تاكيد دارد و آن را نشانه ايمان به مكتب مي داند. سفارش حضرت علي (ع) به نظم پس از سفارش به تقوا اهميت نظم در زندگي را نشان مي دهد. نظم و ترتيب و وقت شناسي در اجراي برنامه هاي عبادي و دستورات ديني از جمله نماز به حدي روشن است كه نياز به توضيح ندارد. رساله هاي عمليه كه بيانگر بخشي از دستورات اسلام است تحت عناوين مطهرات و نجاسات مفاهيمي برجسته تر و عالي تر از پاكيزگي در پنج اس را مطرح مي كنند. رهنمودهاي پيشوايان دين در مورد لباس، مسكن، ظاهر فردي، بهداشت و نظافت، روشنگر توجه اسلام به آراستگي است (پاسبان و همكاران، 1393).

[1] House Keeping

[2]  www.msi.co.ir

[3] Clean Room

[4] Good House Keeping

دانلود از لينك زير :

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۲۹:۲۴ | مدير
،

درباره وردپرس چطور 61 بروزرساني وردپرس, 5 بروزرساني پوسته 00 ديدگاه در انتظار مديريت است تازه نمايش

افزايش جمعيت ،صنعتي شدن جوامع ،بحران افزايش آمار طلاق و كاهش متوسط سن مطلقه ها و كمرنگ شدن روابط عاطفي خانواده ها و نيز حوادث و بلاياي طبيعي نظير سيل و زلزله در سالهاي اخير موجب افزايش آمار كودكان بدون سرپرست و بد سرپرست در جوامع شده است. جامعه شناسان جهان معتقدند بهترين محيط براي پرورش روح كودكان و تلطيف عواطف آنان محيط خانواده است. در نهايت پيدايش نهادي در تمام جوامع لازم گرديد تا به بهبود زندگاني كودكان و نوجوانان و تامين سعادت آنان منجر شود.اين نهاد فرزند خواندگي نام گرفت.

در دين مبين اسلام فرزند خواندگي به مفهوم متداول امروزي  به رسميت شناخته نشده بود و آنچه قبل از اسلام مرسوم بود منسوخ گرديد، اما اين امر را نبايد به معناي عدم توجه دين اسلام به وضعيت كودكان بي سرپرست و بد سرپرست تلقي نمود،چرا كه دين اسلام نيز، تاكيد بسيار دارد كه اينگونه اطفال در خانواده ها رشد كنند و با آنها به محبت رفتار شود.

در شريعت اسلام، پيوند "علقه" خانوادگي از سه راه امكان پذير است: نسبي ، سببي  و رضاعي.

از ديدگاه مشهور فقهي، پيوند "فرزندخواندگي"، در هيچكدام از پيوندهاي سه گانه فوق قرار نمي گيرد. زيرا در متون اسلامي، حكم مستقل و ويژه اي در اين مورد وجود ندارد. بنابر اين، فرزندخوانده  مَحرم نيست، و ازدواج با وي نيز حرمتي ندارد. متدينين غالبا به دنبال راه حلي بوده اند تا براي آسان كردن معاشرت با فرزندخواندگان، به شكلي مَحرميت ايجاد شود.

پر واضح است كه هدف از تشكيل خانواده ،در هر جامعه اي صرفا برآورده كردن نيازهاي جسماني و نفساني نبوده است ، بلكه، به دنبال توالد و تناسل و بقاي نسل نيز بوده اند.چرا كه وجود يك يا چند فرزند در هر خانواده اي موجب دلگرمي و علاقه طرفين به زندگي و همبستگي بين زوجين مي شود.وجود افرادي كه علي رغم ميل باطني به دلايل پزشكي و غيره نتوانسته اند صاحب فرزندي شوند ،اينگونه افراد را واداشت، تا به دنبال به عهده گرفتن سرپرستي فرزندان ديگري باشند. حال اگر قرار باشد اين طفلي كه به آغوش سرپرستان پناه مي آورد روزي به عنوان همسر سرپرست باشد ،ديگر علاقه، آرامش و امنيتي بين زوج ها و همچنين طفل فرزند خوانده باقي نمي ماند و موجب ترس، عدم اطمينان، اختلالات رواني و تشويش اذهان عمومي مي شود.

اجازه ازدواج با فرزندخوانده، هرچند منطبق با ظاهر متون فقهي مي باشد ولي با محتواي فقه و با ساير قواعد فقهي و اجتماعي ناسازگار است.

در مقدمه پس از بيان مسئله و چگونگي برگزيدن موضوع پژوهش، اهميت و ضرورت تحقيق و ادبيات تحقيق را مورد بررسي قرار مي‌دهيم؛ سپس جنبه جديد بودن و نوآوري، اهداف، روش‌ها و ابزار گردآوري، سؤالات تحقيق را بيان نموده و در ادامه به  فرضيه‏هاي تحقيق، تعاريف عملياتي واژگان كليدي، ساختار كلي پژوهش مي پردازيم.

الف- بيان مسأله :

چگونگي جلوگيري از تضييع حقوق فرزند خوانده و نحوه مقابله با مورد سوء استفاده قرار گرفتن اين افراد چيست؟

ب - اهميت و ضرورت انجام تحقيق:

تا كنون هيچ منبعي در خصوص ازدواج سرپرست با فرزندخوانده يافت نشده است. نگارنده درصدد آن است  كه

با بيان قبح، عدم اطمينان و اعتماد، عواقب ناشي از اين قبيل ازدواج ها مانعي براي متقاضيان ازدواج هاي اين چنيني پيدا كند.

ج- مرور ادبيات و سوابق مربوطه :

در اسلام بين سرپرست و فرزند خوانده هيچگونه رابطه محرميتي وجود ندارد. در اين خصوص مي توان به آيه هاي 4 و5 و 37سوره احزاب اشاره نمود؛ آيت الله خميني كتاب تحريرالوسيله، يوسف بهنود كتاب احوال شخصيه از ديدگاه قوانين، اسدالله امامي كتاب مطالعه تطبيقي نسب در حقوق ايران و فرانسه، اسدالله امامي وسيد حسين صفايي كتاب مختصر حقوق خانواده،رضا رزاقي كتاب فرزند پذيري، شهربانو محلاتي كتاب نسب و فرزندخواندگي، حسن فرشتيان مقاله ازدواج با فرزندخوانده در شرع و حقوق.

 د  جنبه جديد بودن و نوآوري در تحقيق:

در قانون مدني ايران مد ني ، به تبع از فقه اسلامي نص صريحي در خصوص پذيرش نهاد فرزند خواندگي وجود ندارد، اما در حقوق ايران در اثر نياز شديد به تاسيس اين نهاد، در سال 1353 قانونگذار با تصويب قانون حمايت از كودكان بدون سرپرست،اين نهاد را پذيرا شد.

در طول سي و اندي سال اخير،تنها قانون حاكم در موضوع فرزند خواندگي در ايران همين قانون بود. اما اخيرا به لحاظ نواقص عديده در قانون فوق الذكر و اين قانون پاسخگوي مسائل حقوقي نبوده است، در سال 1387 لايحه حمايت از كودكان و نوجوانان بي سر پرست تصويب شد.اين لايحه نيز خالي از اشكال نبود. سرانجام لايحه حمايت از كودكان و نوجوانان بي سرپرست و بد سرپرست در تاريخ 10/07/1392 در مجلس طرح وتصويب شده است. اين لايحه داراي سي و هفت ماده و هفده تبصره كوشش شده است تا نواقص موجود را بر طرف و نيز بر مبناي نيازهاي موجود جامعه ايران داراي جامعيت كامل باشد

 

.

ه- اهداف مشخص تحقيق:

هدف نگارنده از اين پژوهش، در جهت علت يابي در خصوص تصريح صريح قانونگذار از وضع موضوع ازدواج سرپرست با فرزند خوانده مي باشد، كه چرا در جامعه اي كه چنين مسائلي در ديد عرف سياه و باطل تلقي مي شود هنوز وجود چنين اتفاقاتي در شرف انجام است.لذا در صدد بررسي و عدم جواز اين قبيل ازدواج ها هستيم.

و  روش‌ها و ابزار گرد آوري

جمع‌آوري اطلاعات براي هر نوع پژوهشي از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. در اين پژوهش براي مطالعه مباني نظري و بررسي پيشينه تحقيق، از روش كتابخانه‌اي با بهره‌گيري از كتب و مقالات تخصصي فارسي و پايان نامه‌ها استفاده مي‌شود.

ز-  سؤالات تحقيق:

1- آيا ازدواج فرزند خوانده با سرپرست مفسده دارد يا نه؟

2- چگونه مي توان از اين ازدواج ها جلوگيري كرد ؟

ح-  فرضيه‏هاي تحقيق:

1- تشخيص اين مفسده فقط وظيفه فقيهان نيست.بلكه تمامي متخصصان دانش ها بايد اظهار نظر كنند و بي شك مفسده است.

2- از طريق درج شرط محرميت در زمان واگذاري فرزندخوانده، شير دادن او كه همان رضاع است و اسقاط حق شايد بتوان جلوي اين چنين ازدواج ها را گرفت.

ي-ساختار كلي پژوهش :

پژوهش حاضر در سه فصل تدوين شده است.

فصل اول : نظام فرزند خواندگي در حقوق ايران

مبحث اول : تاريخچه نهاد فرزند خواندگي در ايران، مبحث دوم : مفهوم فرزند خواندگي و انواع آن در حقوق ايران، مبحث سوم : مفوم كودكان بي سرپرست و حمايت از آن ها، مبحث چهارم : قانون حاكم بر فرزند خواندگي، مبحث پنجم : شرايط طفل مورد سرپرستي و متقاضي سرپرست، مبحث ششم : حقوق و تكاليف طفل بي سرپرست و سرپرست.

فصل دوم : ازدواج سرپرست و فرزند خوانده

مبحث اول : ازدواج با فرزندخوانده از نگاه فقه، مبحث دوم : مخالفان اين قانون، مبحث سوم: آسيب ها، مبحث چهارم :‌ آسيب هاي روانشناختي.

فصل سوم : نتيجه گيري و پيشنهادات

پژوهش حاضر،كه به عنوان پايان نامه دوره كارشناسي ارشد رشته حقوق خصوصي، با عنوان بررسي ازدواج سرپرست با فرزند خوانده كه موضوع تبصره ماده 26 قانون حمايت از كودكان و نوجوانان بي سرپرست و بد سرست مي باشد، درصدد بررسي است؛ علي رغم كمبود شديد منابع مطالعاتي و عدم عنايت كافي مولفان و حقوفدانان در خصوص اين موضوع ،سعي شده است تا با تحقيق ، مراجعه به كتب حقوقي موجود و مقالات منتشر شده از سوي محققان و با بهره گيري از تجربيات اساتيد و كارشناسان حقوقي آن چنان كه شايسته است در خصوص اين موضوع تبيين نماييم.

 

 

 

دانلود متن كامل از لينك زير :

بررسي ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۲۷:۱۴ | مدير
،

پايان نامه نقش بازاريابي الكترونيكي در گسترش فرهنگ بيمه مطالعه موردي در دفاترنم...

بيمه، عملي است كه به موجب آن يك طرف (بيمه گر) تعهد مي كند در ازاي دريافت وجه يا وجوهي (حق بيمه) از طرف ديگر (بيمه گذار) در صورت وقوع يا بروز حادثه كه براي موردي كه بيمه شده خسارت وارده را جبران نمايد و يا وجه عيني را بپردازد (كريمي، 1392: 53).

متعهد را بيمه گر، طرف تعهد را بيمه گذار و وجهي كه از طرف بيمه گذار پرداخته ميشود حق بيمه و آنچه بيمه ميشود موضوع بيمه نامند. (اسماعيل زاده،1389: 53).

در همه جاي دنيا اشاعه بيمه همزمان با ازدياد خطر بوده است و نظر به اينكه از ديرزمان خطر اساسي متوجه مال التجاره هايي بوده كه از راه دريا حمل ميشده است بيمه دريايي نخستين نوع بيمه معمول در ميان اقوام سوداگر جهان محسوب ميشود و هنوز هم بيمه دريايي اهميت خود را از دست نداده است . با اينهمه سابقه بيمه بعنوان يكي از عقود متعارف تجارتي كه مورد نظر است آنقدرها طولاني نيست و بنظرميرسد كه بيمه از ابداعات ايتاليائيها يا اسپانيوليها در قرن چهاردهم ميلادي بوده باشد. نخستين بيمه نامه هائي كه بدست آمده در سالهاي 1247 و 1370 م . در شهرهاي ژن و بروگ تنظيم گرديده است (خجير،1387: 98

در ايران سابقه بيمه بسيار كم است و فقط پاره اي قراردادهاي شبيه به بيمه متقابل بحري در ميان اقوام ساحل نشين خليج فارس قبل از اسلام معمول بوده است . پس از ظهور اسلام به دو قاعده حقوقي اسلامي برخورد ميكنيم كه اندكي به قراردادهاي بيمه امروزي شباهت دارند. يكي برقراري «نفقه ضمن عقد عمري » [ نوعي حق انتفاع است كه بموجب عقدي از طرف مالك براي شخص بمدت عمر خود يا عمر منتفع و يا شخص ثالثي برقرار شده باشد ] و ديگري «ضمان جريره » [ درزماني كه بردگي مجاز بوده است هرگاه مولايي ميخواست عبد خود را آزاد كند ميتوانست چنين مقرر دارد كه من از تو قبل از امام ارث خواهم برد و تمام دياتي كه براثر جنايت بعهده تو تعلق خواهد گرفت پرداخت خواهم نمود ] اين قرارداد در نوع خود شبيه «بيمه مسئوليت » بوده است . بيمه در ايران از سال 1314 شمسي با تاسيس «شركت سهامي بيمه ايران » با مساعي علي اكبر داور شناخته شد. قبل از اين تاريخ در حدود 52 سال پيش دو موسسه روسي معروف به نادژوا و كافكاز مركوري براي اولين بار در ايران بعمليات بيمه مبادرت كردند. بعلاوه شركت بيمه آليانس كه يك بيمه گر انگليسي بوده است درحدود 36 سال قبل نمايندگي خود را در تهران داير كرده و بالاخره متعاقب تاسيس نمايندگي اين شركت بسياري از شركت هاي بيمه خارجي در ايران شعب و نمايندگيهايي تاسيس نمودند. و شركتهاي بيمه ايراني ديگري نيز تاسيس گرديده است از قبيل بيمه آسيا، بيمه البرز، بيمه اميد، بيمه بازرگانان ، بيمه پارس ، بيمه شرق، بيمه ملي و غيره ... (صادقي،1389: 287)

2-1-2- تعريف بيمه در اصطلاح

به نظر مي رسد كه ريشه اصلي بيمه «بيم» است. زيرا عامل اصلي انعقاد عقد بيمه، ترس و گريز از خطر است و به سبب همين ترس و به منظور حصول اطمينان عقد بيمه ايجاد مي شود (كريمي،1392: 56).

در ماده يك قانون بيمه ايران مصوب (1386) آمده است:

« بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي كند كه در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت بروز يا وقوع حادثه، خسارت وارده را جبران نموده يا وجه معيني را بپردازد» (بيمه مركزي ايران،1386).

دانلود متن كامل از لينك زير :

نقش بازاريابي الكترونيكي در گسترش فرهنگ بيمه مطالعه موردي در دفاترنمايندگي بيمه ايران در شهرستان رشت

  2-1-2-1-تعريف حقوقي عقد بيمه

در اصطلاح حقوقي ، عقدي است كه بموجب آن يك طرف تعهد ميكند در ازاء پرداخت وجه و يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حادثه خسارت وارده بر او را جبران نموده و يا وجه معيني بپردازد. (ماده 1 قانون بيمه مصوب 7 ارديبهشت ماه 1316. ايرانشهر ج 2 ص 1960)

عقد بيمه عبارتست از اينكه يك يا چند نفر در مقابل يك يا چند نفر ديگر تعهد بر امري نمايند و مورد قبول آنها باشد. در عقد بيمه رابطه حقوقي كه بين بيمه‌گذار و بيمه‌گر به وجود مي‌آيد منشأ تعهد است. متعهد كه بيمه‌گر است تعهد مي‌كند كه تحت شرايط معيني در صورت بروز حادثه كه به تعهد بيمه‌گر تحقق مي‌بخشد از بيمه شده رفع زيان كند. جز بيمه عمر، اصولاً بيمه عقدي است لازم، عقد لازم آنست كه هيچ يك از طرفين معامله حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد مشخص (اصلاني محمودي،1392: 22)

به نظر مي رسد كه ريشه اصلي بيمه « بيم» است. زيرا عامل اصلي انعقاد بيمه، ترس و گريز از خطر است و به سبب همين ترس و به منظور حصول اطمينان عقد بيمه ايجاد مي شود (كريمي، 1392 :35)

از ديدگاه پيكاردو[1] و بسون[2]، بيمه عملي است كه به موجب آن يك طرف ( بيمه گر) در مقابل دريافت مبلغي ( حق بيمه) تعهد مي كند خسارت طرف ديگر (بيمه گذار) را در صورت بروز خطر بپردازد (برزنده، 1378 : 43 ).

بيمه، عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي كند كه در ازاي پردات وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت بروز يا وقوع حادثه، خسارت وارده را جبران نموه يا وجه معيني را بپردازد. (بيمه مركزي ايران، 1386).

هم در شريعت اسلامي و هم در فرهنگ ايراني به بيمه توجه خاصي شده است. اسلام، جوهر وجودي انسان را به دو بخش طبيعي و فراطبيعي تقسيم كرده و به هر دو بخش توجه ويژه اي داشته است. در همين رساتا نيازهاي انسان در دو گروه طبيعي و فوق طبيعي قرار مي گيرد. اگرچه قرآن به تأمين نيازهاي طبيعي نيز غافل نمانده است و در اين بين به نحوه تأمين نيازها نيز توجه ويژه اي داشته است.

[1] . Piccardo

[2] . Piccardo

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۲۵:۰۳ | مدير
،

پژوهش (پايان نامه) : تعيين رابطه بين بازاريابي داخلي و رضايت مشتري...

مشتري­گرايي: به عنوان يكي از عناصر رفتاري بازارگرايي، به معني شناخت كافي از مشتريان به منظور ايجاد مستمر ارزش والا براي آنهاست(محمد سليمان ودجوهارا[1]، 2011، 310). مشتري­گرايي تمايل كارمند به رفع نيازها و پاسخ به خواسته­هاي مشتري تحت شرايط شغلي است(براون و همكاران[2]، 2002، 110- 119).

بازاريابي داخلي: بازاريابي دروني به كاركنان به عنوان مشتريان دروني و به مشاغل به عنوان محصولات دروني مي­نگرد(لي وچن، 2002، 661- 672). بازاريابي داخلي يك فعاليت مهم در توسعه يك سازمان مشتري­مدار است. هدف اصلي بازاريابي داخلي توسعه آگاهي از مشتريان دروني و بيروني و برداشتن موانع وظيفه­اي در مسير ارزشي كردن كيفيت خدمات و اثربخشي سازمان است(كريستوفر و همكاران[3]، 1991، 256).

دانلود متن كامل از لينك زير :

دانلود متن كامل پايان نامه ارشد :

تعهد سازماني[4]: نگرش­هاي مثبت يا منفي افراد نسبت به كل سازمان است كه در آن مشغول به كارند. در تعهد سازماني شخص نسبت به سازمان، احساس وفاداري قوي دارند و از طريق آن سازمان خود را مورد شناسايي قرار مي­دهد(استرون ،1376، 73-74  ).

رضايت شغلي[5]: حالات عاطفي مثبتي را شامل مي­شود كه فرد به واسطه انجام نقش­ها و وظايف شغلي­اش آنها را تجربه مي­كند.(مهداد،1387). رضايت شغلي عبارت از نگرش كلي فرد نسبت به شغل خويش. فردي كه داراي رضايت شغلي بالايي است نسبت به شغل خويش داراي نگرش­هاي مثبتي است در حالي­كه فردي كه از شغل خويش ناراضي است داراي نگرش­هاي منفي نسبت به شغل خود است(رابينز، 1376، 163).

 

1-9-2 تعاريف عملياتي:

پاداش: براي سنجش تاثير پاداش از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: پاداش براساس سنجش عملكرد، تخصيص پاداش براي بهترين خدمت به مشتريان، بهبود شغلي از طريق دادهاي گردآوري شده، نسبت پايه حقوق كارمندان از رقيب، سياستهاي مشوق انگيز.

چشم انداز: براي سنجش تاثير چشم­انداز از اين متغيرها استفاده مي­كنيم: اعتقاد به چشم­انداز، درك آسان از انتقال.

بهبود كارمندان: براي سنجش تاثير بهبود كاركنان از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: نحوه نگريستن به دانش و مهارت، توسعه دانش ومهارت بصورت فرايند مستمر، آموزش كارگروهي و آموزش فراتر از آموزش فردي، آموزش به منظور ارائه عملكرد برتر.

لذت و خوشي: براي سنجش تاثير لذت وخوشي از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: لذت بردن از ماندگاري مشتري، لذت از پاسخگويي سريع، لذت بردن از خوشحال كردن مشتري، لذت بردن از خدمت به مشتري، لبخند زدن به مشتريان شركت.

نياز: براي سنجش تاثير نياز از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: كمك كردن به نيازهاي مشتري، نائل شدن به اهداف از طريق رضايت مشتري، صحبت كردن با مشتري براي رفع نياز، توجه به سليقه، ايجاد هدف براساس رضايت مشتري.

وفاداري: براي سنجش تاثير وفاداري از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: افزايش حقوق، خلاقيت وآزادي، پرستيژ بالاتر، رفتار با ديگران بصورت دوستانه در شغلهاي پيشنهادي جديد.

تعيين هويت: براي سنجش تاثير تعيين هويت از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: اعتبار سازمان، حس مالكيت و تعهد نسبت به سازمان، سربلندي از عضو شركت.

رضايت شغلي: براي سنجش تاثير رضايت شغلي از متغيرهاي زير استفاده مي­كنيم: ترك شغلي، رضايت از شغل، رضايت براي نوع كار.

 

 

[1] Mohammad Suleiman Awwad and Djouhara Ali Mohammad Agti,

[2] Brown, Tom J.; Mowen, John C.; Donovan, D. Todd and Licata, Jane W.

[3] Christopher, M. G., Payne, A. and Ballantyne, D. F

[4] organizational commitment

[5] job satisfaction

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۲۲:۵۳ | مدير
،

دانلود پايان نامه ارشد - اثر برنامه ريزي چندبعدي بر رشد زبان گفتاري كودكان...

از 2 سالگي تا 2و نيم سالگي، خردسالان به بيان جمله‌هاي طولاني‌تر از جمله‌هاي تلگرافي دست مي‌زنند. در اين مرحله كودك قادر است جمله‌هاي بلندتر و پيچيده‌تر توليد كند، حرف اضافه و ربط كه نقش پيوند دهنده‌ي كلمات و جمله‌ها را بر عهده دارند، در سخنان او ظاهر مي‌شوند. همچنين در اين مرحله كودكان علاقه شديدي به گفت‌وگو به‌ويژه با همسالان از خود نشان مي‌دهند. در اين مرحله نيز كودكان حتي در تنهايي با كلمات و آواها «بازي» مي‌كنند. در واقع علاوه بر تعامل زباني با ديگران، به نظر مي‌رسد كودك در تنهايي نيز مشغول تمرينات زبان‌آموزي است (زندي، 1386).

 

 

مرحله پنجم: انجام گفت‌وگوهاي نسبتا طولاني (جمله‌هاي ساده و كامل)

هنگامي كه كودك در حال گذر از 6/2 سالگي به 4 سالگي است، در يك فاصله 18 ماهه، تحولات شگرفي در توانش زباني او رخ مي‌نمايد. در اين مرحله كودك از جمله‌هاي ساده تا حد چهار كلمه‌اي استفاده مي‌كند. در اين مرحله كودك تقريبا بر واژك‌هاي تصريفي كه نشان‌دهنده‌ي نقش دستوري اسمي و فعلي كلمات هستند، كاملا مسلط مي‌شود. همچنين واژك‌هاي جمع‌ساز «ها» و منفي‌ساز «ن» در جمله‌هاي كودك به درستي به كار مي‌روند. اين مرحله را مرحله «صرف كلمات[1]» يا مرحله دستور زبان ابتدايي هم مي‌نامند (لاند، ترجمه قاسم‌زاده، 1388).

 

مرحله ششم: انجام مكالمه كامل (جمله‌هاي مركب و پيام‌هاي كوتاه و بلند)

از سن 4 سالگي، كودك مي‌تواند جمله‌هاي كامل و مركب را كه بسيار شبيه به جمله‌هاي بزرگسالان است، توليد كند. البته مفاهيمي كه كودكان به كلمات نسبت مي‌دهند غالبا با مفاهيمي كه بزرگسالان در ذهن دارند متفاوت است. اما معمولا چنين فرض مي‌شود كه كودكان در حدود 5 سالگي با دارا بودن واژگان فعالي كه بيشتر از 2 هزار كلمه را شامل مي‌شود، مهم‌ترين بخش اصلي فراگيري زبان را به اتمام رسانده‌اند. زماني كه كودك وارد مدرسه مي‌شود، زبان‌آور ماهري است تقريبا بر ويژگي‌هاي اساسي آوايي، صرفي، نحوي، معنايي و بيشتر ويژگي‌هاي كاربردشناختي زبان مادري خود مسلط است. در واقع كودك در جريان رشد زباني خود اندك اندك بر ساخت‌‌هاي آوايي، صرفي، نحوي، معنايي و گفتماني زبان مسلط مي‌‌شود و ذخيره واژگان كودك قبل از ورود به دبستان از 5 هزار تا 14هزار واژه تخمين زده مي‌شود (زندي، 1386).

 

توصيف زبان

از مهم‌ترين ويژگي‌هاي نوع انسان دارا بودن زندگي اجتماعي است كه در پرتو شكل‌گيري گروه‌هاي متنوع انساني مثل خانواده، روستا، شهر و كشور متبلور مي‌شود. بديهي است هر گروه براي تماس با يكديگر به وسيله‌اي ارتباطي نياز دارند. در اجتماعات انساني، زبان اين نقش را ايفا مي‌كند و به عنوان مهم‌ترين وسيله ارتباطي گروه‌هاي انساني به كار مي‌رود. زبان به عنوان وسيله‌اي خلاق، پويا و فارغ از زمان و مكان، امكانات وسيعي در اختيار جوامع انساني قرار مي‌دهد. اين امر باعث شده است حيات اجتماعي ما در همه شرايط با زبان عجين شود. همه ما در خانواده، محل كار، اماكن آموزشي، نظامي، تجاري و غيره به نحوي از زبان و گونه‌هاي مختلف آن براي ارسال يا دريافت پيام استفاده مي‌كنيم (زندي، 1386).

زبان انسان مهارتي است پيچيده به همين دليل، ارائه تعريفي ساده از آن با دشواري‌هايي روبه‌روست. زبان به معني عام شامل همه نظام‌هايي است كه با استفاده از نشانه‌‌ها و علائمي محدود براي برقراري ارتباط به كار مي‌رود. زبان نظامي منسجم از قواعد و نشانه‌هاي قراردادي آوايي است كه بدون وابستگي به زمان و مكان در جوامع انساني ايفاگر نقش‌هاي متعددي است كه مهم‌ترين آنها نقش ارتباطي است. نظام‌مند بودن، قراردادي بودن نشانه‌هاي زباني، خلاقيت زبان و عدم وابستگي به زمان و مكان و چند نقشي آن از جمله ويژگي‌هاي زبان مي‌باشد (زندي، 1386).

«در بحث از نظام‌مند بودن زبان اين پديده را در ساخت دروني‌اش شامل زير نظام‌هايي فرعي مي‌دانند كه درون يك شبكه با هم مرتبط شده و بر روي هم نظام زبان را مي‌سازند. به سخن ديگر مي‌توان زبان را «نظامي متشكل از نظام‌ها[2]» دانست. زبان‌شناسان معمولا هنگام اشاره به اين زير نظام‌ها اصطلاح ساخت[3] را به كار مي‌برند» (زندي،‌ 1386، ص 11).

زيرنظام‌ها يا ساخت‌هايي از زبان شامل:

ساخت آوايي: اين شاخه آواشناسي و واج‌شناسي را مورد مطالعه قرار مي‌دهد.

ساخت صرفي: متشكل از تكواژه‌هاي زبان و قواعد آنها براي ساخت واژه‌ها و موضوع مورد مطالعه‌ي شاخه‌ي ساخت واژه يا واژه‌‌شناسي مي‌باشد.

ساخت نحوي: قواعد تركيب واژه‌‌ها و چگونگي ساخت جمله‌هاي مختلف را تعيين مي‌كند و موضوع مورد مطالعه‌ي شاخه‌ي نحو است.

ساخت معنايي: تجلي‌‌گاه روابط معنايي در سطح واژه‌ها و جمله‌هاي زباني است و موضوع معناشناسي را تشكيل مي‌دهد.

ساخت گفتماني: چگونگي ساخت واحدهاي فراتر از جمله اعم از واحدهاي گفتاري سازنده‌ي مكالمه، سخنراني، مصاحبه و واحدهاي نوشتاري سازنده‌ي متون مكتوب مثل آگهي‌هاي تجاري، مقاله‌هاي ادبي و علمي و غيره را تعيين مي‌‌كند (زندي، 1386).

علاوه بر اين ساخت‌ها كه به عناصر و قواعد دروني زبان مربوطند و بر روي هم نظام دروني يا «توانش زباني[4]» در هر شخص را تشكيل مي‌‌دهند، با وجود اين براي برقراري ارتباط زباني، هر شخص بايد اصول و قواعد كاربردشناختي زبان كه شامل استفاده مناسب از عناصر زباني در موقعيت‌هاي اجتماعي مرتبط است را نيز رعايت ‌كند. توانايي رعايت اين اصول و قواعد را «توانش ارتباطي» مي‌نامند.‌هاليدي[5] در بيان آثار زبان و نقش آن در زندگي انسان به 7 مورد زير اشاره دارد:

  1. كاركرد ابزاري (نقش «من مي‌خواهم») بدين معني كه زبان وسيله‌اي براي بيان نيازهاست.
  2. كاركرد تنظيم‌كننده (نقش «چنين كن») يعني زبان وسيله‌اي براي كنترل رفتار ديگران است.
  3. كاركرد روابط بين فردي (نقش «من و تو») يعني زبان وسيله‌اي براي براي برقرار كردن ارتباط با ديگران است.
  4. كاركرد شخصي يعني بيان احساسات، ديدگاه‌‌ها و نگرش‌هاي منحصر به فرد از طريق زبان ممكن است.
  5. كاركرد اكتشافي (نقش «به من بگو چرا») يعني زبان وسيله‌اي براي كشف روابط موجود در محيط و فهم آنهاست.
  6. كاركرد تخيلي (نقش شعري «بياييد وانمود كنيم») يعني زبان به انسان اجازه مي‌دهد كه از واقعيت خارج شده و به جهان تخيلات و ساخته خويش پرواز كند.
  7. كاركرد اطلاعاتي (نقش «مطلبي دارم كه مي‌‌خواهم به تو بگويم») يعني كودكان از طريق زبان قادر به تبادل اطلاعات مي‌شوند (به نقل از آقا ميرسليم، 1386).

بديهي است كودكي كه در حال يادگيري زبان است و در جريان رشد همه‌جانبه‌ي خود در دوره‌ي پيش از دبستان رفته رفته عناصر قواعد و ساخت‌هاي زباني را آموخته، با اصول كاربردشناختي زبان آشنا مي‌شود و سپس در دوران دبستان با نظام نوشتاري زبان نيز آشنا شده؛ به دو مهارت خواندن و نوشتن دست مي‌يابد. بنابراين كاملا روشن است كه هر برنامه زبان‌آموزي كه به قصد تقويت زبان گفتاري خردسالان و كودكان پيش از دبستان يا به هدف آماده كردن آنها براي آموختن مهارت‌هاي خواندن و نوشتن و يا به قصد آموختن زبان رسمي كشور به كودكان طراحي، تدوين و اجرا مي‌گردد بايد زبان موردنظر را كه موضوع اصلي زبان‌آموزي در ابعاد مختلف آن است به صورت «يك نظام» در نظر بگيرد و همچنين مسائل مربوط به ساخت‌ها و زير نظام‌هاي زباني و قواعد كاربردشناختي زبان كه همان ايجاد ارتباط در موقعيت و شرايط اجتماعي مختلف است را مورد توجه قرار دهد (زندي، 1386)

دانلود متن كامل از لينك زير :

دانلود متن كامل پايان نامه ارشد :

پايان نامه اثر برنامه ريزي چندبعدي بر رشد زبان گفتاري كودكان دوره آمادگي 6-5 ساله شهر تهران

[1] - Word inflection stage

[2] - Sysyem of systems

[3] - structure

[4] - Linguistic Competence

[5] - Halydi

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۱۹:۳۴ | مدير
،

پايان نامه : جايگاه تفسير در حقوق كيفري ايران...

قاعدتاً روش تفسير قوانين در هر سيستم حقوقي به نوع حكومت و مباني آن و متعاقب آن به نوع برخورد حكومتها با رفتارهاي مردم بستگي دارد. در كشورهايي كه منافع جامعه بر اراده قانونگذار مقدم است، اصولاً تفسير قانون بهانه اي براي دادگاهها بوده و دستگاه قضايي براي حفظ حكومت و اركان جامعه از مدلول قانون تجاوز كرده و رفتارهايي را كه داخل در عنوان قانوني نبوده جرم تلقي كرده، مجازات مي‌كنند. در اين طريقه آنچه كه مورد توجه قضات واقع مي شود نفع جامعه است. قضات با در نظر گرفتن مقتضيات روز و منافع اجتماع، نسبت به يك رفتار مضر به قانون رجوع مي‌كنند. اگر قانون جزا به سهولت قابل تطبيق به عمل مطروحه باشد بر طبق آن عمل مي‌كنند، در غير اين صورت با تفسيرهاي جديد و استفاده از شيوه هاي تفسير موسع، قلمرو قانون را گسترش مي‌دهند. حتي اگر اين نوع تفسيرها مخالف با منطوق صريح قانون و يا منطق آن باشد. اما در كشورهايي كه فرد و آزاديهاي فردي اش اهميتي بيش از تجاوز مصلحتي به اراده قانونگذار داشته باشد، هدف و فلسفه تفسير قانون چيزي جز دستيابي به اراده قانونگذار نيست. در اين نوع سيستم هاي حقوقي قضات تا آنجا مي‌توانند در تفاسيرشان از قانون منافع اجتماع را در نظر بگيرند كه تغيير قانون به نام تفسير آن صورت نگيرد. لذا در اين كشورها تفاسيري كه به ضرر متهم قلمرو و مرز حاكميت قانون را گسترش مي‌دهد محكوم به بطلان است. بنابراين در گذر تاريخ با توجه به سياستهاي متفاوت حاكم بر جوامع و همچنين با عنايت به عقايد مرسوم علماي حقوق در ادوار گوناگون، روشهاي مختلفي در تفسير قوانين كيفري به كار گرفته شده است. بر همين مبنا شيوه هاي تفسير در حقوق جزا و شرايط اعمال آنها در گفتار دوم همين بخش و همچنين گفتار دوم بخش دوم مورد بررسي قرار گرفته اند.

 

گفتار نخست: واژه شناسي

اصولاً، كاربرد هر موضوع نيازمند به شناخت آن‌ موضوع مي‌‌باشد و تا زماني‌ كه انسان نتواند موضوع را بشناسد، بالطبع به كارگيري آن موضوع نيز براي او غير ممكن خواهد بود و تفسير قانون نيز از اين قاعده مستثني نبوده و چگونگي تفسير صحيح از قانون نيازمند به شناخت تفسير قانون است، لذا در گفتار نخست سعي‌ بر آن شده تا مفهوم لغوي و اصطلاحي تفسير مورد بررسي‌ قرار گيرد. و در متن اصلي تحقيق نيز بنا به ضرورت موضوعات به تعريف الفاظ ديگري نيز پرداخته شده است.

الف) مفهوم لغوي تفسير

نويسندگان و لغويون در معناي لغوي تفسير گفته اند :  "...و از  تفسير در لغت به معناي گزارش كردن ، بيان كردن و شرح دادن سخن آماده است."[1]

در كتاب لسان العرب نيز آمده است : " الفسر البيان و فسر الشيء  ابانه؛ " بدين معني كه فسر (كه ريشه كلمه تفسير است) به معناى بيان نمودن و روشن نمودن است.

و باز گفته شده فسر به معناي كنار زدن پوشش چيزي يا نماياندن چيز پوشيده است و تفسير كشف معاني است كه از لفظ مشكلي‌ اراده شده است : " الفسر كشف المغطى و التفسير كشف المراد عن اللفظ المشكل؛"[2]

  ب) مفهوم اصطلاحي تفسير

حقوقدانان و نويسندگان كتب حقوقي تعاريف متعددي از اصطلاح تفسير قانون ارائه داده اند كه بعضاً هر يك بخشي از حقيقت تفسير قانون را بيان كرده اند كه با مطالعه و مقايسه اين تعاريف مي‌توان به شناخت كامل تري نسبت به مفهوم تفسير قانون دست يافت.

 

 

دكتر كاتوزيان تفسير را اينگونه تعريف مي‌كند : " تفسير قانون عبارت است از تعيين معني دقيق و گستره قاعده  حقوقي"[3]

دكتر نوربها در تعريف تفسير قانون مي‌نويسد : " تفسير يك قانون يعني‌ جستجوي مفهوم صحيح آن به نحوي كه بتوان آن را به شكلي‌ صحيح در مورد هر حالت خاص اجرا كرد."[4]

[5]دكتر جعفري لنگرودي معتقد است كه تفسير قانون عبارت است از تعيين مدلول حقيقي‌ قوانين متداول

ايشان معتقد است كه مورد تفسير قانون يكي‌ از دو مورد ذيل است:

الف) مفهوم قانون روشن نباشد.

ب) مفهوم قانون روشن است، ولي‌ در سعه و ضيق آن شك است.[6]

دركتب خارجي‌ و فرهنگ لغتهاي حقوقي نيز از اصطلاح "تفسير قانون" به صورتهاي ذيل تعريف به عمل آماده است :

"فرايند يا مهارت كشف و توضيح معني و مدلول قانون"[7]

" فرايند يا هنر تعيين معني و مفهوم واقعي‌ قانون يا روشن كردن نقاط تاريك و گشودن پيچيدگي‌‌ها و زدودن ابهامات قانون"[8]

همچنين" پروسه قضايي تشخيص معني درست قانون بر اساس قواعد و پيش فرض هاي مشخص".[9]

عبد الرزاق احمد النهوري در تعريف تفسير مي‌گويد: "تفسير قانون يعني توضيح دادن الفاظ مبهم آن تكميل كاستي‌ها و اجمال موجود در عبارات آن. استخراج و رفع نقصان‌هاي موجود در احكام آن و ايجاد هماهنگي‌ و رفع تناقض بين اجزاي مختلف آن"[10]

بنابر آنچه كه گذشت، عناصر اصلي‌ تفسير قانون عبارت است از

1-شرح و توضيح عبارت مبهم قانون،

2-تبيين و تفصيل نصوص قانوني‌،

3-يافتن حكم موضوعات و شرايطي كه حكم آن در قانون مشخص نشده است،

4-رفع تناقض يا تعارض موجود بين بخشهاي مختلف قانون

5-[11]تلاش در جهت كشف اراده واقعي‌ قانونگذار،

6-پرهيز از تبديل و تغيير و گسترش مرز حاكميت قانون.

پس از شناخت عناصر اصلي‌ تفسير قانون و با جمع بندي تعاريف حقوقدانان مي‌‌توان در تعريف تفسير قانون چنين گفت:

به فرآيند جستجو و كشف معني‌ حقيقي‌ قانون و مراد قانونگذار در كلمات و عبارت مبهم، مجمل، ناقص و بعضاً متعارض قانون از طريق مجموعه ابزارها، قواعد، قرائن و اوضاع و احوال اعم از لفظي و معنوي تفسير قانون مي‌‌گويند. گاه اين تفسير از طريق قضات دادگاه‌ها و دادرسان و به منظور تطبيق قانون با وقايع خارجي‌ صورت مي‌گيرد، بدين گونه كه قضات پس از تشخيص معني و تعيين مرز حاكميت قانون، وقايع خارجي‌ را با مواد قانوني‌ تطبيق داده و سپس دستورات قانونگذار را به اجرا در مي‌‌آورند. و گاه تفسير قانون از سوي حقوقدانان و اساتيد علم حقوق صورت مي‌گيرد و اين نوع تفسير فارغ از تطبيق قانون با وقايع خارجي‌ و اجراي آن بوده و تنها به منظور درك و دريافت معناي قانون به عمل مي‌‌آيد.

 

گفتار دوم: انواع تفسير

تقسيم نمودن تفسير قانون به موسع، مضيق، ادبي، منطقي، تقسيمي با يك ملاك واحد نيست تا در نتيجه، به اصطلاح منطقي ها، هر يك از روشهاي مذكور قسم ديگري بوده و با يكديگر تباين كلي داشته باشند. بلكه با توجه به پاره اي از اوصاف هر يك از روشهاي مزبور، آنها را بدين صورت نام گذاري كرده اند. بنابراين همانطور كه بعضي از اين روشها ممكن است از جهاتي با يكديگر تباين داشته باشند، ممكن است در بسياري از اوصاف نيز با يكديگر مشترك باشند. به اين ترتيب در اين گفتار به بررسي چهار نوع از اقسام تفسير قانون اكتفا خواهيم كرد.

الف) تفسير موسع و مضيق

تفسير موسع :

بر خلاف  تفسير مضيق، اكثر نويسندگان كتب جزائي از ارائه تعريف تفسير موسع خودداري نموده‌اند، كه دليل اين امر مي‌تواند كاربرد وسيع تر تفسير مضيق در حوزه ي حقوق كيفري باشد و يا اينكه به دليل تقابل معنايي اين دو اصطلاح با تعريف تفسير مضيق خود را در ارائه تعريف تفسير موسع بي‌ نياز ديده‌اند. با اين حال برخي‌ تعاريف در اين مورد ذكر گرديده كه عبارتند از :

" تفسير موسع نوعي از تفسير قضايي است كه به موجب آن مدلول يك قانون از قلمرو خود تجاوز داده شده و به موارد سكوت قانون سرايت داده مي‌شود. در قوانين مدني و تجاري اصل اين است كه تفسير موسع شود ولي‌ در موارد استثنائي مانند مسئوليت مدني، مرور زمان و مانند اينها تفسير مضيق بايد نمود".[12]

"تفسير موسع يا نامحدود، آن است كه مفسر خود را مقيد به متن قانون نكند و از چهارچوب الفاظ به كار رفته در قانون پا فراتر گذارد و به ياري قياس و مشابهت و استحسان و غيره حكم موردي را كه قانون بدان تصريح كرده است به موارد مشابه آن بار كند و قانون را شامل مصاديقي قرار دهد كه قانونگذار بدانها عنايت نكرده و در قانون بدانها تصريح ننموده است"[13]

[1]  معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران: نشر امير كبير ، جلد اول، ۱۳۵۲، ص۱۱۳

[2] ابن منطور. جمال الدين. لسان العرب. ماده فسر. بيروت نشر دارالحياء چ 10 ج اول، 1988 م . ص 361

[3] كاتوزيان، ناصر، مقدمه علم حقوق، تهران، انتشارات شركت انتشار، چاپ بيست و سوم،1375، ص210

[4] نوربها، رضا، زمينه حقوق جزاي عمومي، تهران،انتشارات كتابخانه گنج دانش، چاپ بيستم، 1386، ص152

 

[6] جعفري لنگرودي، محمد جعفر، مقدمه عمومي علم حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ نهم،1383، ص108

[7] The process or the art of discovering and ascertaining the meaning of a statute.

[8] . The process or the art of determining the sense, real meaning or proper explanation of obscure, complex or ambiguous terms or provisions in a statute.

[9] The judicial process of determining, in accordance withcertain rules and presumptions, the true meaning of Acts.(Black’s law dictionary and a concise dictionary of  law).

[10] بهرامي، بهرام، بايسته هاي تفسير قوانين و قراردادها، تهران، انتشارات موسسه فرهنگي انتشاراتي نگاه بينه، چاپ سوم، 1390، ص61

 

[12] جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ بيست و پنجم،1388، ص174

[13] فيض، عليرضا، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاي عمومي اسلام، جلد اول، تهران، انتشارات وزارت ارشاد، چاپ هشتم، 1389، ص149

دانلود متن كامل در لينك زير :

دانلود متن كامل پايان نامه ارشد :

 پايان نامه جايگاه تفسير در حقوق كيفري ايران

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۱۷:۲۴ | مدير
،

جايگاه تفسير در حقوق كيفري ايران...

به عنوان يك قاعده كلي، نسخ قانون تنها از طرف مرجعي كه آن را به تصويب رسانده است و يا در طبقه بندي قوانين مرجع عالي تر است، امكان پذير است. بنابراين تا زماني كه مرجع تصويب قوانين عادي و يا قانون اساسي كه در سلسله مراتب قوانين كشور بالا ترين جايگاه را دارد، قانوني را نسخ نكرده اند، مراجع تفسير قانون نمي‌توانند با استنباط هاي حقوقي خود قانون را نسخ شده بپندارند. ماهيت تفسير قانون، تشخيص مراد قانونگذار است، لذا تفسير قانون اگر به نسخ و ابطال آن بيانجامد با ماهيت خود در تعارض است. بنابراين اگر دو تفسير از قانون در تقابل با يكديگر قرار گيرند كه يكي از آنها مستلزم نسخ قانون باشد و ديگري به بقاي قانون حكم نمايد، تفسيري را كه نتيجه اش حفظ قانون است بايد به اجرا گذاشت. نكته ديگر اينكه، مفسر قانون نمي‌تواند به بهانه كهنه بودن و يا دگرگوني محيط اجراي قانون آن را نسخ شده قلمداد كند. استثناي اين مورد زماني است كه قانوني مقيد به شرايط و زمان ويژه اي باشد، يا نهادهاي مورد خطاب قانونگذار و موضوع اجراي آن از ميان رفته باشند كه در اين صورت ترديدي در نسخ قانون وجود ندارد. براي مثال، اگر قانوني براي تعيين صلاحيت و رفع اختلاف و تفاسير متعارض درباره صلاحيت دادگاههاي عمومي و اختصاصي وضع شده باشد، كه بعد از حذف آن دادگاه اختصاصي، قانون نيز نسخ خواهد شد[1].

 

[1] همان منبع، ص169

دانلود متن كامل در لينك زير :

دانلود متن كامل پايان نامه ارشد :

 پايان نامه جايگاه تفسير در حقوق كيفري ايران

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۱۵:۱۳ | مدير
،

پايان نامه ارشد - آموزش مهارت هاي زندگي در بين برنامه هاي كودك تلويزيون...

فرهنگ لغات مطالعات رسانه اي و ارتباطي بازنمايي را اين گونه تعريف مي كند :

كاركرد اساسي و بنيادين رسانه ها عبارت است از بازنمايي واقعيت هاي جهان خارج براي مخاطبان. اغلب دانش و شناخت ما از جهان به وسيله رسانه ها ايجاد مي شود ، درك ما از واقعيت به واسطه و  ميانجي گري روزنامه ها، تلويزيون، تبليغات ، فيلم هاي سينمايي و... شكل مي گيرد.  رسانه ها جهان  را  براي  ما  تصوير مي كنند.  رسانه ها اين هدف را با  انتخاب و تفسير خود در كسوت دروازباني و به وسيله عواملي انجام  مي دهند كه از ايدئولوژي اشباع هستند...  آنچه ما به مثابه يك مخاطب از آفريقا و آفريقايي ها، صرب ها و آلبانيايي تبارها، اعراب و مسلمانان و ... مي دانيم ناشي از تجربه مواجهه با گزارش ها و تصاويري است كه به واسطه رسانه ها به ما ارائه شده است. بنابراين مطالعه بازنمايي رسانه اي در مطالعات رسانه اي، ارتباطي و فرهنگي بسيار مهم و محوري است. از آنجايي كه نمي توان جهان را با تمام پيچيدگي هاي بي شمار آن به تصوير كشيد، ارزش هاي خبري،  فشارهاي  پروپاگاندايي، تهييج، تقابل) كه ما را از ديگران جدا مي سازد ( يا تحميل معنا در قالب مجموعه اي از پيچيدگي هاي (فني و محتوايي) ارائه مي دهند . بر اين اساس بازنمايي عنصري محوري در ارائه تعريف از واقعيت است2006: 248)، (Watson and Hill .

اين تعريف از آن جايي كه ماهيتي لغت نامه اي دارد، صرفا به برخي از رئوس مهم مفهوم بازنمايي رسانه اي اشاره كرده است.  طبق اين تعريف بازنمايي ابزاري براي نمايش واقعيت است و اين هدف به ميانجي گري رسانه ها صورت مي گيرد . در اين تعريف به عوامل دخيل در تغيير و حتي تحريف واقعيت در كسوت دخالت هاي اعمال شده از طريق دروازباني هاي خبري اشاره شده است. اين تعريف به درستي محيط رسانه اي را محيطي ايدئولوژيك مي داند، كه در چارچوب هاي مشخص ايدئولوژيك فعاليت مي كنند.  اما بسياري از جنبه هاي مفهوم بازنمايي در اين تعريف ديده نمي شود.  امروزه مفهوم بازنمايي به شدت وام دار آثار استوارت هال است و به ايده اي بنيادين در مطالعات فرهنگي و رسانه اي مبدل شده است.  نگاه جديد ارائه شده  از سوي هال به مفهوم بازنمايي، از ديدگا ه هاي متفكراني مانند فوكو و سوسور براي بسط نظريه بازنمايي استفاده كرده است.

2-3-2- استوارت هال و نظريه بازنمايي

كريس روژك تاريخ تحولات مطالعات فرهنگي ) از سال 1964 ( را شامل چهار برهه مي داند و معتقد است اين چهار برهه داراي خاصيت فرايندي است و بين چهار برهه هم پوشاني وجود دارد.  اين چهار برهه عبارتند از :

  • برهه ملي عمومي 1984 – 1956
  • برهه متني  بازنمايي 1995 – 1958
  • برهه جهاني  پساذاتگرايي 1980
  • برهه حكومتي  سياسي  1985

تركيب واژگاني ملي عمومي براي اولين بار در آثار آنتونيو گرامشي آمده است.  او اين واژه را براي تاكيد بر اهميت فرهنگي و سياست در مقابل درك عوامانه ماركسيستي از جبرگرايي اقتصادي مطرح كرده است.  برهه اول منتج از ماركسيسم، متدولوژي اجتماعي كلاسيك و فسلفه قاره اي است كه براي كاوش در سوالات حوزه جوانان و خرده فرهنگ هاي عام از اين ديدگاه ها استفاده مي كند.

در برهه دوم تحليل هاي ادبي، بررسي فرهنگ عامه، زندگي روزمره، رسانه و فيلم، شكل جدي تري به خود مي گيرد . روژك معتقد است كه در اين دوره نقش فرهنگي رمزگان متني و معاني منتج از متون، بسيار مهم و قابل توجه شدند و فرهنگ توده اي كه به شكل فزاينده اي بازنمايي از جهان در قالب هاي ادبي و ساير متون روايي را تحقق بخشيد در مطالعات فرهنگي و با روش نشانه شناسي مورد توجه قرار گرفت . بي شك اين دوره از فعاليت هاي مركز مطالعات فرهنگي بيرمنگام بيش از همه وامدار آثار و نوشته هاي استوارت هال است.

هال شاخص ترين چهره مطالعات فرهنگي است كه با رجوع به نظريه "هژموني"  گرامشي به احياء نگاه انتقادي گرامشي به فرهنگ مي پردازد. در يك نگاه كلي آثار هال در مطالعات فرهنگي را مي توان به سه دوره تقسيم بندي كرد :

  • مطالعه تلويزيون ) اواسط دهه 1970 )
  • مطالعه پوپوليسم اقتدارگراي تاچري ) اواخر دهه 1980 )
  • پروژه چند فرهنگ گرايي ) اواخر دهه 1990 و بعد از آن (

 

دوره دوم مبتني بر شكل گيري ايده هاي هال درباره ايدئولوژي و بازنمايي است و نوشته ها و آثار هال درباره بازنمايي و اهميت آن در فرهنگ رسانه محور امروزي، اين مفهوم را به يكي از بنيادي ترين مسائل حوزه مطالعات فرهنگي مبدل كرده است.

هال، بازنمايي را به همراه توليد، مصرف، هويت و مقررات، بخشي از چرخه فرهنگ مي داند. او در ابتدا اين ايده را مطرح مي كند كه بازنمايي، معنا و زبان را به فرهنگ ربط مي دهد و سپس در ادامه بحث خود، به بسط ابعاد مختلف ايده بازنمايي كه مشتمل بر مفاهيم معنا، زبان و فرهنگ است مي پردازد و از خلال تحليل هاي خود نگاهي جديد به مفهوم بازنمايي را شكل مي دهد. مفهومي كه به گفته خود هال فرايندي " ساده و سرراست"  نيست (هال،‌1997: 15).

هال براي بيان چگونگي ارتباط ميان بازنمايي، معنا، زبان و فرهنگ سعي مي كند برداشت هاي متفاوت از بازنمايي را در يك طبقه بندي نظري كلي بيان كند. از اين منظر، نظريه هاي بازنمايي در سه دسته كلي قرار مي گيرند.

  • نظريه هاي بازتابي
  • نظريه هاي تعمدي
  • نظريه هاي برساختي

در نگاه بازتابي، ادعا بر اين است كه زبان به شكل ساده اي بازتابي از معنايي است كه از قبل در جهان خارجي وجود دارد. در نگاه تعمدي يا ارجاعي گفته مي شود كه زبان صرفا بيان كننده چيزي است كه نويسنده يا نقاش قصد بيان آن را دارد. نگاه برساختي به بازنمايي مدعي است كه معنادار  و به وسيله زبان ساخته مي شود.

هال با استفاده از ديدگاه نشانه شناسي منتج از آراي سوسور و نگاه گفتماني برگرفته از ديدگاه هاي ميشل فوكو نشان مي دهد كه بازنمايي داراي ويژگي هاي برساختي است.  برساختي بودن بازنمايي براي استوارت هال از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانه محوري در چرخه فرهنگ شكل مي گيرد كه معاني به وسيله آن در چرخه فرهنگ، توليد و چرخش مي يابند.

بنابراين هال  1997زماني كه از فرايندهاي بازنمايي صحبت مي كند و اصطلاح "نظام بازنمايي" را براي بيان نظام مفهومي خود جعل مي كند از دو مرحله صحبت مي كند :

1 - نظامي مشتمل بر تمام گونه هاي موضوعات، افراد و حوادث كه به واسطه مجموعه اي كه آن را   "بازنمايي ذهني " مي ناميم ، اشكال مختلفي از مفاهيم را سازماندهي ، دسته بندي و طبقه بندي   مي كنيم و به واسطه چنين نظام طبقه بندي مي توان بين هواپيما و پرنده ( با وجود اينكه هر دو در آسمان پرواز مي كنند(  تفاوت قائل شد.

2 - در يك مرحله بالاتر، ما اين مفاهيم را با يكديگر به اشتراك مي گذاريم و به اصطلاح معاني فرهنگي مشتركي را مي سازيم تا تفسيري واحد نسبت به جهان را به اشتراك بگذاريم.  بنابراين صرف وجود مفاهيم كافي نيست و ما نياز به مبادله و بيان معاني و مفاهيم داريم و اين امر ما را به نظام بازنمايي ديگري سوق مي دهد كه همانا نظام "بازنمايي زباني" است (همان: 18).

براي هال، زبان در مفهوم عام آن مطرح است و طيف وسيعي مشتمل بر زبان نوشتاري، گفتاري، تصاوير بصري، زبان علائم حركتي، زبان مُد ، لباس ، غذا و... را در بر مي گيرد. هال خود در اين باره مي گويد : آنچه من به عنوان زبان مورد بحث قرار مي دهم بر مبناي تمام نظريه هاي معناشناختي استوار است كه بعد از "چرخش زباني"  در علوم اجتماعي و مسائل فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است (همان : 19).

بر اين اساس هال در درون نظام زبان از سه گانه مفاهيم، اشياء و نشانه ها ياد مي كند و معتقد است مجموعه اي از فرايندها، اين سه مقوله را به يكديگرمرتبط مي كند. هال اين فرايند را "بازنمايي"     مي نامد و براساس چنين ايده اي معتقد است كه معنا برساخته نظام هاي بازنمايي است.

بر مبناي چنين نگاهي به زبان و در مركزيت قرار گرفتن مسئله زبان براي هال، مي توان نظريه هاي بازنمايي را به شكل مجددي بازخواني كرد . بر اين اساس، رويكرد بازتابي معتقد است كه كاركرد زبان مانند يك آئينه ، بازتاب معناي صحيح و دقيقا منطبق از جهان است . اين ديدگاه هم ارز با نگاه   يوناني ها به هنر و زبان تحت عنوان واژه "مايميسيس" است.  آنها اشعار هومر را تقليد مستقيم از حوادث حماسي مي دانستند.  هال دراين باره معتقد است كه به عنوان مثال، تصوير بصري دو بعُدي از گل رز يك نشانه است و نبايد آن را با گياه واقعي يكسان دانست و نميتوان كلمه "رُز"  را هم ارز آنچه در واقعيت به صورت يك گياه وجود دارد، دانست و در عين حال هم بايد توجه داشته باشيم كه با گل واقعي كه در باغچه مي رويد نمي توان تفكر را پيش برد و عرصه تفكر نيازمند انتزاعات نشانه اي است  ( همان : 25-24).

هال رويكرد دوم به بازنمايي كه آن را رويكرد تعمدي )  ارجاعي ( مي نامد اينگونه تشريح مي كند : در اين ديدگاه، "كلمات"،  معنايي را كه مولف قصد آن را دارد، با خود حمل مي كنند، اما اين ديدگاه داراي كاستي هايي است . ما نمي توانيم تنها منبع منحصر به فرد و يكه معنا در ساحت زبان باشيم؛ چرا كه اين رويكرد زبان را به يك بازي تماما خصوصي بدل مي كند و اين در حالي است كه زبان نظامي سراسر اجتماعي است (همان : 25).

هال رويكرد سوم را منطبق با ويژگي عمومي و اجتماعي زبان مي داند.  بر مبناي اين رويكرد، چيزها هيچ معناي خودبسنده اي ندارند بلكه ما، معاني را مي سازيم و اين عمل را به واسطه نظام هاي بازنمايي مفاهيم و نشانه ها انجام مي دهيم.  برساختگرايي، وجود جهان مادي را نفي نمي كند ولي معتقد است كه آنچه معنا را حمل مي كند جهان مادي نيست بلكه نظام زباني يا نظامي كه ما براي بيان مفاهيم از آنها استفاده مي كنيم حمل كننده معنا هستند و اين كنشگران اجتماعي اند كه نظام مفهومي فرهنگ خود ، نظام زبان شناختي و ساير نظام هاي بازنمايي را براي ساخت معنا مورد استفاده قرار مي دهند تا جهاني معنادار و در ارتباط با ديگران را بسازند.  براساس ديدگاه برساختي نبايد جهان مادي را كه حاوي چيزها و افراد هستند با كنش هاي نمادين و فرايندهاي بازنمايي، معناسازي و عمل زباني مغشوش كرد چرا كه معنا نه به كيفيت مادي نشانه ها، بلكه به كاركردهاي نمادين نشانه ها بستگي دارد.

آنچه در رويكرد برساختي مورد توجه قرار مي گيرد فرا رفتن از ديدگاه ساختارگرايي است كه ميراث سوسوري زبان شناختي متكي بر آن است.  سوسور در مجموعه مفاهيمي كه در درس هاي زبان شناسي عمومي مطرح كرده است بر دوگانه لانگ ) نظام زبان يا بخشي عام زبان ( و پارول ) زبان در كاربرد ( اشاره مي كند.  آنچه از اين مفهوم سازي سوسوري در بازنمايي بر ساخت گرايانه مورد استفاده قرار مي گيرد نگاه لانگ گونه به زبان است كه همان بخش اجتماعي زبان است.  پارول  به  فرد  اجازه مي دهد كه  "چه" ، بگويد اما لانگ بنا به ماهيت عام خود به او اجازه نمي دهد كه "هرگونه" ، كه بخواهد آن را به زبان آورد. اين نكته اي است كه هال از زبان شناسي سوسوري اخذ   مي كند : زبان امري اجتماعي است و زبان فردي و خصوصي امري محال است.

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۱۳:۰۲ | مدير
،

پايان نامه - اصول و ضوابط حاكم بر تعيين سن مسئوليت كيفري اطفال در حقوق ايران...

براي فهم بيشتر مفهوم مسئوليت مدني به بيان نظر دو تن از صاحب نظران ميتوان اشاره كرد.  مرحوم دكتر كاتوزيان در بيان تعريف مسئوليت مدني در يكي از آثارش آورده است «  در هر موردي كه شخص ناگزير از جبران خسارت ديگري باشد، مي‌گويند؛ در برابر او مسئوليت مدني دارد ، اين مسئوليت ناشي از اراده و اختيارات انسان است. »[1]

همچنين يكي ديگر از نويسندگان برجسته ي كشورمان در اين زمينه بيان مي دارد كه « مسئوليت مدني در اصل ناشي  از بي‌مبالاتي اشخاص است ولي براي تحقق مسئوليت مدني وجود سه ركن ضروري است. زيرا وجود آنها ‌در هر حال ‌براي ‌تحقق ‌مسئوليت‌ ضرورت‌ دارد. در ‌صورت‌ فقدان ‌يكي ‌از اين ‌سه ‌ركن، مسئوليت‌ منتفي ‌مي‌شود.1) وجود ضرر   2) ارتكاب فعل زيان­بار يا نامشروع   3) رابطه سببيت . »[2]

بطور كلي بايد گفت در اصطلاح حقوقي مسئوليت مدني دو معني اعم و اخص دارد .مسئوليت مدني در معني اعم عبارت است از :   "وظيفه ي حقوقي شخص در برابر ديگري به انجام ياترك عملي ،اعم ازاين كه منشاء               آن ، عمل حقوقي يا مادي باشد يا مستقيما منشاء مسئوليت ، مقرارت قانوني باشد . "   منشاء اين مسئوليت ممكن است : عمل مادي باشد مانند اتلاف و تسبيب . قرارداد باشد مانند تعهد به انجام عمل يا ترك آن . مقررات قانوني باشد مانند انفاق به خويشاوندان و يا حتي جرم باشد كه در اين صورت منظور ، مسئوليت از حيث جبران خسارت است نه از جهت تحمل كيفر .

مسئوليت مدني در معني اخص عبارت است از : "وظيفه ي حقوقي شخص در برابر ديگري به تسليم مال در عوض استيفاء از مال يا علل ديگر يا وظيفه  جبران زيان وارده در اثر فعل و ترك فعل كه ناشي از قرارداد نباشد و منشاء آن مستقيما عمل مادي يا قانوني باشد ."

ب) مسئوليت كيفري

با توجه به اين كه در هيچ يك از قوانين جزايي چه در گذشته و چه در حال حاضر، ماهيت حقوقي و تعريف مسئوليت كيفري به طور مشخص بيان نشده است.   به طور كلي بايد گفت الزام شخص به پاسخگويي در قبال تعرض به ديگران، خواه به جهت حمايت از حقوق فردي صورت گيرد و خواه به منظور دفاع از جامعه، تحت عنوان «مسئوليت كيفري» يا «مسئوليت جزايي» مطرح مي‌شود. با اين وجود، ، مسئوليت كيفري نوعي الزام شخصي به پاسخگويي آثار و نتايج نامطلوب پديده جزايي يا جرم است مسئوليت مرتكب جرمي از جرايم مصرح در قانون را مسئوليت كيفري گويند  .  به همين دليل است كه مقنن در ماده 2 قانون مجازات اسلامي[3] ، جرم را چنين تعريف نموده است "هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد ، جرم محسوب مي شود ".مرتكب جرم بايد داراي شرايط و خصوصياتي باشد تا بتوان وي را مسئول شناخت و عمل مجرمانه را به او نسبت داد.بنابراين زماني مي توان مرتكب را مسئول عمل مجرمانه قلمداد نمود كه ميان فعل مجرمانه و مجرم يك رابطه علت و معلولي وجود داشته باشد. [4]

دانلود متن كامل در لينك زير :

wq

پايان نامه اصول و ضوابط حاكم بر تعيين سن مسئوليت كيفري اطفال در حقوق ايران

« انسان در امور مدني ملتزم به انجام تعهد و جبران ضرر و زيان هايي است كه به ديگران وارد مي سازد  همچنين در امور كيفري نسبت به تقليل آثار و عواقب افعال مجرمانه يا ترك فعل هاي خود مسئول است . »    مسئوليت در لغت به معني پذيرفتن عواقب و پيامد هاي كار است و مسئول كسي است كه از او سوال و بازخواست مي شود . بنابراين مسئوليت همواره با التزام همراه است . ليكن در قلمرو حقوق كيفري محتواي اين التزام تقبل آثار و عواقب افعال مجرمانه مي باشد،  يعني : « تحمل مجازاتي كه سزاي افعال سرزنش­­آميز بزهكار به شمار مي­آيد؛ليكن به صرف ارتكاب جرم نمي توان بار مسئوليت به يك باره بر ذمه مقصر گذاشت . بنا بر اين مسئوليت كيفري الزام شخص به پاسخ گويي آثار و نتايج جرم مي باشد ، بلكه پيش از آن بايد وي را سزاوار تحمل بار سنگين دانست» .[5]

براي تحقق مسئوليت كيفري تنها ارتكاب جرم كافي نيست و بايد :

اولا : شخص مرتكب با ميل و اراده ي آزاد آن را انجام داده باشد . ثانيا : در عمل خود سوء نيت داشته باشد يا اين كه عمل وي از خبط و خطا ناشي شود .

ثالثا : بين عمل مرتكب و جرم حاصله قابليت انتساب باشد بدين معني كه جرم را بتوان به مرتكب آن نسبت داد . منظور از قابليت انتساب ، آن است كه بتوان بين جرم و عمل مرتكب رابطه ي عليت برقرار كرد .

قابليت انتساب ناظر بر وضعيت شخص در زمان ارتكاب جرم است و زماني عملي را مي توان به فردي منتسب كرد كه در زمان ارتكاب آن عمل از درك و اراده برخوردار باشد به عبارت ديگر در قابليت انتساب بايد اثبات شود كه مرتكب جرم قدرت تميز لازم براي درك ارزش رفتار خود را داشته و با اين حال چنين رفتاري را به طور آزادانه اراده كرده باشد .

توانايي درك ( تميز )را مي توان به "  قابليت فرد براي اداره خود در دنياي خارج بر اساس تصوري صحيح و تحريف نشده از واقعيت و نيز توانايي درك معنا و ارزش رفتار خود و ارزيابي آثار مثبت يا زيانبار آن در دنياي خارج "  تعريف كرد . احراز اين توانايي تنها براساس سنجش هوش يا  تست هاي روانشناسي ممكن نيست بلكه بر مجموعه اي از سرمايه هاي ذهني ، منطقي ، عقلاني ، اخلاقي و اجتماعي فرد مبتني است .[6]

در توضيح توانايي خواستن يا اراده مي توان گفت كه اراده بر قدرت كنترل محرك هاي انجام عمل و تصميم گير ي آزادانه بر اساس بهترين و معقولانه ترين انگيزه ها مبتني است .

بنابراين همانطوريكه در تبين و تفهيم مفهوم و معناي مسئوليت كيفري آمده است  ميتوان گفت براي تحقق مسئوليت انتساب عمل مجرمانه به فرد تنها با داشتن دو توانايي" تميز و اراده " احراز شود ، با اين حال به صرف امكان قابليت انتساب عمل مجرمانه به فرد از لحاظ كيفري وي را نمي توان مسئول دانست لذا علاوه بر انتساب جرم ارتكابي به وي ؛ مجرميت وي نيز مبايست توسط قاضي احراز شود .

مجرميت مستلزم ارتكاب يك تقصير در معناي وسيع آنچه به صورت عمدي و چه در شكل بي احتياتي است . بدين ترتيب مي توان بين قابليت انتساب و مجرميت تفكيك به عمل آورد و گزينه نخست را كه فقط مربوط " امكان بار كردن تقصير به حساب كسي كه آن را مرتكب شده مبتني دانست . " از قابليت انتساب تحت عنوان " اهليت جنايي " نيز نام برده شده است .  احراز مجرميت نيز به تنهايي نمي تواند عامل تعيين و يا اعمال پاسخ در معناي مضيق آن نسبت به مرتكب جرم باشد . بلكه تعيين كيفر و اعمال آن زماني ممكن است كه شخص داراي " اهليت كيفري " باشد .

اهليت جزايي را مي توان به " اهليت شخص براي تحمل " تبعات جزايي يا به عبارت ديگر اهليت شخص براي بهره بردن از كيفر تعريف كرد . بااين توضيح تنها بعد از احراز عناصر سه گانه " قابليت انتساب " و "مجرميت"  و " اهليت جزايي " است كه مي توان از مسئوليت كيفري به طور كلي سخن به ميان آورد . با اين حال بررسي مسئوليت كيفري در مورد اطفال و نوجوانان با در نظر گرفتن عناصر نام برده شكلي خاص به خود مي گيرد .

از يك طرف ارزيابي توانايي تميز مستلزم تعيين حداقل سني است كه در آن تميز قابل احراز است . اين امر زمينه تعيين حداقل سن مسئوليت كيفري را فراهم مي كند . از طرف ديگر تدريجي بودن " رشد تميز "  و نيز تدريجي بودن " رشد اهليت كيفري" پيش بيني رژيم مسئوليت كيفري تدريجي را براي اطفال داراي سن تميز فراهم مي آورد .

بنابرين در صورت احراز پذيرش مسئوليت با توجه به برخوردار بودن طفل از" اهليت جنايي" با قابليت انتساب امكان پيش بيني رژيم مسئوليت را براي وي فراهم مي آورد كه اين مسئوليت با توجه به تدريجي بودن رشدتميزحالتي تدريجي به خود مي گيرد. ازطرفي ديگربرخوردار نبودن وي از اهليت كيفري دربرخي از مقاطع سني مانع از آن مي شود كه " كيفر"درمعناي خاص آن به عنوان يك پاسخ براي وي درنظرگرفته شود . [7]

 

[1]  - كاتوزيان، پيشين ، ص 46

[2]  -  قاسم زاده، سيدمرتضي؛ مباني مسئوليت مدني، تهران، نشر دادگستر، 1378، چاپ اول، ص 20.

مصوب 1/2/1392  - [3]

[4]  - شامبياتي ، هوشنگ ،  جزاي عمومي عمومي ، انتشارات مجد ، باب سوم مسئوليت كيفري ، ج2 ، ص 21

-  اردبيلي، محمدعلي، (1381)، حقوق جزاي عمومي، تهران، نشر ميزان [5]

[6]   -  جمشيدي ، عليرضا ، همان  ، ص68

[7]   -  جمشيدي ، عليرضا ، همان  ، ص 69

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۱۰:۵۲ | مدير
،

اصول و ضوابط حاكم بر تعيين سن مسئوليت كيفري اطفال در حقوق ايران...

اصطلاح ِ« مسئوليت اداري[1] » از 2 واژه ي مسئوليت و اداري تشكيل شده است . واژه ي اداري (اداره اي) خود داراي 2 معناست :

1- مفهوم  ذاتي يا مادي اداره كه منظور همان هدف اداره است و عموماً اداره در مفهوم ذاتي به مجموعه فعاليّت هايي اطلاق مي شود كه توسط سازمان هاي اداري وابسته به دولت به منظور ارضا نيازهاي همگاني در جهت حفظ نظم عمومي و ارائه ي خدمات عمومي تشكيل مي شود .

دانلود متن كامل در لينك زير :

wq

پايان نامه اصول و ضوابط حاكم بر تعيين سن مسئوليت كيفري اطفال در حقوق ايران

2- مفهوم  سازماني اداره كه منظور مجموعه تشكيلات و ساختار اداري سازمان هاي عمومي است كه جهت ارائه ي هدف ِ اداره در جامعه توسط دولت بوجود آمده اند .

با توجه به مراتب فوق منظور از مسئوليت اداري يا مسئوليت انضباطي عبارت است از مسئوليت ناشي از تخلف انضباطي در امور اداري كه مترادف مسئوليت اداري است.

 

 

 

 

 

گفتار سوم: پيش ­شرط­هاي مسئوليت كيفري

الف) تمييز يا قدرت درك اوامر و نواهي قانون­گذار

قانون گذار براي مسئول دانستن و مجازات كردن افراد شرايطي قرار داد كه عقل يا قوه عاقله از جمله اين شرايط مي باشد. قوه عاقله يا همان عقل به تعبيري ديگر قوه ي  تمييزكه به انسان اجازه مي دهد تا فرق ميان اعمال مجاز و اعمال ممنوع را تشخيص دهد  .

كلمه تميز [2] در قوانين جزائي كشورها تعريف نشده ولي محققين و متخصصين علوم جزائي، معاني مختلفي براي كلمه «تميز» قائل شده اند كه دو معني مهم آن به شرح زير مي باشد: به طور كلي براي تمييز دو معنا قائل شده اند .

الف- به عقيده برخي علماي حقوق ، تمييز ؛ عبارتست از آگاهي طفل به اينكه مرتكب عمل غيرقانوني و يا خلاف نظامات اجتماعي گرديده است . برخي ديگر از مولفين و متخصصين حقوق جزاء، قوه تميز را چنين تعريف كرده اند: تميز عبارت از قدرت تشخيص خوب از بد است، اين كار مستلزم رشد عقلي است .[3]

ب- بعضي از محققين در مورد كيفيت «تميز» قائل به تفكيك شده و اعلام داشته اند: «تميز نفع و ضرر در امر مدني غير از تميز حسن و قبح در امر كيفري است و سن دو تميز با هم فرق مي كند و تميز عبارت است از تشخيص خير و شر و نفع و ضرر، چنين كسي را در صورتي كه به سن كبر نرسيده باشد مميز نامند».

دكتر جاويد صلاحي در بحث مسئله تميز اطفال و انتقادات وارده بر آن مي افزايد : به نظر ما مسئله تميز به هر نحوي كه توجيه شود ، باز هم ضابطه و ملاك كافي جهت تعيين مسئوليت جزايي اطفال و نوجوانان نمي تواند باشد . زيرا همانطوريكه ملاحظه شد ، در تعاريف فوق گاهي اوقات رشد و تكامل قواي دماغي صغير مورد توجه قرار گرفته و گاهي نيز علم و آگاهي او بر مجرمانه بودن عمل ارتكابي ، مبناي مسئوليتش واقع شده است . و حال آنكه در غالب موارد طفل مرتكب ، به جنبه مجرمانه بودن عمل ارتكابي خود وقوف كامل داشته و رش قواي دماغي اش آن قدر بوده كه بداند در صورت ارتكاب چنين عملي مورد تعقيب و مواخذه قرار خواهد گرفت . بنابراين مي بينيم در چنين حالتي وجود شعور و تميز در طفل مجرم محرز شناخته شده و چنين مجرمي را مجازات مي كنند ، بدون اينكه به جنبه اجتماعي جرم و علل و جهات شخصي ارتكاب آن توجه نمايند . [4]

 

ب) اختيار يا قدرت بر اداي تكليف قانوني

اختيار در لغت (و در معناي مصدري) به معناي برگزيدن و انتخاب كردن آمده، يعني از بين دو يا چند چيز بهترين آن را انتخاب كردن مي باشد . قدرت درلغت نامه دهخدا ذيل واژه اختيار آمده است: «اختيار= آزادي عمل [5] قدرت بر انجام دادن كار به ارادۀ خويش مقابل اجبار و اضطرار»

در حقوق جزا، بسياري از حقوقدانان از اختيار به عنوان ركن اهليت جزايي و به عنوان ركن مسؤوليت كيفري و جمعي هم به عنوان شرط تحقق تقصير و ركن رواني و بالاخره گروهي به عنوان شرط تحمل مجازات، ياد كرده و هر يك بر مدعاي خود دليل آورده اند.

اختيار در مفهوم جزايي در شمار عناصر مسئوليت كيفري است و در لغت [6] به معني آزادي عمل و قدرت بر انجام دادن كار به اراده خويش تعريف شده است .مختار نيز كسي است كه آنچه مي خواهد آزادانه برگزيند . از اين رو اگر ارتكاب جرم نتيجه خواست فاعل نباشد و اراده او بر ارتكاب فعل مذكور استقرار نيافته باشد جرم را نمي توان به حساب او گذاشت و از او مواخذه كرد . زيرا ، فاعل مجبور فاقد مسئوليت كيفري است . در اين معني اختيار در نقطه مقابل اكراه و اجبار بكار مي رود . اختيار يكي از شروط تكيلف و مسئوليت كيفري است . يعني كسي را مي توان به حفظ و احترام جان و مال ، عرض و ناموس مردم مكلف ساخت كه در رفتارش مختار باشد .كسي كه به اجبار يا اكراه حقي را زير پا نهاده ويا نتوانسته است به تكليف قانوني خود عمل كند در قبال رفتار خود مسئوليتي ندارد . مسئوليت كيفري تنها زماني محقق است كه فاعل حين ارتكاب جرم ، عاقل ، بالغ و مختار باشد . بنابراين اگر كسي علي رغم ميل باطني ، به اكراه تسليم ديگري شود و تن به عمل زنا دهد ، در اين باره از او سوال نمي شود ، بلكه اكراه كننده مسئول است . قانونگذار براساس ماده 637 ق.م.ا تعزيرات اكراه شونده را مبرا از مسئوليت مي داند . [7]

يكي از قواعد مشهور و معتبر فقهي كه مبناي هرگونه مسئوليت انسان را تشكيل مي‌دهد شرايط عامه‌ي تكليف است كه عبارتند از بلوغ، عقل اراده و علم به حرمت.     [8]

با مطلعه در تاريخ تحولات حقوق كيفري تحت تاثير عقايد و نظريات فلاسفه و دانشمندان دو تئوري فلسفي و عملي كه با هم مغايرت داشتند در تعريف جرايم و تعيين مجازات ها و طرز اجراي آنها در قوانين كيفري پذيرفته شد . اول تئوري فلسفي : فرد با اراده و وجدان و اختيار مرتكب جرم مي شود براي اجراي عدالت و برقراري نظم در اجتماع و حفظ مباني اخلاقي بايد مجازات شود . دوم تئوري علمي : فرد در اعمال خود اختيار ندارد تحت تاثير عوامل جسمي رواني و اجتماعي كه خارج از اراده اوست مرتكب جرم مي شود . به پيروي از عقايد مذكور مكتب ها و نهضت هاي متعددي در حقوق كيفري بوجود آمد . [9]

[1]  -  جزوه حقوق اداري از موضوعات مربوط به سايت مديريت منابع انساني شامل قوانين و مقررات شهريور 1390

 

 

[2]-  Discernement

[3]   -  صلاحي، جاويد، بزهكاري اطفال و نوجوان، نشر ميزان، چاپ اول، زمستان 86، ص 231.

[4]   -  صلاحي ،جاويد ، همان، ص 231 توضيح برآنكه در مورد مساله «  تميز و تشخيص » ر.ك: « بررسي نهاد هاي تربيتي و قضايي كودكان و نوجوانان بزهكار » تاليف صلاحي و امامي نميني ، چاپ دانشگاه علامه محدث نوري ، 1382

[5]-  liberte de action

[6]  -  معين ، محمد ، فرهنگ فارسي ، اختيار . به نقل از دكتر محمد علي اردبيلي ، حقوق جزاي عمومي ، جلد 2 ، ص 172

[7]  -  اردبيلي ، محمد علي ، حقوق جزاي عمومي ، تهران ، نشر ميزان ، چاپ سي و سوم ، تابستان 1393 ، جلد دوم ، صص 171و172

[8] -  وليدي، محمدصالح؛ حقوق جزاي عمومي، تهران، نشر داد، 1373، چاپ اول، جلد سوم، ص260

[9]  -  دانش ، تاج زمان ، دادرسي اطفال بزهكار در حقوق تطبيقي ،تهران ، نشر ميزان ، چاپ دوم ، تابستان 1385، صص 21 و 22

ادامهـ مطلبـ
| ۶ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۰۸:۴۴ | مدير
،

جستجوگر


درباره ما

رمزینه بارکد


آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 20
بازديد ديروز : 29
بازديد كل : 1206

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان