دانلود مقالات

دانلود مقالات

دانلود مقالات Tel:88-0000-0000

مراحل و فرايندهاي سازگاري

- فرايند سازگاري

سازگاري داراي فرايندها و مراحل گوناگوني است كه مي توان آن ها را به شرح زير بيان كرد:

1- برانگيختگي و احساس نياز (جسمي، جنسي، رواني، اجتماعي، اخلاقي و معنوي)؛

2- انتخاب هدف و حركت به سوي هدف، به منظور ارضاي نياز؛

3- برخورد به مانع يا مشكل؛

4- شكست در روش نخستين و انتخاب روش هاي جديدتر؛

5- كارآمد شدن يكي از روش هاي حل مشكل؛

6- رسيدن به هدف؛

7- انگيزه ي اجتناب از برخورد با مانع، مشكل و فرار از ادامه ي راه براي رسيدن به هدف و وقوع ناسازگاري (اسلامي نسب، 1373).

در جايگاه جمع بندي مي توان گفت كه فرد در فرايند سازگاري، سعي در آزمايش روش هاي جديد مختلف جهت رسيدن به تعادل و فائق آمدن بر شرايط موجود با ايجاد تغييراتي در خود و محيط مي نمايد.

عوامل متعددي در زندگي شخصي و اجتماعي افراد نقش دارند كه نظريه ها و ديدگاه هاي مختلف تربيتي، روان شناختي و جامعه شناختي بر آن ها تاكيد كرده اند.

ايواتا[1] و همكاران (2000) در مروري جامع عوامل موثر در سازگاري اجتماعي را به شش دسته ي عمده ي تقسيم مي كنند كه هر يك از آن ها نيز به عوامل جزئي تري تقسيم شده اند، اين عوامل عبارتند از: الف)محروميت هاي جسماني ناشي از نقص عضو، تغذيه ي نادرست و بد، محروميت از خواب و خستگي رواني، فرايندهاي عاطفي آسيب زا و آسيب هاي مغزي؛ ب) عوامل رواني–اجتماعي– محيطي نظير تغييرات سريع و مهم اجتماعي نظير بيكاري، جنگ، بلاياي طبيعي، از هم پاشيدگي كانون خانواده، فقر و اعتياد؛ ج) عوامل تربيت نظير الگوهاي نادرست خانوادگي، فقدان رابطه ي والد-كودك، طرد كردن فرزند، حمايت افراطي، محرميت هاي عاطفي، خودمختاري بيش از حد كودك، انتظارات و خواته هاي غيرواقع گرايانه ي والدين و كمبود ارتباط؛ د) ساختار خانوادگي ناسازگار از جمله خانواده هاي بي كفايت، از هم پاشيده، ضد اجتماعي و آسيب رواني اوليه و عدم ثبات عاطفي و رواني والدين به خصوص مادر؛ ه) فشارهاي ناشي از زندگي جديد صنعتي مانند رقابت هاي ناسالم، تقاضاهاي شغلي و تحصيلي و پيچيدگي هاي زندگي جديد؛ و) عوامل ژنتيكي و ارثي نظير اختلالات جسمي، رواني و عاطفي ارثي كه زمينه را براي رفتارهاي بزهكارانه و ناسازگاري اجتماعي فراهم مي كنند.

 

[1]Iwata

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۳۷:۱۲ | مدير
،

دانلود پايان نامه تاثير پياده سازي نظام چهار مرحله اي مديريت دانش بر كارآيي كاركنان شعب بانك ملي شرق فارس

در دهه‌هاي اخير، انواع موسسات، شاهد تغييرات اساسي در زمينه‌هاي ساختار، كاركرد و سبك‌هاي مديريتي خويش بوده‌اند. موسسات كنوني اهميت بيشتري جهت درك، انطباق پذيري و مديريت تغييرات محيط پيرامون قائل شده و در كسب و به كار گيري دانش و اطلاعات به روز به منظور بهبود عمليات و ارائه خدمات و محصولات مطلوب‌تر به ارباب رجوعان پيشي گرفته‌اند. چنين سازمان‌هايي نيازمند بكارگيري سبك جديدي از مديريت به نام مديريت دانش مي‌باشند. امروزه در ادبيات مديريت و اقتصاد به وفور شاهد تاكيد بر نقش دانش به عنوان يك منبع حيات براي حفظ رقابت پذيري و سود آوري هستيم. مديريت دانش در عصر جديد، تحولات شگرفي را در مباحث مديريتي ايجاد كرده است. با توجه به اينكه مديريت دانش، تنها به دانش كد شده و مستند شده اكتفا نمي‌كند، بسياري از سازمان‌ها و شركت‌هاي جهان با تكيه بر دانش ضمني و آشكار خود، در صدد ارتقاء جايگاه رقابتي وافزايش اثر بخشي و بهره‌وري خود هستند. در راستاي رسيدن به اين اهداف، مديريت دانش به دنبال تصرف دانش، خرد و تجربيات با ارزش افزوده كاركنان و نيز پياده سازي بازيابي و نگهداري دانش به عنوان دارايي‌هاي سازمان است. در اين فصل ابتدا تاريخچه، سير تكاملي مديريت دانش و سابقه تحقيقات  بيان مي‌شود. سپس به تعريف اجزاي مديريت دانش و پيكره آن مي پردازيم. پس از معرفي اجزا به تفاوت آنها مي پردازيم و اينكه ضرورت اجراي اين نظام در سازمان‌ها چيست و چرا بايد به آن بپردازيم، ذكر مي‌شود. پس از ذكر موضوع اهميت موضوع ذكر مي‌شود. در ادامه بحث چهارچوب‌هاي مديريت دانش و اطلاعاتي در مورد آنها بيان مي‌شود و بعد از آن مدل‌هاي مديريت دانش به همراه جزئيات آن بيان خواهد شد. پس از ذكر اين مفاهيم مزاياي مديريت دانش و مزاياي دانش سازماني ذكر خواهد شد، سپس كاركرد‌هاي دانش و فرآيند آن و سازمان‌هاي يادگيرنده بيان خواهند شد. در انتها نيز تاثير مديريت دانش بر كارآيي ذكر خواهد شد.

 

2-2 دانش

قدمت دانش به قدمت خود زمان است، اما به عنوان يك روش كسب و كار مدرن، ريشه‌هاي آن در نيروي كار آموزش ديده‌اي است كه از جنگ جهاني دوم برگشتند. از آن زمان دانش به مجموعه‌اي از روش‌ها و اعتقادات فلسفي مبدل شده است. در سال 1959 پيتر دراكر از واژه «دانش ورز » در كتابي به نام افق‌هاي آينده استفاده كرد (فراپائولو، 1388، ص 41). دانش مفهومي جديد نيست و بخشي از ادراك و تجربه ما مي‌باشد. چالش كنوني دانش درك نظري و عملي اين مفهوم مي‌باشد.

امروزه هر بحثي در مورد دانش به سرعت باعث شكل‌گيري مشكل چگونگي تعريف دانش مي‌شود. افراد گوناگون درباره تعريف و ماهيت دانش نظرات متفاوتي دارند. در قلمرو علمي و در دنياي تجارت، دانش را به گونه‌اي تعريف مي‌كنند كه متناسب با يك مشكل يا رويكرد ويژه باشد، لذا با تعاريف متعددي در بافت‌هاي گوناگون روبرو هستيم. داشتن درك روشني از ماهيت دانش در مديريت دانش كه دستمايه اصلي آن دانش است، ضروري است به زعم آلي (2002) چگونگي تعريف دانش، چگونگي اداره كردن آن را مي‌‌توان تعيين كند (فايرستون و مك الروي، 1387، ص 13). اگرچه تعريف داده و اطلاعات مشكل نيست اما دانش مفهومي سيال و لغزان است، لذا نياز به تعريفي جامع دارد. بدين منظور به چند تعريف از دانش كه مورد توجه بوده، مبادرت مي‌شود:

ريشه كلمه دانش از تاريخ روشنفكران غرب و فلاسفه است. صريح‌ترين نمونه دانش به احتمال زياد دانش فلسفي است. تعريف فيلسوفانه مورد قبول، دانش را عقيده درست و توجيه شده مي‌داند، اگرچه اين تعاريف فلسفي براي فيلسوفان مناسب است اما براي مديران دانش، سودمندي كمتري دارد (بلير، 2002، ص 1020). همچنين دانش را «اطلاعات در يك بستر»، «و فهمي مبتني بر تجربه» تعريف مي‌كنند (فايرستون و مك الروي، 1387، ص 22).

گوردون  بنابر ديد فلسفي خود، چيزي را دانش مي‌داند كه سه گزاره ذيل در موردش صدق كند: دانشي كه فرد صاحب آن است، درست باشد؛ و به درستي دانش خود يقين داشته باشد؛ و دست آخر دليل مستندي مبني بر درستي‌ دانش خود ارائه كند. وي همچنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه بر طبق همين اصل فلسفي، اطلاعات وقتي به دانش تبديل مي‌شود كه درست بوده و درستي آن قابل اثبات باشد و نيز بتوان زمينه‌اي براي آن متصور بود (مختاري و يمين فيروز، 1383، ص 14).

برخي دانش را تركيبي از اطلاعات، داده يا فرآيندها كه داراي زمينه و ارتباط مي‌باشند تعريف مي‌كنند، مانند:

دانش اطلاعات سازمان يافته، تحليل يافته يا تلخيص شده براي افزايش درك، آگاهي يا تشخيص مي‌باشد. بدين معني كه دانش تركيبي از انتقال داده‌ها و آگاهي از زمينه‌اي است كه در آن انتقال داده‌ها موفقيت‌آميز به كار گرفته مي‌شود (برگرون، 1386، ص 25).

دانش، مجموع كل شناخت‌ها و مهارتهايي است كه افراد براي حل مسائل به كار مي‌برند. دانش، بر داده و اطلاعات پايه‌گذاري شده اما برخلاف آنها دانش هميشه به اشخاص محدود مي‌شود (پروست و ديگران، 1385، ص 38).

ويلسون  (2002) به عنوان يكي از كساني كه مخالف سرسخت مديريت دانش مي‌باشد، دانش را اينگونه بيان مي‌كند: دانش به عنوان آنچه كه ما مي‌دانيم تعريف مي‌شود. دانش شامل فرايندهاي ذهني از درك، فهم و يادگيري است كه تنها در ذهن مي‌باشد اما با دنياي بيرون از ذهن و با ديگران تعامل دارد.

دانش از اطلاعات مشتق شده است و بنابراين از آن غني‌تر و معني‌دارتر است. دانش شامل خبرگي، آگاهي و درك كسب شده از طريق تجربه يا مطالعه است. همچنين دانش از مقايسه، شناسايي مستمر، و ارتباطات حاصل مي‌شود (كتابخانه ملي پزشكي ان. اچ، اس، 2005، ص 3).

بطور كلي پنداشتن و فرض كردن دانش به عنوان مجموعه‌اي از اطلاعات، ناشي از عدم درك واقعي دانش مي‌باشد. زيرا مفهوم دانش با عنصر انساني گره خورده است و در بيشتر اين تعاريف عنصر انساني همچون حلقه‌اي گمشده مي‌باشد. خاستگاه اصلي دانش عنصر انساني است نه مجموعه‌اي از اطلاعات يا هر چيز ديگر كه بايد در تعاريف به آن نيز توجه شود.

برخي ديگر نيز دانش را با عمل پيوند مي‌زنند و دانش را مبتني بر عمل مي‌دانند، مانند:

دانش اطلاعات تفسير شده و بكار رفته در عمل با استفاده از فرآيندها، دستورالعمل‌ها، مدارك و مخازن داراي ارزش افزوده و در نتيجه فعاليت يك فرد، تيم، يا سازمان مي‌باشد (دو پلسيس، 1387، ص 71).

از نظر دراكر اصولاً دانش تنها در عمل و كاربرد معني و مفهوم پيدا مي‌كند. همچنين اطلاعاتي كه باعث تسريع در هر نوع اقدامي نشود دانش محسوب نمي‌شود (فراپائولو، 1388، ص 20).

همچنين مفهوم ديگري كه در رابطه با دانش مطرح شده است دلتاي دانش (اينفورمنس ) مي‌باشد. دلتاي دانش كمك مي‌كند تا دانشي كه با تجربه و در عمل بدست آمده، توصيف شود. اصول متعددي براي نمايش چنين روش يادگيري وجود دارد و اين اصول از فرايندي شامل توصيف، طوفان فكري، تحليل، توليد، و ارزيابي تشكيل مي‌شود. انجام تمامي مراحل اين فرايند عملكرد صحيح يك پروژه و موفقيت آن را نويد مي‌دهد. در خلال اين فرايند است كه دانش «در عمل» شكل مي‌گيرد، دلتاي دانش بر يادگيري مبتني بر عمل استوار است (مرادي، 1388، ص 185).

 

2-2-1  تعريف دانش

دانش: مترادف علم را معمولا دانش مي نويسند ولي اين كلمه كه از اسم مصدر دانستن حصول علم ثابت معنا كرده‌اند كه در مراتب پژوهش است يعني رفتن به طرف علم، آنگاه شناسايي يعني نزديك شدن به آن و سپس دانش يعني علم آگاهي است(حجازي، 1384).

دانش موضوعي است كه مي‌توان آن را در قالب كلمات بيان كرد، وقتي دانش ضمني از طريق زبان آشكار مي‌شود، مي‌توان جهت تأمل و تفكر آن را مورد توجه كانوني خود قرار داد.

  • با بيان دانش در قالب زبان و نشانه‌ها، دانش را مي‌توان توزيع، نقد و تحليل كرد و به طريق ديگر آن را افزايش داد.
  • دانش ابزاري است كه مردم با آن كنش نشان مي‌دهند. يا دانش جديد را بدست مي آورند (رادينگ، 2005).

دانش: مجموعه‌اي از شناخت‌ها و مهارت‌هاي لازم براي حل يك مسأله است لذا اگر اطلاعاتي كه در دست است بتواند مشكلي را حل كند مي‌توان گفت دانش وجود دارد. ضمن آنكه دانش بايد امكان تبديل به دستورالعمل  اجرايي و عملي شدن را داشته باشد (دانپورت، 2001).

دانش: عبارت است از بهره‌گيري كامل از داده و اطلاعات در آميخته با مهارت‌ها، شايستگي‌ها، عقايد ادراكات، تعهدات و انگيزه‌هاي دروني انساني. سازمان دانش در قالب عقايد، قضاوت‌ها، روابط، ديدگاه و مفاهيم عرضه مي‌شود و خود اساس و پيش برنده اقتصاد فرا صنعتي است (2001، Liebowitz).

دانش: عبارت  از افكار و پندارها، فهم و درس‌هاي آموخته شده در طول زمان است. دانش فهميده مي‌شود و خود آن را از طريق تجربه، استدلال، بصيرت، يادگيري، خواندن و شنيدن به دست مي آورد. هنگامي‌كه ديگران دانش خود را با افراد تسهيم مي‌كنند، دانش گسترش مي يابد و هنگامي‌كه دانش فرد با دانش ديگران تركيب مي‌شود دانش جديدي به وجود مي آيد.

دانش: ماهيتي فردي دارد، زيرا با ارزش‌ها و باورهاي افراد و ادراك آنها از جهان و ديگران، در ارتباط متقابل قرار دارد. به علاوه، دانش در بافت و زمينه روابط بين فردي ظاهر مي‌شود. دانش غني‌تر و معنا دارتر از اطلاعات است. ساختار مند كردن دانش دشوار است. تسخير و تصرف دانش دشوار و انتقال آن به سختي امكان پذير است (جعفري مقدم، 1383).

دانش: مخلوط سيالي از تجربيات، ارزش‌ها، اطلاعات موجود و نگرش‌هاي كارشناسي نظام يافته است كه با استفاده از آن چارچوبي براي ارزيابي و بهره‌گيري از تجربيات و اطلاعات جديد به دست مي آيد. دانش، در ذهن دانشور به وجود مي آيد و بكار مي‌رود. دانش در سازمان ما نه تنها در مدارك و ذخاير دانش، بلكه در رويه‌ها ي كاري، فرآيند‌هاي سازماني، اعمال و هنجارها نيز مجسم مي‌شود (پروساك، 1379).

دانش: در درون افراد وجود دارد و بخشي از پيچيدگي ندانسته‌هاي انساني، تبديل داده به اطلاعات و سپس به دانش، محور اصلي مديريت دانش است (پروساك، 1379).

تعريف علوي و ليند از دانش: دانش يك باور شخصي توجيه شده است كه قابليت فرد را براي اقدام كردن افزايش مي‌دهد (روسلِي، 2005).

 

2-3 داده و اطلاعات

درباره داده يا داده‌ها تعاريف كم و بيش مشتركي ارائه شده كه چند مورد از آنها ذكر مي‌شود:

«داده، كميت‌هايي عددي يا خصيصه‌اي هستند كه در نتيجه مشاهده، آزمايش يا محاسبه حاصل شده‌اند» (برگرون، 1386، ص 24).

داده يك ويژگي قابل مشاهده، قابل اندازه‌گيري و قابل محاسبه است (فايرستون و مك الروي، 1387، ص 34).

ريتس  عقيده دارد «داده‌ها، حقايق، اعداد و ارقام، و دستورالعمل‌هايي هستند كه انسان مي‌تواند بالقوه آن‌ها را درك، تفسير، و تفهيم نمايد و نيز آنها قابليت پردازش به كمك رايانه را دارند». (مختاري و يمين فيروز، 1383، ص 13).

همان طور كه از تعاريف مزبور برداشت مي‌شود، داده‌ها به خودي خود داراي معني خاصي براي افراد نيست، و تشخيص آنها به آساني امكان‌پذير مي‌باشد. حال به تعاريف اطلاعات پرداخته مي‌شود:

اطلاعات داده‌هاي دسته‌بندي شده است. اطلاعات مجموعه‌اي از داده‌ها و توضيحات و تفاسير معني‏دار راجع به موضوعات، رويدادها يا فرآيند ويژه است (برگرون، 1386، ص 24).

متيوز  اطلاعات را در گروه پردازش، تلخيص و تحليل داده‌ها، نظم‌دهي و قرار دادن آنها در بستري معين و تخصيص معنا به آنها مي‌داند (مختاري و يمين فيروز، 1383، ص 14).

اطلاعات عبارت است از فهميدن رابطه‌هايي كه بين داده‌ها يا بين داده‌ها و ساير اطلاعات وجود دارد. به بيان ديگر، اطلاعات عبارت است از رابطه بين داده‌ها كه وابستگي زيادي به زمينه معنايي آن دارد (فرج پهلو و آخشيك، 1387، ص 3).

آن چنانكه ملاحظه مي‌شود اطلاعات يك مرحله بالاتر از داده‌هاي خام مي‌باشد. بر اين مبنا، كه با اضافه كردن بافت و زمينه به داده‌ها آنها را به اطلاعات تبديل مي‌كنيم.

 

2-3-1  مقايسه داده، اطلاعات و دانش و اجزاي آن

حركت بين اين سطوح اغلب فرايند غني‌سازي ناميده مي‌شود. زماني كه قواعد تركيب در مورد علائم به كار مي‌رود، علائم تبديل به داده مي‌شوند. داده‌ها درون يك عبارت ويژه قابل تفسيراند، بنابراين اطلاعات براي گيرنده فراهم مي‌آيد. زماني كه اطلاعات وارد شبكه مي‌شود، مي‌تواند در زمينه يك فعاليت خاص به كار گرفته شود كه آن را دانش مي‌نامند (برگرون، 1386، ص 28). داده‌ها، اطلاعات و دانش از فرآيندهاي اجتماعي فراهم مي‌شوند. همچنين آنها دارايي‌هاي يك سازمان و عوامل تشكيل‌دهنده آن مي‌باشند. بنابراين شناخت و تمايز بين آنها براي اعمال و فعاليتهاي مديريت دانش ضروري است.

اطلاعات داراي زمينه خاص و  ارتباط و حاوي استدلال است. پشتوانه تجربي و بستري انديشمندانه به همراه دارد كه با استفاده از آن مي‌توان به حل مسائل پرداخت. چيزي كه اطلاعات بر انجام آن ناتوان است. اطلاعات در صورت از دست دادن زمينه خود و گذشت زمان ارزش خود را از دست مي‌دهد، ولي دانش همواره ارزشمند بوده، برخلاف اطلاعات كه در طي زمان صرف حالت انباشتگي دارد، داراي ارزش افزوده است (مختاري، 1383).

اطلاعات معمولا شكل، اعداد و ارقام، كلمات و گزاره‌هاي انباشته شده را به خود گرفته و غالباً اعداد و گزاره‌ها را در شكلي خلاصه شده تلفيق و معنايي را براي آن ارائه مي‌كند كه بزرگتر از آن چيزي است كه از داده‌هاي خام مكشوف مي‌گردد. ولي نظريه پردازان و دست اندر كاران دانش همگي بر اين باورند كه اين اطلاعات است، نه دانش اگر چه خط دقيق بين دانش و اطلاعات روشن نيست. ليكن چندين ويژگي وجود دارد كه اين دو را از هم جدا مي‌كند.

الف- سطح ظرافت: اطلاعات نوعاً به موقعيتها، شرايط، فرآيندها و يا هدفهاي خاص اشاره دارد. در اين صورت در برگيرنده سطحي از ظرافت و دقت است كه آن را براي كار مورد نظر مناسب مي‌كند.

ب- زمينه: اطلاعات در برگيرنده داده در زمينه است. زمينه ممكن است محصول، مشتري، يا فرآيند كسب و كار باشد و شكل اوليه داده را تا سطح اطلاعات ارتقاء دهد. زمينه، اطلاعات را براي مديران براي تصميم گيري و برنامه ريزي مفيد مي‌كند.

ج- دامنه: اطلاعات كلاً محدود به زمينه‌اي است كه در آن ايجاد مي‌شود. اطلاعات فروش به مديران در خصوص فروش مطالبي ارائه  مي‌دهد. دانش فراتر از زمينه خاص اطلاعات رفته، آن را قادر مي‌سازد تا در موقعيتهاي گوناگون كاربرد داشته باشد. براي نمونه اطلاعات در خصوص مشتري بايد بيشتر در معرض تغيير و تحول قرار گيرد، تا بتوان روابط را كشف و آن را به دانشي كه بيش از زمينه اطلاعات مشتري است تبديل كند.

د- بهنگام بودن: اطلاعات بر زمان مبتني است، بنابراين به طور مداوم در حال تغيير است. به مجرد اينكه داده جديد اخذ شود، اطلاعات جديد مي‌تواند و بايد توليد شود. اطلاعات فروش ماههاي مختلف با هم تفاوت دارد، زيرا داده‌هاي شالوده‌اي آنها تغيير پيدا كرده است. دانش در عوض، حساسيت زماني كمتري دارد. (رادينگ، 1383).

پايان نامه تاثير پياده سازي نظام چهار مرحله اي مديريت دانش

متن كامل در سايت زير

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۳۰:۱۵ | مدير
،

پايان نامه تحليل كارايي شركتهاي بيمه خصوصي كشور

مؤسسات بيمه با توجه به نقشي كه در اقتصاد جامعه دارند، مي‌توانند با حفظ ثروت‌هاي ملي و جبران زيان‌هاي مالي بر اقتصاد وتأمين و تضمين سرمايه‌گذاري‌هاي بزرگ در جامعه و نيز با توسعه آن‌ها، رشد و توسعه كل مجموعه اقتصادي كشور را موجب شوند. نقش اول و رسالت وجودي صنعت بيمه، كاهش‌دادن نااطميناني است. اين كاركرد صنعت بيمه براي هر گروه اجتماعي و حتي اقتصاد ملي به صورت خاص نمود پيدا مي‌كند، كه از آن جمله، امنيت شغلي، تداوم درآمد آتي، افزايش سطح رفاه زندگي، حفظ ثروت ملي، توسعه سرمايه گذاري‌ها و ايجاد اعتبار است. در تشريح نقش دوم چنين بيان مي‌شود كه اگر چه امنيت و جبران خسارت در قالب نقش اول، خود سبب افزايش رشد اقتصادي مي‌شود و خود مؤسسات بيمه‌اي از محل خالص حق بيمه‌هاي دريافتي اقدام به سرمايه‌گذاري مي‌كنند. لذا، چنين صنعتي از همان ابتدا قادر به انجام سرمايه‌گذاري از محل حق بيمه دريافتي است و موجب افزايش و رشد سرمايه و در نهايت، توليد ملي مي‌شود(عبادي و باقرزاده، 1387).

در ﭘﻲ ﺗﻌﺎﻟﻲ و ﺗﻜﺎﻣﻞ داﻧﺶ ﺑﺸﺮ در ﻋﻠﻢ اﻗﺘﺼﺎد، ﻣﻔﻬﻮم ﻛـﺎراﻳﻲ ﺗﻮﺳـﻌﻪ ﻳﺎﻓﺘـﻪ و در دو دﻫـﻪ اﺧﻴﺮ، اﻧﺪازهﮔﻴﺮي آن ﻧﻴﺰ ﺑﺮﻣﺒﻨﺎي ﺗﺌﻮري‌ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻣﻜﺎن‌ﭘـﺬﻳﺮ و ﻋﻤﻠـﻲ ﺷـﺪه اﺳـﺖ. در اﻗﺘﺼﺎد، ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺣﺪاﻛﺜﺮ ﺳﺘﺎﻧﺪه ﻣﻤﻜﻦ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻴﺰان ﻣﻌﻴﻨﻲ ﻧﻬﺎده ﻣﻲ‌ﺑﺎﺷﺪ (مهرگان، 1383). ﻛﺎراﻳﻲ ﺳﺎزﻣﺎن‌ﻫﺎي ﺧﺪﻣﺎﺗﻲ را ﻣﻲ‌ﺗﻮان ﺑﻪ دو ﺑﺨﺶ ﻛـﺎراﻳﻲ دروﻧـﻲ (اﺳـﺘﻔﺎده ﻛـﺎرا از ﻣﻨﺎﺑﻊ) و ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻴﺮوﻧﻲ (ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻠﻖ درآﻣﺪ) ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻧﻤﻮد. ﻛﺎراﻳﻲ دروﻧﻲ ﺑﺎ ﻛـﺎراﻳﻲ ﻫﺰﻳﻨـﻪ در ارﺗﺒﺎط اﺳﺖ، ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻬﺒﻮد ﻛﺎراﻳﻲ دروﻧﻲ ﻣﻲ‌ﺗﻮان ﻫﺰﻳﻨـﻪ‌ﻫـﺎ را ﺑﻴـﺸﺘﺮ ﻛـﺎﻫﺶ داد. ﻛﺎراﻳﻲ ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻛﺎراﻳﻲ درآﻣﺪ ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ. ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ اراﻳـﻪ ﺧـﺪﻣﺎت ﺑـﺎ ﻛﻴﻔﻴـﺖ ﺗـﺮ، ﺗﻌﺪاد ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن را اﻓﺰاﻳﺶ داده ﺗﺎ ﺑﺎﻋـﺚ ﻛـﺴﺐ درآﻣـﺪ ﺑﻴـﺸﺘﺮ ﺑـﺮاي ﺳـﺎزﻣﺎن ﺷـﻮد (Gronroos et al, 2004). ارزيابي كارايي به عنوان يكي از مهم‌ترين فعاليت‌هاي مديران منابع انساني و وظايف سازمان شناخته مي‌شود (Boswell & Boudreau, 2002). ارزيابي عملكرد با هدف تشخيص نسبي ميزان بصيرت، تخصص، دانش، سعي و تلاش، اصلاح، بهبود و تعالي نيروي انساني صورت مي‌گيرد كه در نهايت باعث بهبود عملكرد فردي و سازماني مي‌شود (گرجي  و صيامي، 1387). در عصر حاضر تحولات شگرف دانش مديريت، وجود نظام ارزيابي كارايي را اجتناب ناپذير كرده است ؛ به گونه‌اي كه فقدان نظام ارزيابي در ابعاد مختلف سازمان، اعم از ارزيابي در استفاده از منابع و امكانات، اهداف و استراتژي‌ها، مديران و كاركنان را به عنوان يكي از علائم بيماري‌هاي سازمان قلمداد مي‌كند. امروزه ارزيابي كارايي به عنوان يك رويكرد راهبردي جهت ادغام فعاليت‌هاي منابع انساني با سياست‌هاي كسب و كار شناخته شده است و سازمان‌ها از روش‌ها و رويكردهاي پيشرفته و پيچيده‌اي جهت ارزيابي عملكرد خود استفاده مي‌كنند. ارزيابي كارايي به يك واژه كلي اطلاق مي‌شود كه فعاليت‌هاي مختلفي را شامل مي‌شود كه سازمان از طريق اين فعاليت‌ها به دنبال ارزيابي كارايي، افزايش قدرت رقابتي، ارتقا عملكرد و توزيع پاداش‌هاست (Behri & patron, 2008).

فصل دوم شامل دو قسمت است، قسمت اول شامل ادبيات موضوع و قسمت دوم شامل پيشينه تحقيق است. در بخش ادبيات موضوع، به مفهوم ارزيابي عملكرد و مدل تحليل پوششي داده‌ها و چيستي و چگونگي آن در بررسي ارزيابي عملكرد پرداخته مي‌شود و در پيشينه تحقيق نيز، مروري بر مطالعات انجام شده و مقالات ارائه شده  در داخل و خارج از كشور خواهيم داشت.

 

 

پايان نامه تحليل كارايي شركتهاي بيمه خصوصي كشور

متن كامل در سايت زير

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۲۴:۰۸ | مدير
،

پايان نامه : تأثير ارتقاي مهارت هاي مديريت منابع انساني بر سرمايه انساني با ميانجي گري مديريت استعداد

اغلب مديران استراتژي هاي خود را بر روي عوامل ملموس و مشهود سازمان مانند تكنولوژي و استفاده از منابع فيزيكي و مالي متمركز مي كنند كه اين امر با توجه به ويژگي‌هاي امروزي اقتصاد جهاني و ظهور پديده‌هايي همچون جهاني شدن و رشد روزافزون تكنولوژي و استفاده از فناوريهاي نوين در ارائه محصولات جديد و متنوع نمي‌تواند به تنهايي سبب ايجاد مزيت رقابتي براي سازمان‌ها شود. بنابراين سازمان ها براي دستيابي به مزيت رقابتي و رشد بقاي خود بايد به دارايي هاي ناملموس توجه خاص داشته باشند، به عبارت ديگر امروزه ارزش افزودۀ منابع و سرمايه انساني با ارزشتر از ارزش افزوده ساير منابع مي‌باشد.

با توجه به مطالب فوق، در اين بخش ضمن تأكيد بر اهميت سرمايه انساني ، به بررسي تعاريف و مسائل مهم و تأثير گذار در اين حوزه مي پردازيم .

 

2-1-1) تعريف سرمايه انساني

سرمايه انساني ، ،تمام توانمندي ها شامل نگرش ،دانش، مهارت ، نوآوري ، دانش ضمني موجود در ذهن و تجربيات افراد و مديران يك سازمان را دربر مي گيرد ( خان ،۲۰۱۱) . مفهوم سرمايه ي انساني ناظر بدين واقعيت است كه انسان ها روي خود سرمايه گذاري مي كنند. اين كار به كمك ابزارهايي چون آموزش، كارآموزي يا فعاليت هايي كه بازده آتي فرد را از طريق افزايش درآمد مادام العمرش بالا مي برد صورت مي گيرد. در واقع سرمايه ي انساني تلفيقي از ويژگي هاي ژنتيك، توانمندي هاي احراز شده، مهارت ها و تجربه هاي كسب شده توسط فرد در طول زندگي است. ( صنوبري، ۱۳۸۸)

سازمان ملل متحد در تعريفي از سرمايه انساني ، آن را ثروت مولد در كار، مهارت و دانش معرفي كرده است. تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .( سازمان ملل متحد، نيويورك، ۱۹۹۷ ). هندريك در تاكيد بر اهميت سرمايه انساني در سازمان چنين عنوان كرده كه « در دنيايي كه دانش و ارتباط با مشتريان بيش از پيش اهميت يافته است، سرمايه انساني، كه نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد اهميت فزاينده اي مي يابد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شود»( هندريك ، ۲۰۰۲) .مطالعات بكر نيز مؤيد اين بوده كه « ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد تعريف شده است» (بكر[1] ،۱۹۹۶). چن و همكارانش در تحقيقات خود نشان دادند كه سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.همچنين در مطالعات بعدي خود نشان دادند كه به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است (چن و همكاران[2]  ، 2004 و 2008). كارتيك و باسك بر اين باورند كه سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره دارد(كارتيك و باسك ،۲۰۰۶). شهابت و همكاران نيز سرمايه انساني را به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري معرفي كرده اند كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .ديگر مولفه ها ي سرمايه فكري عبارتند از: سرمايه ساختاري كه اشاره به سيستم هاي سخت افزاري و نرم افزاري شبكه هاي توزيع شده به هم پيوسته دارد و مشتريان و سرمايه مشتري ، حاميان سازماني شامل مشتريان درون و بيرون از سازمان هستند .( شهابت[3]وهمكاران، 2008)

با توجه به تعاريف مختلفي كه در طي سال ها از سرمايه انساني ارائه شده است ،در جدول زير به خلاصه اي از آن اشاره مي كنيم.

 

سازمان ملل متحد ، نيويورك: ۱۹۹۷سرمايه انساني ، ثروت مولد در كار، مهارت و دانش است . تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .

هندريك :

۲۰۰۲

سرمايه انساني، نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شوند.

بكر :

۱۹۹۶& ۲۰۰۲

ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد است.چن و همكاران  :  2004سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.كارتيك و باسك : ۲۰۰۶سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره داردچن و همكاران 2008به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است.

شهابت وهمكاران

2008

سرمايه انساني به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري است كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .

                                                   جدول (۲-۱) : تعاريف سرمايه انساني
۱
2
3
4
5
6
7

 

[1] Becker

[2] Chen

[3] Shehabat et al

دانشگاه آزاداسلامي   واحد رشت

دانشكده مديريت و حسابداري

گروه آموزشي مديريت اجرايي

پايان­نامه تحصيلي جهت اخذ درجه كارشناسي ارشد

رشته: مديريت اجرايي

گرايش استراتژيك

متن كامل در ليتك زير

پايان نامه تأثير ارتقاي مهارت هاي مديريت منابع انساني بر سرمايه انساني با ميانجي گري مديريت استعداد

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۲۰:۵۶ | مدير
،

مفهوم سازي هاي اوليه از رفتار شهروندي سازماني

رفتار شهروندي سازماني(OCB) با استفاده از اصطلاح «شهروند شهري» در فلسفه سياسي، مفهوم سازي شده است. گراهام در سال 1991 با استفاده از فلسفه كلاسيك و تئوري سياسي مدرن چندين مورد از اعتقادات و تمايلات رفتاري كه با يكديگر تركيب مي شوند را مورد توجه قرار داد و آن ها را «علائم[1] شهري فعال» ناميد كه سه بخش اساسي مرتبط با يكديگر از مسـئوليت هاي شهروند شهري را شامل مي شود:

بخش اول: احترام به ساختارها و فرآيندهاي منظم را شامل مي شود، به اين معني كه شهروندان، مسئول اختيار منطقي ـ قانوني را تشخيص داده و از قانون تبعيت مي كنند.

بخش دوم: وفاداري است كه در آن شهروند علايق جامعه و ارزش هاي نهفته در آن را به صورت كلي تأمين مي كند. شهروندان وفادار جوامع خود را ارتقاء مي دهند، آن را حفاظت كرده و تلاش زيادي براي نيكي كردن از خود نشان مي دهند.

بخش سوم: مشاركت، درگيري مسئولانه و فعال در اداره جامعه را تحت شرايط قانوني دربر مـــي گيرد، شهروندان مسئول، درباره مسايل كلي كه بر جامعه تأثيرگذار است اطلاع كافي دارند و اطلاعات و ايده هاي خود را با ساير شهروندان تبادل مي كنند و به اداره جامعه كمك مي كنند و ديگران را نيز تشويق مي كنند كه چنين باشند. در دهه اخير بسياري از اصطلاحات براي تشريح چنين رفتارهايي مورد استفاده قرار گرفته اند، رفتار اجتماع گرايانه، رفتار فرانقشي، خودجوشي سازماني و حتي رفتار ضدنقشي. فعاليت هاي مرتبط با نقش كه فراتر از انتظارات وظيفه توسط فرد انجام مي شود به عنوان رفتارهاي فرانقش تعريف مي شود. اين دسته از رفتارها در مواردي و توسط برخي از نويسندگان به عنوان رفتارشهروندي در نظر گرفته مي شود. رفتارهاي اجتماع گرايانه شامل طيف وسيعي از رفتارهاي كمك كننده بوده و دربرگيرنده رفتارهاي شهروندي سازماني است، اما نكته مهم اين است كه در حاليكه رفتارهاي اجتماع گرايانه براي اعضاي سازمان مفيد است، ممكن است جنبه كژكاركردي براي سازمان داشته باشد(به نقل از نعامي، 1381).

بريف و موتوويلدو(1986) سه ويژگي رفتارهاي اجتماع گرايانه را به صورت زير بيان مي­كند:

- بوسيله اعضاء سازمان شكل داده مي شود.

- در جهت تعاملات افراد، گروه ها و سازمان ها، در انجام نقش هايشان حركت مي كند.

- با قصد ارتقاء رفاه افراد، گروه ها و سازمان انجام مي گيرد.

خودجوشي سازماني همانند رفتار شهروندي سازماني شامل رفتارهاي عملكردي است با اين تفاوت كه رفتار شهروندي سازماني بوسيله سيستم هاي رسمي پاداش تشخيص داده نمي شود در حاليكه خودجوشي سازماني قسمتي از سيستم پاداش در يك سازمان مي باشد(به نقل از گل پرور، 1389).

در چنين محيطي به سازمان و اعضاي آن فرصت داده مي شود كه تا حد توان پيش روند، براين اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشي دموكراتيك رو به افزايش است. اكنون كه اهميت شهروندان به عنوان يكي از منابع بسيار مهم سازمان درك شده است، رفتار آن ها هم مي تواند بسيار با اهميت تلقي شود و از اين روست كه محققان زيادي، به تجزيه و تحليل رفتارشهروندي پرداخته اند. به طور كلي رفتار شهروندي يك نوع رفتار ارزشمند و مفيد است كه افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز مي دهند. به اين ترتيب مطالعه و بررسي اينگونه رفتار افراد در سازمان كه به رفتارشهروندي سازماني شهرت يافته است بسيار مهم و ضروري بنظر مـــي رسد(گل پرور، 1386).

گراهام[2](1991) با بكار بردن ديدگاه تئوريكي خود كه مبتني بر فلسفه سياسي و تئوريكي مدرن علوم سياسي بود، مطرح مي كند كه ما سه نوع رفتارشهروندي داريم:

اطاعت[3]: اين واژه ميل كاركنان به پذيرش و پيروي كردن از قوانين، مقررات و رويه هاي سازماني را توصيف مي كند. شاخص هاي اطاعت سازماني و رفتارهايي نظير احترام به قوانين سازماني، انجام وظايف به طور كامل و انجام دادن مسئوليت ها با توجه به منابع سازماني است.

وفاداري: ميل كاركنان به فداكاري و قرباني كردن منافع شخصي در را منابع سازماني و حمايت و دفاع از سازمان را توضيح مي دهد.

مشاركت: ميل كاركنان به درگير شدن فعال در همه ابعاد زندگي سازماني را توصيف مي­كند. در كار تجربي ون داين[4]، گراهام و داينش[5] (1998) نشان داده شده­است كه مشاركت بطور واقعي سه شكل دارد:

الف) مشاركت اجتماعي[6] : درگير بودن فعال كاركنان را در امور شركت و مشاركت در فعـــــاليت هاي اجتماعي در سازمان را توصيف مي كند(مثل حضور در جلسات غيراجباري و محترم شمردن و پابه پاي آن حركت كردن).

ب) مشاركت حمايتي[7] : ميل كاركنان به بحث چالش و برانگيز بودن براي سازمان به وسيله پيشنهاد دادن، ابداع و تشويق ديگر كاركنان به بيان آزادانه عقايدشان را توصيف مي كند.

ج) مشاركت عملي(وظيفه اي)[8] : مشاركت كاركنان را كه فراتر از استانداردهاي مورد نياز كاري است، توصيف مي كند(به عنوان مثال قبول كردن داوطلبانه تكاليف اضافي، كاركردن تا ديروقت براي اتمام پروژه هاي مهم ).

[1]- syndrome

[2]- Graham

[3]- obedience

[4]- Van Dyn

[5]- Dineshحقوق هوايي از منظر حقوق عمومي ايران و بين الملل

[6]- social participation

[7]- advocacy participation

[8]- functional participationحقوق هوايي از منظر حقوق عمومي ايران و بين الملل

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۱۲:۵۸ | مدير
،

دانشكده معماري با رويكرد معماري بومي شهرستان ملاير

كارگاه ماكت

علاوه بر اسكيس و روش هاي ارائه ترسيمي،روش ديگري نيز براي نشان دادن طرحي
كه در ذهن شكل گرفته و يا بر اساس پلان مرحله به مرحله پيش مي رود،وجود دارد كه
ان ماكت سازي است. ساخت ماكت يك روش بسيار مناسب براي انتقال اسان و سريع ذهنيات،ابعاد،محوطه و... مي باشد.كارگاه ماكت سازي به عنوان فضايي مستقل،بيشتر براي رشته ي شهر سازي كه بايد ماكت هاي وسيع درست كنند موضوعيت دارد.انچه در تعيين فضاي كارگاه ماكت سازي مهم است،ميز هاي ساخت و برش است كه تعداد آنها نيز بر اساس تعداد دانشجويان وسرانه ها و استاندارد هاي تعيين شده مشخص ميگردد.نور كارگاه ماكت سازي ميتواند مصنوعي يا طبيعي باشد.ولي جهت كار بهتر وجود نور يكنواخت مصنوعي ضروري ست.كارگاه ماكت سازي نيز داراي فضاهاي وابسته يي ست كه عبارتند از:

اتاق مربي يا مسئول: كه بايد ديد كافي نسبت به سالن اصلي داشته باشد.

انبار وسايل كارگاه: كه در ان از وسايلي مانند فوم،يونوليت و... نگهداري مي شود.

رختكن: براي تعويض لباس دانشجويان اين درس.

روشويي كه ميتواند در داخل فضاي كارگاه وحد اكثر به وسيله يك پارتيشن جدا شود.

  1. كارگاه عكاسي

عكاسي نيز به مانند مجسمه سازي خود رشته اي بسيار گسترده و پيچيده و مستقل مي باشد اما انچه براي دانشجويان معماري مهم است،دانستن "اصول عكاسي" بخصوص "عكاسي معماري" ست. براي دست يافتن به اين مهم،در دانشكده هاي معماري كارگاهي به نام كارگاه عكاسي در نظر گرفته ميشود كه در ان دانشجويان علاوه بر اصول و مباني عكاسي،با شيوه هاي ظهور و چاپ فيلم نيز اشنا مي شوند.

فضاي كارگاه عكاسي را ميتوان به دو بخش زير تقسيم بندي كرد:

الف) تاريكخانه چاپ

ب)گالري عكاسي

در قسمت تاريك خانه كارهايي مربوط به چاپ و... انجام ميشود. ابعاد اين فضا بر اساس سينك هاي بزرگ و كوچك اب سرد و گرم و نيز ميزهاي اگرانديسور تعيين مي شود.در اين قسمت به هيچ عنوان نبايد نور طبيعي وجود داشته باشد.نور مصنوعي نيز بايد كنترل شده به صورت دلخواه باشد. در اين قسمت بايد از مصالحي استفاده كرد كه قابليت شست و شوي مرتب را داشته باشد چون ممكن است در اثر ريختن داروي ظهور و... نياز به شست و شو به وجود ايد. بخش بعد كارگاه عكاسي گالري ميباشد كه مكاني جهت نمايش عكس ها مي باشد.مهمترين عنصر اين بخش پانل هاي عمودي نمايش عكس ها مي باشد. نور اين قسمت بهتر است موضعي طراحي شود و در صورت وجود پنجره به بيرون،اين پنجره ها به وسيله پرده كنترل شود تا نور مستقيم افتاب بر كيفيت عكس هاي به نمايش در امده تاثير منفي نگذارد. رنگ ديوار ها بايد از رنگ هاي روشن باشد.البته اين حكم كلي نبوده و بر اساس رنگ پانل،رنگ كف،نوع نمايش عكس ها و... ميتواند تغيير كند.

3-5 بخش فرهنگي-رفاهي

3-5-1 كتابخانه

اتاق هاي مطالعه فردي

در ساختمان برخي كتاب خانه ها مكان هايي جهت مطالعات انفرادي محققان در نظر گرفته مي شود.برخي از پژوهشگران و محققان در رشته هاي مختلف گاهي موفق به دريافت "فرصت هاي مطالعاتي" در داخل و يا خارج از كشور مي شوند و اينگونه فضا ها ميتواند براي اين دسته افراد بسيار سودمند باشد. تجهيزات اين اتاق عبارتست از ميز كار و صندلي،ميزكامپيوتر،صندلي راحتي و... كه مساحت ان بيشتر تابع رتبه ي علمي پژوهشگر مي باشد.اين اتاق ها مي تواند از سمت شمال و يا شرق نورگيري شود ولي وجود پرده حتما الزامي ست.نور مصنوعي نيز بايد به صورت يكنواخت و بدون ايجاد سايه باشد. مصالح اين اتاق بايد از مصالحي كه به خوبي جاذب صوت مي باشند ساخته شود تا سر و صدا هاي احتمالي خارج وارد اين فضا نشود.اين اتاق ها به علت حجم نسبتا كم، بايد از تهويه مناسبي برخوردار باشد. براي رنگ اين فضا بايد سعي شود كه از رنگ هاي ملايم مثل كرم استفاده شود تا در اثر مطالعات طولاني مدت ايجاد خستگي در فرد نكند. مكان يابي اين اتاق ها بهتر است در فضا هايي باشد كه رفت و امد كمتري در ان مكان ها صورت مي گيرد تا هر چه بيشتر از سرو صدا در امان باشد.

دانلود متن كامل پايان نامه :

دانشكده معماري با رويكرد معماري بومي  شهرستان ملاير

3-5-2 سالن مطالعه

محلي براي مطالعه دانشجويان بخصوص در مورد كتب مرجع و يا فيش برداري از كتب متعدد مي باشد. ابعاد اين فضا بر اساس ميز و صندلي ان تعيين ميگردد.نكته مهم در زمينه ميز و صندلي ها،عدم ديد مستقيم افرادي كه در دو طرف ميز نشسته اند نسبت به هم مي باشد. ديد مستقيم از ميزان تمركز مي كاهد. نور اين فضا بايد به صورت مصنوعي تامين گردد و در اكثر موارد علاوه بر نور گيري از سقف،از طريق چراغ هاي مطالعه نيز نورگيري انجام مي شود.نكته مهم باز هم عدم ايجاد سايه مي باشد. اكوستيك بودن اين فضا بسيار مهم مي باشد.زيرا سر و صدا و رفت و امد هاي بي مورد اصلي ترين عوامل برهم ريختن تمركز افراد استفاده كننده مي باشد. كف سالن مطالعه و به طور كلي كتابخانه بايد از مصالحي باشد كه حركت صندلي،رفت و امد و... ايجاد صداي مزاحم نكند.
اتاق نوار خانه اين اتاق محلي براي نگهداري نوار هاي اموزشي مورد نياز دانشجويان ميباشد كه عامل تعيين كننده در اين فضا،قفسه هاي نوار ها مي باشد.در اين فضا مي تواند از يك سيستم صوتي جهت تكثيرو... نيزاستفاده كرد لذا اهميت اكوستيك بودن فضاي اين اتاق بيش از پيش مطرح مي گردد.امروزه از اتاق ارشيو نوار به عنوان آرشيو سي دي، دي وي دي و... نيز استفاده مي شود.

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۰۵:۵۵ | مدير
،

پايان نامه اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثر بر عملكرد سازماني

در رابطه با سرمايه فكري تعاريف مختلفي ارائه شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره  خواهد شد:

  • سرمايه فكري يك چيز فرار و گريزان[1] است اما زمانيكه كشف شود و مورد استفاده قرار گيرد سازمان را قادر مي‌سازد تا با يك منبع جديد در محيط رقابت كند (Bontis, 1996).
  • سرمايه فكري شامل همه فرايندها و داراييهايي است كه بطور معمولي و سنتي در ترازنامه نشان داده نمي‌شود و همچنين شامل آن دسته از داراييهاي نامشهودي مانند علايم تجاري[2] يا مارك‌هاي تجاري، مارك ها و حق امتياز است كه روشهاي حسابداري مدرن آنها را در نظر مي‌گيرند(Roos etal., 1997).
  • سرمايه فكري شامل حاصل جمع دانش اعضاي يك سازمان و تبديل كاربرد عملي دانش اعضاي سازمان است (Roos etal., 1997).
  • سرمايه فكري تفاوت بين ارزش بازاري يك شركت و هزينه جايگزيني داراييهاي آن است (Seetharaman etal., 2002).
  • سرمايه فكري مجموعه منحصربفردي از منابع مشهود و نامشهود شركت و همچنين سرمايه فكري نيز به تغيير و تحولات اين منابع مشهود و نامشهود نيز اطلاق مي‌شود (Gupta etal., 2001).
  • سرمايه فكري، مواد فكري[3] از قبيل دانش و اطلاعات و مالكيت (دارائي) معنوي[4] و تجربه است كه باعث ايجاد ثروت مي‌شوند و هنوز تعريف جهانشمولي براي آن وجود ندارد (Stewart, 1997).
  • سرمايه فكري جستجو و پيگيري استفاده موثر از دانش (كالا ساخته شده) در مقايسه با اطلاعات (مواد خام) است (Bontis, 1998).
  • سرمايه فكري يك ماده فكري است كه جمع‌آوري و شكل‌بندي مي‌شود و براي توليد يك دارايي با ارزش‌تر مورد استفاده قرار مي‌گيرد (Klein etal., 1994).

 

دو مشكل در اين تعريف وجود دارد:

1) مفهوم ماده فكري يا ذهني واضح نيست.

2) به محدوديت‌هاي جمع‌آوري و شكل‌بندي و استفاده از سرمايه فكري اشاره نشده است.و همچنين به اين موضوع اشاره نشده است كه چگونه مي‌توان دانش ضمني و تجربه افراد را جمع‌آوري و شكل‌بندي كرد و به آن جهتي داد كه سازمان مي‌خواهد.

9-  سرمايه فكري يك اطلاعات و دانش كاربردي براي خلق يك ارزش براي شركت است (Edvinsson etal., 1997).

  • سرمايه فكري يك دانش سازماني وسيع و گسترده‌اي كه مخصوص و منحصربفرد براي هر شركتي است كه به شركت اجازه مي‌دهد تا بطور پيوسته خود را با شرايط در حال تغيير و تحول انطباق دهد (Mouritsen, 1998).
  • سرمايه فكري، دانش موجود در سازمان است و در دو سطح فردي و سازماني مطرح مي شود كه سطح فردي شامل دانش، مهارت و استعداد و ... .است و در سطح ساختاري چيزهايي مانند ‌پايگاه داده خاص هر مشتري، تكنولوژي و روشهاي وفرايندهاي سازماني و فرهنگ و ..... است(Haanes etal., 1997).

12-   برخي ديگر سرمايه فكري را بصورت شايستگي‌هاي يك شركت در نظر گرفته‌اند كه اين شايستگي‌ها عمدتاً با تجربه و تخصص افراد داخل يك سازمان مرتبط است. در واقع اين دانش و تجربه افراد داخل شركت است كه مي‌تواند ارزش ايجاد كند كه اين كار از طريق فرايندهاي مبادله دانش و خلق دانش جديد صوت مي‌گيرد و بايد توجه داشت كه اين شايستگي‌ها فقط بوسيله افراد و در داخل سازمان ايجاد نمي‌شود بلكه گاهگاهي به وسيله يا بواسطه‌اي محيطي كه سازمان در آن قرار دارد خلق مي‌شود مثلاً شبكه همكاري بين شركتها در يك منطقه خاص(Hamel and prahalad, 1994).

بايد اين موضوع را در نظر داشت كه همكاري‌هاي بين سازماني عاملي است كه موجب ميشود تا نوآوري ملي اتفاق بيافتد كه اين بحث در مفهوم سيستم‌هاي ملي نوآوري[5] قرار مي‌گيرد. در اين حالت و شرايط سرمايه فكري يك شركت بجاي اينكه به ويژگي‌هاي سازمان وابسته باشد به جايگاه شركت در آن شبكه بستگي دارد (Arora etal., 1990).

13-  سرمايه فكري يك جريان دانشي در درون يك شركت است (Dierickx and cool, 1989).

14-  سرمايه فكري بصورت گروهي از دارايي هاي دانشي تعريف مي‌شوند كه به يك سازمان اختصاص دارند و جزو ويژگي‌هاي يك سازمان محسوب مي‌شوند و به طور قابل ملاحظه‌اي از طريق افزودن ارزش به ذينفعان كليدي سازمان؛ به بهبود وضعيت رقابتي سازمان منجر مي‌شود (Marr, 2004).

 

در پايان بايدگفت كه پيدايش اقتصاد دانشي باعث افزايش معروفيت سرمايه فكري به عنوان يك موضوع تحقيقاتي و كسب و كار شده است. اكنون زمان جالبي و خوبي براي فعال بودن در زمينه تحقيقات سرمايه فكري است. امروزه جامعه محققان سرمايه فكري در جايگاه مهمي قرار دارند. اين محققان نبرد و مبارزه‌اي را از سال‌هاي پيش براي قبولاندن اهميت سرمايه فكري داشته‌اند و سمينارها و مقالات و كتب زيادي را در اين زمينه ارائه كرده‌اند و بيشتر تلاش‌هاي صورت گرفته شده در زمينه توسعه چهارچوب سرمايه فكري بوده است و اكنون اين ضرورت بوجود آمده است كه آنها بر روي اندازه‌گيري و مديريت و افشاء آن تمركز كنند.

.دانلود پايان نامه روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فكري بر عملكرد سازماني 

بايد گفت كه موضوع علم سرمايه فكري يك موضوع بين رشته‌اي است و در بر گيرنده علوم مختلفي مانند حسابداري، مديريت دانش، خط مشگذاري و اقتصاد و مديريت منابع انساني و... .است.

هر چند كه امروزه اين اعتقاد وجود دارد كه مطالعه سرمايه فكري بيشتر به عنوان يك هنر توصيف مي‌شود تا يك علم؛ كه در بر گيرنده عوامل رواني و خلاقيت است و بيشتر شامل يك ادغامي از مطالعات رفتاري (رفتارهاي مشتري و سازماني) است (Lim etal., 2004).

[1]- Elusive

[2]- Trademarks

[3]- Intellectual Material

[4]- Intellectual Property

[5] -NIS: Nation innovation systems

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۰۲:۵۱ | مدير
،

دانلود پايان نامه ارشد - ادغام وتجزيه شركتها درلايحه جديد قانون تجارت ومقايسه آن باقوانين فعلي تجاري

انسانها حق سلب شخصيت ازخويش راندارند، اما اعطاي چنين اهليتي به شخصيت فرضي شركت تجاري، نه تنها مانعي مواجه نيست بلكه مفيد نيز هست. ازاين رو قانونگذاران اهليت شركتهاي تجاري را درمقايسه بااشخاص حقيقي توسعه داده و ازانحلال ارادي شركتهاي تجاري كه مقدمه مرگ آن است سخن گفته اند.[1]

شركتهاي تجاري وازجمله شركت سهامي، همانند هرشخص حقوقي ديگر به دلايل مختلف به پايان عمر وفعاليت خود مي رسند. پايان حيات شخصيت حقوقي بامفهوم انحلال همزاد است. انحلال ازمعناي گسترده تري ازآنچه قانونگذار برشمرده برخوردار است، به نحوي كه بطلان شركت كه شيوه اي خاص براي ختم فعاليت تجاري به شمار مي رود رانيز بايد درهمين مفهوم مدنظر قرار داد هرچند در لايحه اصلاحي1347 بطلان شركت از موارد انحلال به شمار نيامده است.[2]

دانلود پايان نامه :

تحليل و بررسي ادغام وتجزيه شركتها درلايحه جديد قانون تجارت ومقايسه آن باقوانين فعلي تجاري

انحلال شركت به منزله پايان عمرآنست ولازمه پايان عمر شركت اين است كه دارايي جمعي ازحالت مشاع بيرون آورده شود وميان آنان تقسيم شود. قانونگذار تصفيه اموال شركت را پس ازانحلال پيش بيني نموده است. همانطوركه تشكيل ناشي از اراده شركاست انحلال آن نيزبا اراده شركا ميسر است.[3]

موارد انحلال شركت گاه در قانون پيش بيني شده است در اين صورت انحلال قانوني است و گاهي شركت به دستور دادگاه منحل مي شود در اين صورت انحلال قضايي است.

درماده199لايحه اصلاحي1347شركتهاي سهامي درموارد زيرمنحل مي شود:

1- وقتي شركت موضوعي كه براي آن تشكيل شده است را انجام داده يا انجام آن غيرممكن شود.

2- درصورتي كه شركت براي مدت معين تشكيل گرديده وآن مدت منتفي شده باشد، مگر اينكه مدت قبل ازانقضاء تمديد شود.

3- در صورت ورشكستگي

4- درهرموقع كه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام به هرعلتي راي به انحلال شركت دهد.

5- در صورت حكم قطعي دادگاه.

درموردبند1 اين ماده بايد گفت قبل ازحصول وقايع مندرج درهمين بند مجمع عمومي فوق العاده شركت مي تواند با تغيير موضع شركت ازانحلال آن جلوگيري كند ولي پس ازحصول وقايع ياد شده اين امرامكان پذير نيست.[4] با انجام يافتن موضوع شركت انحلال آن واجب مي شود ولي تحقق انحلال متوقف بر تصميم مجمع عمومي فوق العاده بر انحلال مي باشد.[5] ناممكن شدن موضوع شركت وقتي ازجهات انحلال شركت است كه بعد از تشكيل شركت حادث شود درغير اينصورت ازجهات بطلان شركت است.[6]

قبلا" نوشتيم كه انحلال قضايي به مواردي گفته مي شود كه دادگاه حكم به انحلال شركت مي دهد. موارد انحلال قضايي شركت سهامي درماده201 لايحه فوق الذكر به شرح زيرشمرده شده است .

1- راكد ماندن شركت درصورتي كه تايكسال پس از به ثبت رسيدن شركت هيچ اقدامي جهت انجام موضوع شركت صورت نگرفته باشد ونيزدرصورتي كه فعاليت هاي شركت درمدت بيش ازيكسال متوقف شده باشد، شركت بايد منحل شود يا تحريك پيدا نمايد.

2- درصورتي كه مجمع عمومي سالانه براي رسيدگي به حسابهاي هريك از سالهاي مالي تا ده ما ازتاريخي كه اساسنامه معين كرده است تشكيل نشده باشد.

3- در صورتي كه سمت تمام يا بعضي ازاعضاي هيئت مديره همچنين پست مديرعامل طي مدت زائد بر6ماه بلامتصدي مانده باشد.

4- درموردبندهاي1و2 ماده 199درصورتيكه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام جهت اعلام انحلال شركت تشكيل نشود ويا راي به انحلال شركت ندهد.

ب: مقايسه بين انحلال با ادغام وتجزيه

انحلال شركت به منزله پايان عمرآن است ولازمه پايان عمرشركت افراز اموال بين شركاست. درماده 199به نحوه دقيق موارد انحلال يك شركت را بيان نموده است، ليكن درقانون اصلاحي قانون تجارت 1347وقانون تجارت سال 1311و قوانين و لايحه هاي بعد ازآن ما با مبحثي راجع به ادغام وتجزيه روبه رو نيستيم كه بخواهيم درصدد بيان تفاوتها وشباهتهاي آن برآييم.

درماده 309 قانون تجارت جديد تقديمي به مجلس، شركتهاي تجاري را در مواردي قابل انحلال دانست كه همان موارد ماده 199 است، بجز بند 4 كه به اين ماده اضافه شد وبيان مي كند، ادغام يا تجزيه درصورتي كه منجربه محو شخصيت حقوقي شركت شود. با اين اوصاف قانونگذار جديد ادغام وتجزيه شركتها را ازموارد انحلال تلقي نموده است. پس اگر شركتي وارد اين مرحله شد به طوركلي شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد. دقيقا همان ماده پيش بيني در590و592 كه بيان مي كند درادغام ساده ومركب شركتها شخصيت حقوقي خودرا ازدست مي دهند ودر تجزيه كلي شركت تجزيه شده فاقدشخصيت مي شود. در بحث انحلال هم شركتها، شخصيت حقوقي خود رااز دست مي دهند. البته نكته ي ظريفي كه دراينجا هست بحث مربوط به ماده 606 لايحه جديد است كه بيان ميدارد: انحلال شركت ياتشكيل شركت جديد در روند ادغام ياتجزيه مطابق اين قانون مستلزم رعايت احكام مربوط به تصفيه يا تشكيل شركت تجاري نيست. با اين روند درانحلال، شركت بعداز، ازدست دادن شخصيت خود منحل ودرپي آن بايد تصفيه شود؛ ليكن درادغام وتجزيه بعداز، از دست دادن شخصيت خود نيازي به گذراندن روند تصفيه ندارد، حتي نيازي به ثبت شركت جديد حاصل از ادغام وتجزيه نيست. پس همانطوركه ملاحظه ميشود ما درمبحث انحلال با انحلال قانوني وقضايي روبه رو هستيم ليكن در ادغام و تجزيه شركتي درشركت ديگر محو شده و شركت جديدي را به وجود مي آورد يا يك شركت بزرگ از هم تفكيك شده و چند شركت را به وجود مي آورد كه نياز به تصفيه و ثبت ندارند. پس ادغام و تجزيه موجب انحلال شركت هايي مي شود كه از بين مي رود بدون اينكه اموال آن تصفيه شود.

 

بند سوم: تصفيه شركت ها ومقايسه آن با ادغام وتجزيه

الف: معنا ومفهوم تصفيه

تصفيه يك شركت عبارتست ازمجموعه عمليات متعاقب انحلال آن به منظور پرداخت ديون وتبديل اموال موجود به وجه نقد است.[7]  پس از انحلال شركت بايد به حال اشاعه شركت پايان داده شود و ازشركت چيزي باقي نماند در نتيجه اموال بايد ميان شركا تقسيم شود. اما چون خود شركت، درطول حياتش با اشخاص ثالث معامله كرده است وطلبكاراني دارد كه قبل ازتقسيم دارايي شركت منحل شده بايد به حق خود برسند، قانونگذار سيستم تصفيه دارايي شركت را وضع كرده است به اين معنا كه اموال پس ازنقد شدن و پرداخت حقوق طلبكاران شركت، ميان شركا تقسيم خواهدشد. ازتاريخ تقسيم، طلبكاران شركت ديگرحقي نسبت به شركت ندارند واگر طلبي ازآنها باقي مانده باشد بايد ازشركا سابق مطالبه كنند

تصفيه شركت كه عبارتست از دريافت بستانكاريها، پرداخت بدهيها وفروش داراييها شركت ونهايتا تقسيم آنچه كه پس از پرداخت ديون وهزينه ها باقي مي ماند ميان سهامداران است به محض انحلال آغاز مي گردد. اين معنا به روشني ازبخش نخست ماده206 يافت مي شودكه طبق آن" شركت به محض انحلال درحال تصفيه محسوب مي شود و...". تصفيه شركت كه روند خاتمه حيات حقوقي ومادي آن به شمار مي رود وخود متضمن عمليات چندي است درحقيقت هدف اصلي ورود شركت به مرحله انحلال است[8].

امرتصفيه درمفهوم دقيق به مجموعه عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي ها و طلبهاي شركت مي انجامد، امرتقسيم دارايي شركت ميان شركا نيز پس از وضع بدهيهاي شركت وپرداخت آنها صورت ميگيرد. قانونگذار دوطريق را درامرتصفيه پيش بيني نموده است .

طريق اول: طريق قراردادي و دوستانه است كه ممكن است آن را دراساسنامه پيش بيني نمود.

طريق دوم: تصفيه قانوني وآن درصورتي است كه اساسنامه براي امرتصفيه پيش بيني خاص نكرده باشد.[9]

قانون تجارت ايران مشخصي نمي كند كه شركت از چه تاريخي درحال تصفيه تلقي مي شود ولي ازماده 202 قانون تجارت چنين استنباط مي شود كه به محض انحلال شركت تصفيه آن بايد آغاز گردد، علاوه براين قانون تجارت مدتي را براي انجام يافتن امرتصفيه معين نكرده است .

براي تصفيه امورشركت سهامي دونوع مقررات جداگانه برحسب اينكه شركت ورشكست شده باشد يابه طريق ديگري منحل شود وجود دارد. قواعد مربوط به ورشكستگي تاجر قواعدعام حاكم برهمه ي تجارشخص حقيقي يا حقوقي باشد، كه ماده412لايحه به اين امرتصريح دارد وماده 204امرتصفيه بامديران شركت است مگرآنكه اساسنامه شركت يا مجمع عمومي فوق العاده راي به انحلال دهد. درماده 314 لايحه جديد قانون تجارت تقديمي به مجلس هم به مانند ماده 203به امر تصفيه پرداخته است.

ب: مقايسه بين تصفيه با ادغام وتجزيه

همانطوركه در مبحث الف ذكر كرديم امرتصفيه به عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي و طلبهاي شركت مي انجامد ودر ماده 203 تصفيه امورشركت سهامي با رعايت مقررات اين ماده انجام مي گيرد. اين مرحله كه بعد از اعلان رخ مي دهد ازشركت چيزي باقي نمي ماند درنتيجه اموال بايد بين شركا تقسيم شود كه معمولا" بعد ازوضع بديهاي شركت و پرداخت آنها صورت مي گيرد.  خوب با اين وصف شخصيت حقوقي شركت بعد ازتصفيه بايد محو شود ولي درقانون تجارت ازبعضي مواد اين قانون مي توان شخصيت حقوقي شركت را استنتاج كرد. ماده 208 قانون تجارت درشركت سهامي با انحلال شركت شخصيت حقوقي پايان نمي يابد وشركت درحال تصفيه شخصيت حقوقي دارد و دارائي او متعلق به خود اوست .

پس در زمان تصفيه براي شركت شخصيت حقوقي وجود دارد و بعدآن اين شخصيت ازبين مي رود؛ ولي در ادغام و تجزيه همانطور كه قبلا ذكركرديم قانون مكتوبي دراين باب وجود ندارد و قوانين تجاري ما ساكت و راكد هستند، تا درصد مقايسه باشيم لكن درادغام، شركتي درشركت ديگر محو خواهد شد و شركت جديدي را به وجود مي آورند و اگر هم چند شركت بزرگ منفك شوند تجزيه رخ خواهد داد. و اين موضوع برخلاف قبل مورد عنايت قانون جديد قرارگرفت درادغام ساده شركت جذب شده و درادغام مركب شركتهاي طرف ادغام شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهند. در تجزيه هم درتجزيه كلي شركت تجزيه شده شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد.

[1] كورش كاوياني، منبع پيشين، ص213.

[2] محمدرضا پاسبان، حقوق شركتهاي تجاري، انتشارات سمت، (چاپ نهم، زمستان1391)، ص352.

[3] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص126.

[4] محمود دمرچيلي،علي حاتمي و محسن قرائي، قانون تجارت درنظم حقوقي كنوني، انتشارات ميثاق عدالت، (چاپ هشتم1387) ص236.

[5] همان.

[6] همان.

[7] محمد صقري، منبع پيشين، ص235.

[8] محمدرضا پاسبان، منبع پيشين، ص366.

[9] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص137.

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۵۹:۴۱ | مدير
،

چه عواملي بر كيفيت زندگي انسان ها اثر ميگذارد؟

كيفيت زندگي

2-2-1. تاريخچه كيفيت زندگي

ريشه­هاي تاريخي استفاده از عبارت كيفيت زندگي را مي­توان در آثار كلاسيك ارسطو كه مربوط به سال 330 قبل از مسيح است، يافت وي در اصول اخلاقي كلاسيك از رابطه بين كيفيت زندگي هنگام شادي و ارزش­هاي ذهني افراد سخن مي­گويد. ( مختاري، نظري ، 1389 ).

عبارت كيفيت زندگي دوره­هاي تاريخي زيادي را پشت سر گذاشته است و تغييرات مختلفي در مورد آن صورت گرفته است. اين عبارت علايق شخصي، تجارب، احساسات، ديدگاه­ها و عقايد راجع به ابعاد فلسفي ، فرهنگي ، معنوي ، روانشناسي ، مالي و ... زندگي روزمره را شامل مي­شود.

علاقه­مندي به بررسي عوامل موثر بر خشنودي و رفاه انسان پيشينه­اي طولاني در تاريخ زندگي بشر دارد. در واقع اين كه چگونه بايد و مي­توان زيست كه بهترين منفعت را از زندگي كسب كرد. شايدبه قدمت توانايي آدمي براي انديشه درمورد آينده و عبرت گرفتن از گذشته باشد(بهمني، 1389).

كيفيت زندگي در حدود 40 سال پيش در آمريكا معرفي شد و علوم اجتماعي پرچمدار روح و سنجش آن شد. در اواخر قرن 20 موضوع كيفيت زندگي در علوم اجتماعي بيشتر مورد توجه و اهميت قرار گرفت و در سال 1955 با تاسيس جامعه بين­المللي براي تحقيق درباره كيفيت زندگي اين گونه تحقيقات نهادينه شدند ( مختاري ، نظري ، 1389).

در طي ربع قرن آخر قرن بيستم تاكنون پژوهشگران متعددي در مورد كيفيت زندگي و تعادل آن با ويژگي­هاي گوناگون انسان­ها اظهار نظر كرده­اند. به عنوان مثال از اوايل گسترش مفهوم كيفيت زندگي، برخي صاحبنظران توسعه آني در مراقبت از سلامت جسماني و رواني را در گرو توجه روزافزون به راهبردهاي پيشگيري اوليه با هدف توسعه كيفيت زندگي افراد دانستند.

سازمان بهداشت جهاني نيز كيفيت زندگي را اين گونه تعريف مي­كند: «ادراك افراد از موقعيت­شان در زندگي، در متن فرهنگ و نظام­هاي ارزشي كه در آن زندگي مي­كنند و در ارتباط با اهداف، ‌انتظارات و نيازهايشان است. ( نل ، 1993).

با وجود اختلاف نظرهايي كه در تعريف كيفيت زندگي وجود دارد، توافقي ادراكي در بين متخصصان وجود دارد. اكثر متخصصان موافق اين امر هستند كه كيفيت زندگي شامل ابعاد مثبت زندگي مي­شود و مفهومي چند بعدي است.

كيفيت زندگي مفهومي چند بعدي، ذهني و پيچيده و فرايندي جامع و منعطف است كه تمام جنبه­هاي زندگي افراد را در بر مي­گيرد و به عبارت ديگر يك درك فردي منحصر به فرد و راهي است براي بيان احساس يك فرد در مورد سلامت يا ساير جنبه­هاي زندگي، كه از طريق بيان عقايد افراد و با استفاده از ابزارهاي استاندارد شده بررسي مي شود (گيل، 1994، به نقل از صبوري، 1389).

2-2-2. كيفيت زندگي به عنوان مفهومي نسبي

كيفيت زندگي بالا و پايين مي­تواند استفاده از رويكرد فردي براي تعريف آن باشد. به اين معني كه قضاوت شخصي افراد به عنوان معيار بالا و پايين بودن كيفيت زندگي در نظر گرفته شود. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه ممكن است در يك گروه، قضاوت­هاي شخصي تك تك افراد همان راي اكثريت گروه شود ولي در گروه مشابه نظرات شخصي هر يك از افراد متفاوت باشد. اگر دركمان از مفهوم كيفيت زندگي به مجموع تجارب افراد كاهش دهيم، تنها به بخش كوچكي از اهداف خود در ارتباط با تحقيقات كيفيت زندگي دست پيدا كرده­ايم. اما چه زماني كيفيت زندگي را به عنوان مفهومي نسبي در نظر مي­گيريم؟ انتظارات مختلف افراد از زندگي تنها بخشي از كيفيت زندگي آن ها را تشكيل مي­دهد. كيفيت زندگي برآيندي از محروميت نسبي ناشي از تخصيص ناكافي منابع اقتصادي و اجتماعي تعريف شده است. ( بوند، كورنر، 1389) .

2-2-3. عوامل موثر بر كيفيت زندگي :

كيفيت زندگي مفهومي چند وجهي، ، نسبي، متأثر از زمان و مكان ارزش­هاي فردي و اجتماعي است. عوامل موثر بر آن بسته به دوره زماني و مكاني و شرايط فرهنگي تغيير مي­كند. شكي نيست كه واقعيت­ها و شرايط عيني جامعه و وضعيت مادي زندگي فرد هم در آن نقش تعيين كننده دارد. از ديد اليور 1997 ، به نقل از غلامعليان ، 1386 ) عوامل تعيين كننده كيفيت زندگي در 5 طبقه قرار مي­گيرند:

  1. مشخصات فردي، شامل متغيرهاي دموگرافيك.
  2. شاخص­هاي عيني كيفيت زندگي، كه شرايط محيطي را شامل مي­شوند و متغيرهاي مربوط به رفاه عمومي، بهداشت محيط و تحرك، فرهنگ و مذهب، محيط طبيعي، سياست­ها را نيز در بر مي­گيرد.
  3. شاخص­هاي ذهني كيفيت زندگي، كه با مفاهيمي چون احساس رضايتمندي از زندگي، رفاه و آسايش جسمي و رواني و شادكامي توصيف مي­شود. از طرفي نيز چهار متغير خانواده، وضعيت جسماني، وضعيت اقتصادي و اجتماعي و وضعيت روحي رواني مي­توانند مستقيم يا غيرمستقيم بر روي كيفيت زندگي اثرگذار باشند كه در هر فرد مي­تواند يكي از اين متغيرها تأثير بيشتري داشته باشد. مي­توان گفت كه عامل اصلي تعيين­كننده كيفيت زندگي عبارتست از تفاوت درك شده بين آن چه هست و آن چه كه بايد باشد.( غلامعيان، 1386).

مركز مطالعات كيفيت زندگي از مدل­ها و تكنيك­هايي استفاده مي­كند كه ادعامي­كند كه هم وجه عيني وهم وجه ذهني كيفيت زندگي رامي­سنجد و برتعريفي از زندگي مبتني است كه هم سطح و هم عمق را دربردارد و ضمن توجه به وضعيت فرد از نظر وي و پايگاه اجتماعي و سلامتي، معنايي كه اين شرايط براي فرد دارد و احساس خوب بودن و رضايت از زندگي را نيز شامل مي­شود . نمونه از يافته­ي اين مركز بدين شرح است:

1.درارتباط باكيفيت زندگي، مهم نيست كه ازنظر عيني فرد چه شرايطي (جنس، قد، تحصيلات و... ) داشته باشد، كيفيت زندگي او به مقدار زيادي وابسته به اين است كه چه احساسي درباره خودش دارد.

  1. ميزان درآمد سالانه همبستگي چنداني با كيفيت زندگي فرد ندارد.
  2. نوع شغل فرد رابطه مستقيمي با كيفيت زندگي او ندارد. مسأله اساسي اين است كه فرد از كارش رضايت داشته باشد و با همكاران خود رابطه خوبي داشته باشد.

رضايت فردي: اگر يك حوزه را به عنوان مهم­ترين حوزه كيفيت زندگي در نظر بگيريم، آن حوزه رضايت عمومي فرد از زندگي است. رضايت فردي بخش اعظم مطالعات كيفيت زندگي در امريكا براي بيش از 4 دهه بوده است.

عوامل فرهنگي: در علوم اجتماعي تفاوت­هاي فرهنگي منبعث از پايگاه­هاي اجتماعي متفاوت منتسب به سن، جنس، موقعيت طبقاتي، پيشينه قومي و مذهبي افراد را شناسايي و بررسي مي­كنيم. زماني كه در حال ذهني كردن مفهوم كيفيت زندگي هستيم اين عوامل ( سن، جنس ،‌و ... ) اغلب به صورتي مشابه و يكنواخت به نظر مي­رسند، اما در واقع اين عوامل به همان اندازه كه تفاوت­هاي فردي را در داخل گروه­هاي اجتماعي و فرهنگي بازتاب مي­كنند در بين گروه­ها نيز مبين اين تفاوت­ها هستند.

عوامل استقلال فردي: عوامل استقلال فردي مرتبط با عوامل شخصيتي اما مستقل از محيط فيزيكي و اجتماعي مي­باشند. عوامل استقلال فردي شامل توانايي تصميم­گيري، كنترل فردي، كنترل يا بحث پيرامون محيط فيزيكي و اجتماعي متعلق به آنها مي باشد. ( بوند، كورنر1389 ).

كيفيت زندگي مطلوب، همواره آرزوي بشر بوده است وهست. در ابتدا رفاه و طول عمر بيشتر، معني كيفيت زندگي بهتر را داشت. اما امروزه كيفيت زندگي در نقطه مقابل كميت، قرار گرفته و با توجه به ابعادگسترده سلامتي، تعريف ميشود ومنظور ازآن سالهايي ازعمراست كه همراه با رضايت، شادماني و لذتبخشي باشد.  كيفيت زندگي مفهومي پويا و وسيعتر از سلامتي است. بر طبق مدل سلامتي، كيفيت زندگي مطلوب بايد چند بعد فيزيكي، عاطفي-رواني، اجتماعي، معنوي و شغلي را دربرگيرد. امروزه­باپيدايش وگسترش روانشناسي سلامت وروانشناسي مثبت، نگرش درمورد اختلالات از چهارچوب پزشكي و مدل تك عاملي خارج شده و محققان معتقداند كه بهتر است شكلگيري و گسترش اختلالهاي رواني را به حساب سبكهاي زندگي معيوب و كيفيت زندگي افراد گذاشت و در درمان بايد به دنبال اصلاح و تغيير در كيفيت زندگي و گسترش توانمنديها و ايجاد رضايت از زندگي و بهزيستي در افراد و جوامع بود. بر همين اساس روانشناسان مثبتگرا با يك رويكرد كلنگر در مقابل رويكرد تشخيصي آماري انجمن روانشناسي آمريكا، شك نظام طبقهبندي جديد به نام نيروهاي منش را در 6 حيطه، جهت شناسايي و طبقهبندي توامنديهايي كه بر خلاف بيماري عمل ميكنند، مشخص كردهاند و بر اساس آن رويكردهاي مداخلهاي متعددي را بنا نهادهاند و معتقدند كه به جاي تاكيد صرف بر آسيبشناسي، بايد به دنبال فهم كامل گستره تجارب انسان از كنبود، رنج، بيماري تا شكوفايي، بهزيستي و شادماني باشيم. زيرا روانشناسي تنها تمركز بر بيماريها و درمان هم تنها تمركز بر ضعفها نميباشد. بر اين اساس گروه درماني مبتني بر كيفيت زندگي درماني جديد در حوزه روانشناسي مثبت ميباشد كه با هدف ايجاد بهزيستي ذهني، ارتقاء رضايت از زندگي و درمان درمان اختلات رواني نظير افسردگي و ... در بافت زندگي تدوين شده است.

در بيان كيفيت زندگي ميتوان گفت، كيفيت زندگي از دو شاخص ذهني و عيني تشكيل شده است . منظور از شاخص ذهني در كيفيت زندگي همان رضايتمندي و يا احساس خشنودي است كه حاصل برداشت ذهني و ارزشيابي فرد از زندگي خود است و اگر چه در اين احساس جنبههاي شناختي نيز مطرح است ، ولي جنبههاي عاطفي آن در سنجش كيفيت زندگي بيشتر مد نظر قرار دارد شرايط مشابه همان شرايط محيطي مؤثر بر متغيرهاي كيفيت زندگي است و مشتمل بر مواردي مثل وضعيت رفاه، اقتصادي، جنبههاي سياسي، عوامل محيطي و فرهنگي و غيره ميباشد ( اندورزو زالي، 1980 به نقل از افضلان، 1381). تلقي يا شناخت فرد از خود كه عواملي از قبيل مفيدبودن، مولد بودن، تصير ذهني از خود، ذوق، نحوه نگرش نسبت به زندگي، درمان و آيندهنگري ميباشد، تأثير زيادي بر كيفيت زندگي دارد (هارتشون11 ،1992).

سلامت رواني نيز در اين ميان نوعي وضعيت ذهني است كه با شماري از متغيرهاي دروني و بيروني در ارتباط ميباشد كه ميتواند از فقدان بيماري تا احساس رضايت و لذتبردن از زندگي را در برگيرد. اهميت پرداختن به بهزيستي و سلامت روان در مطالعات گوناگون نشان داده شده است. بدينگونه كه افراد راضي و خشنود، هيجان مثبت بيشتري را تجربه ميكنند و از رويداد هاي پيرامون خود ارزياب هاي مثبتتري دارند. احساس مهار و كنترل بالاتري را دارند و ميزان پيشرفت تحصيلي و رضايت از زندگي بيشتري را تجربه ميكنند. نظام ايمني سالمتر و خلاقيت بالاتري را دارند. فريش معتقد است كه مطالعه بهزيستي افراد و جوامع و ارتقاء آن بزرگترين چالش علمي بشر بعد از افزايش و پيشرفت در زمينه تكنولوژي، پزشكي و ثروت است. به همين دليل درمانهاي امروزي بايد متمركز بر اصلاح و تغيير كيفيت زندگي و گسترش توانمنديها و ايجاد رضايت از زندگي در افراد باشد.

كيفيت زندگي درجه احساس اشخاص از تواناييهايشان در مورد كاركردهاي جسمي، عاطفي و اجتماعي است بيش يك دهه است كه بررسي كيفيت زندگي به عنوان يك موضوع مهم در مراقبتهاي بهداشتي به ويژه در مطالعات بيماريهاي مزمن مطرح ميباشد.

كيفيت زندگي شاخص اساسي محسوب ميشود واز آنجاكه ابعاد متعددي مانند جنبههاي فيزيولوژيك، عملكرد و وجود فرد را در بر ميگيرد، توجه به آن اهميت خاصي دارد. در تعريفي كه ويور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسياري از صاحبنظران است، كيفيت زندگي عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعيت سلامت خود و ميزان ميزان رضايت از اين وضع )). بطوركلي ميتوان گفت كيفيت زندگي، فقط از نظر فرد مشخص ميشود، اگرچه كيفيت زندگي ميتواند بوسيلهي جنبههاي مختلف زندگي فرد تحت تأثير قرار گيرد. رضايت از زندگي به وسيله درك هر فرد از وضعيت كنونياش در مقايسه با انتظارات، آرزوها و وضعيت دلخواه و ايدهآل او تعيين ميشود. بازخواني مفاهيم متعدد كيفيت زندگي به ارائه تعريفي از سوي گروه كيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني2 (2002) منجر شده است . اين تعريف براي درك فرد از موقعيت خود در بافتي از نظامهاي فرهنگي و ارزشي و در ارتباط با هدفها ، انتظارات و استانداردها و علاقهمندي آنها ارائه شده است در اين نگاه كيفيت زندگي مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي حالات روانشناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر ميگيرد كه مبتني بر ادراك فرد از اين ابعاد است. در واقع، كيفيت زندگي در بر گيرنده ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه كيفيت زندگي مفهومي پويا است؛ چون ممكن است ارزشها، نيازها و نگرشهاي فردي و اجتماعي طي زمان در واكنش به رويدادها و تجارب زندگي دگرگون شوند. همچنين هر بعد از كيفيت زندگي ميتواند اثرات قابل ملاحضهاي بر ساير ابعاد زندگي بگذارد.

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۵:۳۱:۰۹ | مدير
،

آگاهي و مسئوليت در تعليم و تربيت

آگاهي و مواد برنامه درسي

به عقيده هستي­گرايان انسان از راه تجربه به امور عالم دست مي­يابد؛ اما اين عالم مطلق نيست و هركس بر حسب انگيزه­ها و وضع رواني خود در برابر عالم، آن را درمي­يابد. هيچ كس بهتر از شخص به عالم دروني خود دسترسي ندارد و از آن آگاه نيست. پس درس­هايي مهم است كه شخص را به تحقق خويشتن نائل گرداند و او را نسبت به خود و ماسواي خود آگاه­تر سازد. فلاسفه هستي­گرا با تخصص به معناي امروز كلمه به ويژه در علوم و فنون مخالف­اند چه «تخصص آدمي را تنزل مي­دهد و او را بنده دانش خويش مي­سازد نه مسلط بر آن». به نظر آنان آنچه بايد در وهله اول در برنامه­هاي درسي قرار­گيرد علم به مسائل انساني به ويژه مسئله زندگاني و مرگ و نابساماني­هاي اجتماعي است كه انسان را با خود بيگانه ساخته است يا مي­سازد. آموزش علوم و فنون نيز دست كم بايد با علوم انساني با روشي ويژه (پديدار شناختي) توأم باشد. (كاردان، 1388، 268)

لذا از ديدگاه اين فلسفه هيچ درسي في­نفسه مهم­تر از درس ديگر نيست. درسي مهم است كه به واسطه­ي آن فرد در تحقق خويشتن و آگاهي از جهان نايل آيد. به ديده­ي برخي اين درس همان دانش طبيعي و در نظر بسياري عبارت از تاريخ، ادبيات، فلسفه يا هنر است. در دروس اخير دانش آموزان با دستاوردهاي علمي نويسندگان و انديشه­وران بزرگ در باب ماهيت انسان در جهان، آزادي، معصيت، رنج بردن، تعارض، پيروزي و مرگ، آشنا مي­شوند.

از اين رو برنامه درسي هستي­گرايانه را مهارت­ها و موضوعاتي تشكيل مي­دهد كه شامل واقعيت طبيعي و اجتماعي است و مهم­تر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت يا سازمان برنامه­درسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان مي­سازند. برنامه درسي شامل عناصر شناختي و هنجاري است، موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بعد شناختي و موضوعات ارزش محور بعد هنجاري را دربر مي­گيرند. هنر و قدرت خلاقه آن بسيار اهميت دارد. (قائدي، 1384، 154)

آگاهي و مسئوليت در تعليم و تربيت

با اينكه وَن كِلو موريس[1] آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي را به طور ويژه تعريف نمي­كند، ولي معتقد است كه آموزش و پرورش بايد در فراگيرنده موجب «اشتداد آگاهي»[2] گردد. اين آگاهي بدان معني است كه دانش آموزان بايد تشخيص دهند كه در مقام فرد به طور پيگير، آزادانه، مستقلانه، و خلاقانه دست به انتخاب مي­زنند. اين آگاهي متضمن مسئوليت فرد در تعيين چگونگي زندگاني خود و نحوه آفرينش تشخيص فردي خويش است. (گوتك، 1388، 174)

موريس در تدوين خطوط اصلي روان­شناسي تربيتي اگزيستانسياليستي دو دوره رشد را براي انسان باز مي­شناسد:  دوره پيش­وجودي،[3] و «لحظه وجودي»[4] ]اگزيستانسياليستي[. در خلال دوره پيش­وجودي، كودك كه واقعاً نسبت به شرايط انساني خويش آگاه نيست، نسبت به هويت شخصي و سرنوشت خود وقوف ندارد. سال­هاي پيش­وجودي با دوره آموزش ابتدايي همزمان است، مقطعي كه كودكان خواندن، نوشتن، و حساب را مي­آموزند و مهارت­هاي جسماني، تفريحي، ارتباطي و اجتماعي را فرا مي­گيرند. علاوه بر اين كودكان قدري از محتواي برنامه و برخي مهارت­هاي مشكل­گشايي را نيز ياد مي­گيرند. (گوتك، 1388، 174)

به عقيده موريس «لحظه وجودي» موقعي ظهور مي­كند كه مردم نسبت به حضور خودشان به عنوان «من» در دنيا آگاهي مي­يابند. اگرچه ادراك «لحظه وجودي» از جانب افراد مختلف يكسان نيست، عموماً در حدود زمان بلوغ جسماني رخ مي­دهد و خصيصه آن را وقوف فرد نسبت به حضورش در جهان و ظهور بينشي در او در قبال آگاهي و مسئوليت خويش نسبت به اعمالش تشكيل مي­دهد. در بعضي مواقع لحظه وجودي دوره­اي پرقدرت و كشش است؛ در مواقع ديگر فرد تلاش مي­كند كه از مسئوليت­هاي دوران بزرگسالي پرهيز كند و به دوران بي­آلايش كودكي برگردد. (گوتك، 1388، 175)

لذا نيچه در اين زمينه و در خصوص مسئول بودن فرد در قبال دانش و آگاهي خويش مي­گويد:

ما پيامدهاي نظريه­اي را كه صداي آن از بام همه خانه­ها بلند است احساس مي­كنيم؛ نظريه­اي كه مي­گويد دولت برترين غايت هر انساني است و هيچ مسئوليتي بالاتر از خدمت به آن، يافت نمي­شود. من اين را گرفتار آمدن نه به بت­پرستي بلكه به ابلهي مي­دانم. آن كس كه هيچ مسئوليتي را برتر از خدمت به دولت نمي­داند چه بسا مسئوليت برتري را نمي­شناسد. اما هم انسان­ها و هم مسئوليت­هايي فراتر از اين يافت نمي­شوند و يكي از اين­ها كه به نظر من برتر از خدمت به دولت است همانا مسئوليت از ميان بردن ابلهي در همه شكل­هاي آن به ويژه در همين شكل معين است. (Clive,1965, 346)

انتخاب و تعليم و تربيت

اگزيستانسياليست­ها دوست دارند شاهد پايان يافتن سلطه­جويي بر شاگردان باشند. معلمان بر اساس راه­هاي از پيش تعيين شده و با استفاده از روش­هاي رفتارگرايانه پاداش و تنبيه، كودكان را كنترل مي­كنند. اگزيستانسياليست­ها دوست دارند كودكان از ميان گزينه­هايي كه در دسترسشان است، راه خود را برگزينند. مدارس، اغلب، از وسايل، برنامه­ها و آموزش متحدالشكل تشكيل مي­شود. اگر چه تمام مربيان تا حدودي درباره ترويج فرديت در آموزش و پرورش سخن گفته­اند، اما اكثر برنامه­ها و روش­هاي تدريس به نحوي فراهم شده كه شباهت بيشتري به هم داشته باشد. اگزيستانسياليست­ها به نفع تنوع در تعليم و تربيت استدلال مي­كنند؛ اين تنوع نه فقط برنامه درسي بلكه روش آموزش مطالب را نيز شامل مي­شود. آنها مي­گويند بعضي از شاگردان به اين روش و برخي به آن روش ياد مي­گيرند. بايد روش­هاي يادگيري بسياري براي آنان فراهم باشد. (اوزمُن و كراور، 1387، 413) لذا معتقدند وقتي فرد آزادانه انتخاب مي­كند كه به گروه بپيوندد، هنوز براي انتخاب اصيل فرصت وجود دارد. اما بسياري از موقعيت­هاي گروه محور مدرسه آزادانه انتخاب نمي­شوند. موقعيت­هاي يادگيري كه بر محور گروه سازمان مي­يابند بايد به گونه­اي باشند كه فرصت­هايي را براي افراد تأمين كنند تا وجوه يگانه شخصيت خويش را ابراز نمايند. (قائدي، 1384، 152)

انتخاب و روش تدريس

از ديدگاه اگزيستانسياليسم، فرد بودن اساس مسئوليت­پذيري است. لذا هدف تعليم و تربيت، تشديد آگاهي انسان نسبت به خود به عنوان موجودي منفرد، آزاد و مسئول مي­باشد. بر اين اساس نيز برنامه­ها و روش­هاي آموزش تهيه و انتخاب مي­گردند. از اين رو متعلم در تعيين و انتخاب برنامه و روش آموزش، نقش اساسي را ايفا مي­كند و معلم نيز به عنوان فردي كه نقش آموزشي را به عهده دارد با متعلم در ارتباط متقابل قرار دارد. در اين صورت بهترين روش آموزش، روش پرسش و پاسخ است. (اخلاقي، 1378، 128) فلذا در تدريس معلم نبايد تجربه خود را به شاگرد تحميل كند. وي بايد چيزي را بياموزد كه خود عميقاً آن را درك كرده و زيسته است و اين مطلب را نيز بايد پس از گفت و شنود با دانش آموزان عرضه كند و اصراري نداشته باشد كه حتماً آن را بپذيرد. باري، معلم خوب آن است كه «صادق» باشد نه آنكه بكوشد به هر قيمت خود را «موفق» نشان دهد. وي بايد با درگير كردن دانش­آموزان در گفت و شنود آنان را به تفكر تشويق كند و بدين گونه به جاي تحميل نظر خود به او، او را در گزينش ميان راه­ها و انديشه­هاي گوناگون آزاد گذارند «بدين سان، دانش­آموز در مي­يابد كه حقايق براي انسان پيش نمي­آيند، بلكه به وسيله او انتخاب مي­شوند».(كاردان، 1388، 268)

كلاس درس باز

جان هولت[5]، يكي از طرفداران آزادي كودكان و «آموزش و پرورش باز»[6]، نسبت به ديدگاه تربيتي اگزيستانسياليستي رويكردي عملي در محيط مدرسه دارد. نظريه­هاي تربيتي هولت از تجارب او در نقش آموزگار دبستان نشأت گرفت. او كه از قيود ساختارها و ديوانسالاري­هاي مدارس سنتي ناراضي بود، از آنگونه اصلاحات تربيتي حمايت مي­كرد كه آزادي يادگيري را براي كودك تأمين كند.

هولت در آزادي و فراسوي آن[7] به دفاع از «يادگيري باز» پرداخت. طبق عقيده هولت، بچه­ها «باهوش، پرجنب و جوش، كنجكاو، مشتاق يادگيري و مستعد آنند» و برخلاف شيوه معمول مدارس سنتي، نيازي نيست كه با اغفال، لطائف الحيل يا زور وادار به يادگيري شوند. تحميل­هاي مداوم و غير ضروري، فرصت­هاي انتخاب آزاد را كه براي رشد هوشمندانه و انساني ضرورت دارند، محدود مي­كنند. هولت مانند مربيان اگزيستانسياليست مي­خواست در متعلمان ايجاد آگاهي كند تا خود را مسئول انتخاب­هاي خويش بدانند. او براي يادگيري، «كلاس درس باز» را به عنوان محيطي كه امكانات فراواني را براي انتخاب ايجاد مي­كند، پيشنهاد مي­نمايد، به طوري كه بچه­ها از راه پيگيري علائقشان به يادگيري نايل آيند بي­آنكه از جانب معلم يا مدرسه تحت فشار قرار گيرند. (گوتك، 1388 ،179و 180)

كلاس درس باز موقعيتي آموزشي است كه در حد امكان ضامن وسيع­ترين شقوق عمل است، به طوري كه بچه­ها مي­توانند آنچه را كه ياد مي­گيرند، انتخاب كنند. (گوتك، 1388، 181)

كلاس درس باز به دليل داشتن فرصت­هاي متنوع يادگيري غني است. اين كلاس به تعداد معلمان و شاگردان خود داراي فرصت يادگيري است. يادگيري در كلاس درس باز به دليل آنكه در آن رغبت­هاي مختلف دانش آموزان مورد تأييد و انتخاب­هاي شخصي آنان مورد حمايت و احترام قرار مي­گيرد، لاجرم انعطاف­پذير و پوياست. كلاس درس باز كه از علايق، نيازها، و مسائل اعضاي خود سرچشمه مي­گيرد، ناچار بايد از نظر روابط في­مابين دانش آموزان و روابط معلم با شاگردان، ملايم و آزاد باشد. (گوتك، 1388، 182)

انتخاب و مواد برنامه درسي

از چشم انداز اگزيستانسياليستي، برنامه درسي شامل مهارت­ها و موضوعاتي است كه واقعيت طبيعي و اجتماعي را تبيين مي­كنند و مهمتر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. وجود موضوعاتي از قبيل تاريخ، ادبيات، زبان، رياضي، علوم و غيره به عنوان حوزه­هاي معرفت، مسلم انگاشته مي­شوند. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت، يا سازمان برنامه درسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان مي­سازند.

برنامه­اي كه موضوع تفسير دانش آموز واقع مي­شود هم داراي عناصر شناختي و هم عناصر هنجاري[8] است. موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بُعد شناختي «داده­هاي» قلمرو پديدارشناختي را تشكيل مي­دهند. بُعد هنجاري يا نگرشي دربرگيرنده موضوعات ارزش محور است. مطالعات انسانگرايانه مانند تاريخ، هنر، ادبيات، فلسفه و مذهب بالاخص براي بررسي ارزش­هاي اخلاقي و زيبايي­شناختي مفيدند. (گوتك، 1388، 177 )

هنر، كه براي پرورش ذوق زيبايي­­شناختي طرح­ريزي مي­شود، شامل موسيقي، نمايشنامه، رقص، نويسندگي خلاقانه، نقاشي و سينماست. (گوتك، 1388، 178 )

در برنامه درسي اگزيستانسياليستي بر ادبيات و علوم انساني نيز تكيه مي­شود. ادبيات كه براي گشودن ديدگان متعلم نسبت به اهميت انتخاب­ انسان دخيل است، اشخاص را در رويارويي با مسائل انساني توصيف مي­كند. از طريق ادبيات، نمايشنامه و فيلم، متعلم ظرفيت­هاي عاطفي خود را در اختيار آفريننده اثر هنري هنرمند قرار مي­دهد. درگير شدن نيابتي[9] متعلم در مسائل عميق عشق، مرگ، رنج، گناه و آزادي وسيله فوق­العاده­اي براي توصيف وضع و حال انسان و دستيابي به معني در جهاني است كه ظاهراً بي­معني است. (گوتك، 1388، 178 )

از نظر اگزيستانسياليست­ها، مطالعات تاريخي نه آنقدر جنبه كشف رابطه علت و معلول دارند و نه در حكم بررسي خاستگاه و نشو و نماي تمدن­هاي خاص هستند. فايده تاريخ عبارت از روشنگري درباره گذشته و ارائه فرضيات متفاوتي به مردم اين روزگار براي زندگي در عصر حاضر است. جورج نلر با هيجان مي­گويد:

بنابراين دانش آموز بايد ياد بگيرد كه با درس تاريخ خود با شور و هيجان و تحرك شخصي روبه­رو شود، و به سبك كارگردانان نمايش، صحنه زندگي انساني را با همه قهرمانان، نابكاران و دسيسه­هاي آن خلاقانه كنترل كند. (گوتك، 1388، 178 )

مسئوليت و تعليم و تربيت

تقدم وجود بر ماهيت مبين اولويت ذهنيت انسان است. انساني كه از وجود خويش آگاه است، به انتخاب­گري فردي، شخصي و ذهني دست مي­زند. چنين انتخاب­گري در موقعيتي ابهام­آميز رخ مي­دهد. انديشه­ورزي اگزيستانسياليستي نيز توصيف مبارزه­ي انسان براي نيل به ماهيت مشخص خويش از راه انتخاب است. هر فرد مكلف است هدف زندگي خودش را بيافريند. پس مسئله بنيادين فلسفي ارزشگذاري و انتخاب است. لذا آموزش و پرورش اصيل شخصي را پرورش مي­دهد كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني است آگاهي داشته باشد.

از اين رو مسئله بنيادين فرد اگزيستانسياليست رابطه او با ساير مردمان و نهادهاست. برخورد ميان خود و ديگري است. همه اينها مسئوليت را به گردن فرد مي­اندازد و از اين رو در او توليد اضطراب مي­كند. البته اين اضطراب حركت آفرين است. (قائدي، 1384، 151)

اگزيستانسياليست­ها در صددند تا پديده غير شخصي شدن روابط را كه در قرن بيستم عارض آموزش و پرورش شده است، كاهش دهند، و رابطه «من و تو» را بين معلم و شاگرد مورد تأكيد قرار دهند. علي­رغم اختلافاتي كه در خصوص جزئيات بين اگزيستانسياليست­ها وجود دارد، خود را در تعهد عامي درباره تغيير شكل موقعيت انسان به منظور شكوفا ساختن آزادانه­ترين و اصيل­ترين جلوه­هاي شخصيت بشري، سهيم مي­دانند.(گوتك، 1388، 164)

تلاش آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي شامل پرورش شخص اصيل است كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني شخص است، آگاهي داشته باشد. شخص اصيل مي­داند كه ماهيت شخصي به دست هيچ فرد يا شيء خارجي قابل تحقق نيست. مبارزه براي تحقق اصالت شامل آگاهي نسبت به مسئوليت شخصي در قبال دستيازي به انتخاب، ايجاد شقوق عمل، و گزيدن است بي آنكه پاي مداخله داور اخلاقي[10] يا معيارهاي خارجي در كار باشد. (گوتك، 1388، 168)

واقع گرايي تعليم و تربيت

به عقيده اگزيستانسياليست­ها اگر قرار است فرد مسئوليت هر آنچه را كه انجام مي­دهد برعهده گيرد لذا تعليم و تربيت مي­بايست بر مبناي واقعيت­ها تنظيم و ارائه شوند.

از اين­رو به نظر اگزيستانسياليست­ها بخش اساسي تربيت فرد عبارت است از مطالعه جنبه ناهنجار و زشت زندگي، يعني هم جنبه نامعقول و هم جنبه خوب آن. ما در تعليم و تربيت پنهان­كاري مي­كنيم. ظاهراً قبول نداريم كه كودك بايد در معرض واقعيت­هاي انسان نظير مرگ قرار گيرد و به اين دليل به وي مي­گوييم كه پدربزرگش به مسافرتي طولاني رفته يا در جاي دوري است. ما در مورد ولادت، مسائل جنسي، پول و بسياري چيزهاي ديگر دروغ مي­گوييم. اگزيستانسياليست­ها به يك تعليم و تربيت واقع­بين اعتقاد دارند كه در آن پنهان­كاري وجود ندارد و پيرامون بسياري از جنبه­هاي خوب يا بد و معقول يا نامعقول زندگي آموزش داده مي­شود.

به گمان اگزيستانسياليست­ها تعليم و تربيت بايد درك نگراني را پرورش دهد. اين كه بسياري از مردم از زندگي دلسرد شده­اند، مطمئناً درست است اما اين نوميدي، از تعليم و تربيتي ناشي شده كه آنها را براي دنياي كشمكش آماده نكرده است. مقصود اگزيستانسياليست­ها از نگراني، نوعي هشياري نسبت به تنش هستي است. وقتي كه شخص درگير زندگي است، و وقتي كه فرد فعاليت مي­كند، حتماً در اين درگيري تنش­هايي را احساس خواهد كرد. اگزيستانسياليست­ها مي­گويند كه پس از مرگ هيچ تنشي وجود ندارد و تعدادي از مردم مي­كوشند كه به هر قيمتي از تعارض اجتناب كنند و در نتيجه زندگي خود را مانند مرگ سازند. (اوزمُن و كراور، 1387، 407)

[1] .Van Cleve Morris

[2] .intensity of awareness

[3] .pre-existention period

[4] .exsitention moment

[5] .John Holt

[6] .open education

[7] .Freedom and Beyond

[8] .normative

[9] .vicarious involvement

[10] .moral arbiter

ادامهـ مطلبـ
| ۵ آبان ۱۳۹۷ | ۰۵:۲۸:۳۴ | مدير
،

جستجوگر


درباره ما

رمزینه بارکد


آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 59
بازديد ديروز : 29
بازديد كل : 1245

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان