آگاهي و مواد برنامه درسي
به عقيده هستيگرايان انسان از راه تجربه به امور عالم دست مييابد؛ اما اين عالم مطلق نيست و هركس بر حسب انگيزهها و وضع رواني خود در برابر عالم، آن را درمييابد. هيچ كس بهتر از شخص به عالم دروني خود دسترسي ندارد و از آن آگاه نيست. پس درسهايي مهم است كه شخص را به تحقق خويشتن نائل گرداند و او را نسبت به خود و ماسواي خود آگاهتر سازد. فلاسفه هستيگرا با تخصص به معناي امروز كلمه به ويژه در علوم و فنون مخالفاند چه «تخصص آدمي را تنزل ميدهد و او را بنده دانش خويش ميسازد نه مسلط بر آن». به نظر آنان آنچه بايد در وهله اول در برنامههاي درسي قرارگيرد علم به مسائل انساني به ويژه مسئله زندگاني و مرگ و نابسامانيهاي اجتماعي است كه انسان را با خود بيگانه ساخته است يا ميسازد. آموزش علوم و فنون نيز دست كم بايد با علوم انساني با روشي ويژه (پديدار شناختي) توأم باشد. (كاردان، 1388، 268)
لذا از ديدگاه اين فلسفه هيچ درسي فينفسه مهمتر از درس ديگر نيست. درسي مهم است كه به واسطهي آن فرد در تحقق خويشتن و آگاهي از جهان نايل آيد. به ديدهي برخي اين درس همان دانش طبيعي و در نظر بسياري عبارت از تاريخ، ادبيات، فلسفه يا هنر است. در دروس اخير دانش آموزان با دستاوردهاي علمي نويسندگان و انديشهوران بزرگ در باب ماهيت انسان در جهان، آزادي، معصيت، رنج بردن، تعارض، پيروزي و مرگ، آشنا ميشوند.
از اين رو برنامه درسي هستيگرايانه را مهارتها و موضوعاتي تشكيل ميدهد كه شامل واقعيت طبيعي و اجتماعي است و مهمتر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت يا سازمان برنامهدرسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان ميسازند. برنامه درسي شامل عناصر شناختي و هنجاري است، موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بعد شناختي و موضوعات ارزش محور بعد هنجاري را دربر ميگيرند. هنر و قدرت خلاقه آن بسيار اهميت دارد. (قائدي، 1384، 154)
آگاهي و مسئوليت در تعليم و تربيت
با اينكه وَن كِلو موريس[1] آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي را به طور ويژه تعريف نميكند، ولي معتقد است كه آموزش و پرورش بايد در فراگيرنده موجب «اشتداد آگاهي»[2] گردد. اين آگاهي بدان معني است كه دانش آموزان بايد تشخيص دهند كه در مقام فرد به طور پيگير، آزادانه، مستقلانه، و خلاقانه دست به انتخاب ميزنند. اين آگاهي متضمن مسئوليت فرد در تعيين چگونگي زندگاني خود و نحوه آفرينش تشخيص فردي خويش است. (گوتك، 1388، 174)
موريس در تدوين خطوط اصلي روانشناسي تربيتي اگزيستانسياليستي دو دوره رشد را براي انسان باز ميشناسد: دوره پيشوجودي،[3] و «لحظه وجودي»[4] ]اگزيستانسياليستي[. در خلال دوره پيشوجودي، كودك كه واقعاً نسبت به شرايط انساني خويش آگاه نيست، نسبت به هويت شخصي و سرنوشت خود وقوف ندارد. سالهاي پيشوجودي با دوره آموزش ابتدايي همزمان است، مقطعي كه كودكان خواندن، نوشتن، و حساب را ميآموزند و مهارتهاي جسماني، تفريحي، ارتباطي و اجتماعي را فرا ميگيرند. علاوه بر اين كودكان قدري از محتواي برنامه و برخي مهارتهاي مشكلگشايي را نيز ياد ميگيرند. (گوتك، 1388، 174)
به عقيده موريس «لحظه وجودي» موقعي ظهور ميكند كه مردم نسبت به حضور خودشان به عنوان «من» در دنيا آگاهي مييابند. اگرچه ادراك «لحظه وجودي» از جانب افراد مختلف يكسان نيست، عموماً در حدود زمان بلوغ جسماني رخ ميدهد و خصيصه آن را وقوف فرد نسبت به حضورش در جهان و ظهور بينشي در او در قبال آگاهي و مسئوليت خويش نسبت به اعمالش تشكيل ميدهد. در بعضي مواقع لحظه وجودي دورهاي پرقدرت و كشش است؛ در مواقع ديگر فرد تلاش ميكند كه از مسئوليتهاي دوران بزرگسالي پرهيز كند و به دوران بيآلايش كودكي برگردد. (گوتك، 1388، 175)
لذا نيچه در اين زمينه و در خصوص مسئول بودن فرد در قبال دانش و آگاهي خويش ميگويد:
ما پيامدهاي نظريهاي را كه صداي آن از بام همه خانهها بلند است احساس ميكنيم؛ نظريهاي كه ميگويد دولت برترين غايت هر انساني است و هيچ مسئوليتي بالاتر از خدمت به آن، يافت نميشود. من اين را گرفتار آمدن نه به بتپرستي بلكه به ابلهي ميدانم. آن كس كه هيچ مسئوليتي را برتر از خدمت به دولت نميداند چه بسا مسئوليت برتري را نميشناسد. اما هم انسانها و هم مسئوليتهايي فراتر از اين يافت نميشوند و يكي از اينها كه به نظر من برتر از خدمت به دولت است همانا مسئوليت از ميان بردن ابلهي در همه شكلهاي آن به ويژه در همين شكل معين است. (Clive,1965, 346)
انتخاب و تعليم و تربيت
اگزيستانسياليستها دوست دارند شاهد پايان يافتن سلطهجويي بر شاگردان باشند. معلمان بر اساس راههاي از پيش تعيين شده و با استفاده از روشهاي رفتارگرايانه پاداش و تنبيه، كودكان را كنترل ميكنند. اگزيستانسياليستها دوست دارند كودكان از ميان گزينههايي كه در دسترسشان است، راه خود را برگزينند. مدارس، اغلب، از وسايل، برنامهها و آموزش متحدالشكل تشكيل ميشود. اگر چه تمام مربيان تا حدودي درباره ترويج فرديت در آموزش و پرورش سخن گفتهاند، اما اكثر برنامهها و روشهاي تدريس به نحوي فراهم شده كه شباهت بيشتري به هم داشته باشد. اگزيستانسياليستها به نفع تنوع در تعليم و تربيت استدلال ميكنند؛ اين تنوع نه فقط برنامه درسي بلكه روش آموزش مطالب را نيز شامل ميشود. آنها ميگويند بعضي از شاگردان به اين روش و برخي به آن روش ياد ميگيرند. بايد روشهاي يادگيري بسياري براي آنان فراهم باشد. (اوزمُن و كراور، 1387، 413) لذا معتقدند وقتي فرد آزادانه انتخاب ميكند كه به گروه بپيوندد، هنوز براي انتخاب اصيل فرصت وجود دارد. اما بسياري از موقعيتهاي گروه محور مدرسه آزادانه انتخاب نميشوند. موقعيتهاي يادگيري كه بر محور گروه سازمان مييابند بايد به گونهاي باشند كه فرصتهايي را براي افراد تأمين كنند تا وجوه يگانه شخصيت خويش را ابراز نمايند. (قائدي، 1384، 152)
انتخاب و روش تدريس
از ديدگاه اگزيستانسياليسم، فرد بودن اساس مسئوليتپذيري است. لذا هدف تعليم و تربيت، تشديد آگاهي انسان نسبت به خود به عنوان موجودي منفرد، آزاد و مسئول ميباشد. بر اين اساس نيز برنامهها و روشهاي آموزش تهيه و انتخاب ميگردند. از اين رو متعلم در تعيين و انتخاب برنامه و روش آموزش، نقش اساسي را ايفا ميكند و معلم نيز به عنوان فردي كه نقش آموزشي را به عهده دارد با متعلم در ارتباط متقابل قرار دارد. در اين صورت بهترين روش آموزش، روش پرسش و پاسخ است. (اخلاقي، 1378، 128) فلذا در تدريس معلم نبايد تجربه خود را به شاگرد تحميل كند. وي بايد چيزي را بياموزد كه خود عميقاً آن را درك كرده و زيسته است و اين مطلب را نيز بايد پس از گفت و شنود با دانش آموزان عرضه كند و اصراري نداشته باشد كه حتماً آن را بپذيرد. باري، معلم خوب آن است كه «صادق» باشد نه آنكه بكوشد به هر قيمت خود را «موفق» نشان دهد. وي بايد با درگير كردن دانشآموزان در گفت و شنود آنان را به تفكر تشويق كند و بدين گونه به جاي تحميل نظر خود به او، او را در گزينش ميان راهها و انديشههاي گوناگون آزاد گذارند «بدين سان، دانشآموز در مييابد كه حقايق براي انسان پيش نميآيند، بلكه به وسيله او انتخاب ميشوند».(كاردان، 1388، 268)
كلاس درس باز
جان هولت[5]، يكي از طرفداران آزادي كودكان و «آموزش و پرورش باز»[6]، نسبت به ديدگاه تربيتي اگزيستانسياليستي رويكردي عملي در محيط مدرسه دارد. نظريههاي تربيتي هولت از تجارب او در نقش آموزگار دبستان نشأت گرفت. او كه از قيود ساختارها و ديوانسالاريهاي مدارس سنتي ناراضي بود، از آنگونه اصلاحات تربيتي حمايت ميكرد كه آزادي يادگيري را براي كودك تأمين كند.
هولت در آزادي و فراسوي آن[7] به دفاع از «يادگيري باز» پرداخت. طبق عقيده هولت، بچهها «باهوش، پرجنب و جوش، كنجكاو، مشتاق يادگيري و مستعد آنند» و برخلاف شيوه معمول مدارس سنتي، نيازي نيست كه با اغفال، لطائف الحيل يا زور وادار به يادگيري شوند. تحميلهاي مداوم و غير ضروري، فرصتهاي انتخاب آزاد را كه براي رشد هوشمندانه و انساني ضرورت دارند، محدود ميكنند. هولت مانند مربيان اگزيستانسياليست ميخواست در متعلمان ايجاد آگاهي كند تا خود را مسئول انتخابهاي خويش بدانند. او براي يادگيري، «كلاس درس باز» را به عنوان محيطي كه امكانات فراواني را براي انتخاب ايجاد ميكند، پيشنهاد مينمايد، به طوري كه بچهها از راه پيگيري علائقشان به يادگيري نايل آيند بيآنكه از جانب معلم يا مدرسه تحت فشار قرار گيرند. (گوتك، 1388 ،179و 180)
كلاس درس باز موقعيتي آموزشي است كه در حد امكان ضامن وسيعترين شقوق عمل است، به طوري كه بچهها ميتوانند آنچه را كه ياد ميگيرند، انتخاب كنند. (گوتك، 1388، 181)
كلاس درس باز به دليل داشتن فرصتهاي متنوع يادگيري غني است. اين كلاس به تعداد معلمان و شاگردان خود داراي فرصت يادگيري است. يادگيري در كلاس درس باز به دليل آنكه در آن رغبتهاي مختلف دانش آموزان مورد تأييد و انتخابهاي شخصي آنان مورد حمايت و احترام قرار ميگيرد، لاجرم انعطافپذير و پوياست. كلاس درس باز كه از علايق، نيازها، و مسائل اعضاي خود سرچشمه ميگيرد، ناچار بايد از نظر روابط فيمابين دانش آموزان و روابط معلم با شاگردان، ملايم و آزاد باشد. (گوتك، 1388، 182)
انتخاب و مواد برنامه درسي
از چشم انداز اگزيستانسياليستي، برنامه درسي شامل مهارتها و موضوعاتي است كه واقعيت طبيعي و اجتماعي را تبيين ميكنند و مهمتر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. وجود موضوعاتي از قبيل تاريخ، ادبيات، زبان، رياضي، علوم و غيره به عنوان حوزههاي معرفت، مسلم انگاشته ميشوند. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت، يا سازمان برنامه درسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان ميسازند.
برنامهاي كه موضوع تفسير دانش آموز واقع ميشود هم داراي عناصر شناختي و هم عناصر هنجاري[8] است. موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بُعد شناختي «دادههاي» قلمرو پديدارشناختي را تشكيل ميدهند. بُعد هنجاري يا نگرشي دربرگيرنده موضوعات ارزش محور است. مطالعات انسانگرايانه مانند تاريخ، هنر، ادبيات، فلسفه و مذهب بالاخص براي بررسي ارزشهاي اخلاقي و زيباييشناختي مفيدند. (گوتك، 1388، 177 )
هنر، كه براي پرورش ذوق زيباييشناختي طرحريزي ميشود، شامل موسيقي، نمايشنامه، رقص، نويسندگي خلاقانه، نقاشي و سينماست. (گوتك، 1388، 178 )
در برنامه درسي اگزيستانسياليستي بر ادبيات و علوم انساني نيز تكيه ميشود. ادبيات كه براي گشودن ديدگان متعلم نسبت به اهميت انتخاب انسان دخيل است، اشخاص را در رويارويي با مسائل انساني توصيف ميكند. از طريق ادبيات، نمايشنامه و فيلم، متعلم ظرفيتهاي عاطفي خود را در اختيار آفريننده اثر هنري هنرمند قرار ميدهد. درگير شدن نيابتي[9] متعلم در مسائل عميق عشق، مرگ، رنج، گناه و آزادي وسيله فوقالعادهاي براي توصيف وضع و حال انسان و دستيابي به معني در جهاني است كه ظاهراً بيمعني است. (گوتك، 1388، 178 )
از نظر اگزيستانسياليستها، مطالعات تاريخي نه آنقدر جنبه كشف رابطه علت و معلول دارند و نه در حكم بررسي خاستگاه و نشو و نماي تمدنهاي خاص هستند. فايده تاريخ عبارت از روشنگري درباره گذشته و ارائه فرضيات متفاوتي به مردم اين روزگار براي زندگي در عصر حاضر است. جورج نلر با هيجان ميگويد:
بنابراين دانش آموز بايد ياد بگيرد كه با درس تاريخ خود با شور و هيجان و تحرك شخصي روبهرو شود، و به سبك كارگردانان نمايش، صحنه زندگي انساني را با همه قهرمانان، نابكاران و دسيسههاي آن خلاقانه كنترل كند. (گوتك، 1388، 178 )
مسئوليت و تعليم و تربيت
تقدم وجود بر ماهيت مبين اولويت ذهنيت انسان است. انساني كه از وجود خويش آگاه است، به انتخابگري فردي، شخصي و ذهني دست ميزند. چنين انتخابگري در موقعيتي ابهامآميز رخ ميدهد. انديشهورزي اگزيستانسياليستي نيز توصيف مبارزهي انسان براي نيل به ماهيت مشخص خويش از راه انتخاب است. هر فرد مكلف است هدف زندگي خودش را بيافريند. پس مسئله بنيادين فلسفي ارزشگذاري و انتخاب است. لذا آموزش و پرورش اصيل شخصي را پرورش ميدهد كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني است آگاهي داشته باشد.
از اين رو مسئله بنيادين فرد اگزيستانسياليست رابطه او با ساير مردمان و نهادهاست. برخورد ميان خود و ديگري است. همه اينها مسئوليت را به گردن فرد مياندازد و از اين رو در او توليد اضطراب ميكند. البته اين اضطراب حركت آفرين است. (قائدي، 1384، 151)
اگزيستانسياليستها در صددند تا پديده غير شخصي شدن روابط را كه در قرن بيستم عارض آموزش و پرورش شده است، كاهش دهند، و رابطه «من و تو» را بين معلم و شاگرد مورد تأكيد قرار دهند. عليرغم اختلافاتي كه در خصوص جزئيات بين اگزيستانسياليستها وجود دارد، خود را در تعهد عامي درباره تغيير شكل موقعيت انسان به منظور شكوفا ساختن آزادانهترين و اصيلترين جلوههاي شخصيت بشري، سهيم ميدانند.(گوتك، 1388، 164)
تلاش آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي شامل پرورش شخص اصيل است كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني شخص است، آگاهي داشته باشد. شخص اصيل ميداند كه ماهيت شخصي به دست هيچ فرد يا شيء خارجي قابل تحقق نيست. مبارزه براي تحقق اصالت شامل آگاهي نسبت به مسئوليت شخصي در قبال دستيازي به انتخاب، ايجاد شقوق عمل، و گزيدن است بي آنكه پاي مداخله داور اخلاقي[10] يا معيارهاي خارجي در كار باشد. (گوتك، 1388، 168)
واقع گرايي تعليم و تربيت
به عقيده اگزيستانسياليستها اگر قرار است فرد مسئوليت هر آنچه را كه انجام ميدهد برعهده گيرد لذا تعليم و تربيت ميبايست بر مبناي واقعيتها تنظيم و ارائه شوند.
از اينرو به نظر اگزيستانسياليستها بخش اساسي تربيت فرد عبارت است از مطالعه جنبه ناهنجار و زشت زندگي، يعني هم جنبه نامعقول و هم جنبه خوب آن. ما در تعليم و تربيت پنهانكاري ميكنيم. ظاهراً قبول نداريم كه كودك بايد در معرض واقعيتهاي انسان نظير مرگ قرار گيرد و به اين دليل به وي ميگوييم كه پدربزرگش به مسافرتي طولاني رفته يا در جاي دوري است. ما در مورد ولادت، مسائل جنسي، پول و بسياري چيزهاي ديگر دروغ ميگوييم. اگزيستانسياليستها به يك تعليم و تربيت واقعبين اعتقاد دارند كه در آن پنهانكاري وجود ندارد و پيرامون بسياري از جنبههاي خوب يا بد و معقول يا نامعقول زندگي آموزش داده ميشود.
به گمان اگزيستانسياليستها تعليم و تربيت بايد درك نگراني را پرورش دهد. اين كه بسياري از مردم از زندگي دلسرد شدهاند، مطمئناً درست است اما اين نوميدي، از تعليم و تربيتي ناشي شده كه آنها را براي دنياي كشمكش آماده نكرده است. مقصود اگزيستانسياليستها از نگراني، نوعي هشياري نسبت به تنش هستي است. وقتي كه شخص درگير زندگي است، و وقتي كه فرد فعاليت ميكند، حتماً در اين درگيري تنشهايي را احساس خواهد كرد. اگزيستانسياليستها ميگويند كه پس از مرگ هيچ تنشي وجود ندارد و تعدادي از مردم ميكوشند كه به هر قيمتي از تعارض اجتناب كنند و در نتيجه زندگي خود را مانند مرگ سازند. (اوزمُن و كراور، 1387، 407)
[1] .Van Cleve Morris
[2] .intensity of awareness
[3] .pre-existention period
[4] .exsitention moment
[5] .John Holt
[6] .open education
[7] .Freedom and Beyond
[8] .normative
[9] .vicarious involvement
[10] .moral arbiter