- متغيرهاي زمينه اي اثرگذار بر ساختار سازماني
مشكلي كه همواره سازمان ها با آن مواجه اند اين است كه چه ساختاري براي سازمان آن ها مناسب است؟ پاسخ به اين سوال منوط به شناسايي متغيرها و عوامل زمينه اي موجود بر ساختار سازمان است؛ از جمله:
2-1-1-4-1- استراتژي و هدف
ساختار سازمان وسيله اي براي نيل به اهداف سازماني است. اين امر از طريق تبعيت ساختار سازماني از استراتژي موجود در سازمان امكان پذير است.
2-1-1-4-2- محيط
محيط سازماني تاثير عمده اي بر ساختار دارد. در حالي كه ثبات و قابليت پيش بيني محيط تاثير مستقيمي بر توانايي سازمان در انجام وظايف خود دارد. محيط ناآرام قابليت پيش بيني را كمتر مي كند.
2-1-1-4-3- اندازه ي سازمان
براساس تحقيقات موجود ساختار سازمان هاي بزرگ با ساختار سازمان هاي كوچك فرق دارد.
2-1-1-4-4- سن سازمان
هر يك از مراحل زندگي سازمان داراي ويژگي هاي خاص است كه ساختار خاصي را مي طلبد.
2-1-1-4-5- تكنولوژي
تكنولوژي عبارت است از دانش، ماشين آلات، رويه هاي كاري و مواد اوليه اي كه داده ها را به ستاده تبديل مي كند.
علاوه بر موارد مذكور بر اساس الگوي MIT90 (2005) نيز عواملي مانند تكنولوژي، استراتژي، شخصيت و نقش ها، فرهنگ سازماني و محيط دروني و بيروني سازمان ضمن اين كه از ساختار اثر مي پذيرند بر آن نيز اثر مي گذارند (معيني،1390).
2-1-2- سازگاري
كلمه ي سازگاري[1] در فرهنگ لغت آكسفورد به معناي "قرار گرفتن در موقعيت بسته" است و در فرهنگ لغت وبستر به معناي "مرتب قرار گرفتن" است. اين واژه، در فرهنگ علوم رفتاري، (شعاري نژاد، 1384) اين گونه تعريف شده است: «عمل سازگارانه با اوضاع محيط حاكم بر انسان با مقتضيات خود محيط». سازگاري عبارت است از يك فرايند روانشناختي كه بر اساس آن فرد با خواسته ها (تمايلات) و چالش هاي زندگي روزمره مقابله مي كند يا آن ها را در كنترل خود در مي آورد (وتين و لويد[2]، 1997). سازگاري به عنوان يك فرايند رواني در افراد انساني متاثر از عوامل مختلفي است. مجموعه ي محرك ها، امكانات و كنش هاي محيطي و هم چنين، مجموعه توانايي ها و استعدادهاي دروني كه در نحوه ي اين سازگاري دخالت دارند، مورد تاكيد ديدگاه هاي مختلف روانشناسي قرار گرفته است (ميلر، 1983).
سازگاري رواني نشانگر منظومه اي از پديده ها و فرايندهاي رواني در فرد است كه همگي حكايت از نوعي رابطه ي متعادل ميان فرد با خود و محيط پيرامون او دارد و علت ناسازگاري انسان ها در رويدادهاي محيطي نيست، بلكه برداشت ها و تصورات آنان از اين رويدادها است (گاز[3]، 1990). براساس اين ديدگاه، به كسي سازگار گفته مي شود كه توانايي و قدرت پردازش صحيح اطلاعات را داراست، اين فرايند به او كمك مي كند تا به اساس مناسب تري نسبت به زندگي دست يابد (بك[4]، 1996). سازگاري شامل توانمندي هاي حل مساله، ارزيابي واقعيت، انعطاف و پذيرش است (بار – آن[5]، 2006).
از مجموعه تعاريف فوق مي توان استنباط نمود كه ساگازي به شكل هاي زير صورت مي گيرد:
1- برقراري يك رابطه ي روان شناختي رضايت بخش ميان خود و محيط؛
2- پذيرش رفتار و كردار مناسب و موافق محيط و تغييرات محيطي؛
3- سازگاري موجود زنده با تغييرات بيروني و دروني (شعاري نژاد، 1368).
براساس مطالب بالا، سازگاري عبارت است از عمل ارتباط فرد و محيط به نحوي كه فرد در خود و محيط تغييراتي به وجود آورد.
[1]Adjustment
[2]Weiten & Loyd
[3]Gas
[4]Beck
[5]Bar - on