پنجشنبه ۱۶ بهمن ۰۴

دانلود مقالات پايان نامه

مولفه ها و تعاريف هوش معنوي از نظر برخي صاحب­نظران

۱۶۲ بازديد

تمايز معنويت و هوش معنوي

هوش معنوى سازه­هاى معنويت و هوش را درون يك سازه جديد تركيب مى­كند. درحالي كه معنويت با جستجو و تجربه عناصر مقدس، هوشيارى اوج يافته، تعالى و معنا در ارتباط است، هوش معنوى مستلزم توانايى­هايى است كه از چنين موضوعات معنوى براي تطابق و كنش اثربخش و توليد محصولات و پيامدهاى با ارزش استفاده مي­كند. به طوركلى مى­توان پيدايش سازه هوش معنوى را به عنوان كاربرد ظرفيت­ها و منابع معنوى در زمينه موقعيت­هاى عملى در نظر گرفت (ايمونز، 2000). نازل (2004) هوش معنوي را كاربرد منابع و توانايي­هاي معنوي در زمينه عملي مي­داند. هوش معنوي مي­تواند از تجربه معنوي (نظير يك حالت موحدانه) يا نگرش معنوي( نظير اعتقاد به خدا) متمايز باشد (امرام، 2007). از نظر ايمونز، هوش معنوي كاربرد انطباقي اطلاعات معنوي با هدف تسهيل حل مسائل روزمره و دستيابي به هدف مي­باشد. آنچه كه موجب شده تا سازه معنويت به عنوان هوش مفهوم سازي شود آن دسته از مشاهدات و يافته­هاي علمي است كه بيانگر اين واقعيت است كه بكارگيري الگوهاي ويژه­اي از افكار، هيجان و رفتار در زندگي روزمره مي­تواند موجب افزايش سازگاري و بهزيستي انسان شود (دالمن، پرا ، استودنسك، 2004). به نظر مي­رسد كه هر بحثي درباره هوش معنوي بدون شناخت دامنه وسيع تجارب معنوي ناكامل خواهد بود. هوش معنوى بر خلاف هوش منطقي كه رايانه­ها هم داراى آن هستند و بر خلاف هوش­هيجانى كه در پستانداران عالي نيز وجود دارد، منحصراً خاص انسان است كه اساسى­ترين و اصلى­ترين نوع هوش است (كدخدا و جهاني، 1389).

لازم به ذكر است كه شهيدي(1391) در پژوهش خود آورده­اند: برخي از محققان پديده معنويت را تحت عنوان يكي از انواع هوش مطرح كرده­اند. اين دسته از محققان معتقدند: احساسات و ابعاد متعالي يا روحاني در انسان، در انواع متعارف هوش ناديده گرفته شده است. با وجود اين، به كارگيري واژه هوش براي معنويت همچنان مبهم است؛ زيرا هوش مستلزم وجود مجموعه­اي از توانايي­هاي ذهني است كه در طول عمر رشد مي­كند و بايد قابل اندازه­گيري باشد. پس بايد جنبه­هاي پديدارشناختي معنويت  مانند حالات روحاني و متعالي را از جنبه­هاي عقلاني حل­مسئله و پردازش اطلاعات جدا كرد يا دست كم ابزاري طراحي نمود كه بتواند اين توانايي­ها را به درستي و به طور علمي بسنجد. از اين رو، توانايي پرسش­نامه­هايي كه با عنوان هوش معنوي ساخته شده است، در رابطه با سنجش مقوله پيچيده هوش معنوي زير سؤال برده شد.

 

2-3-3-2- تعاريف هوش معنوي از نظر برخي صاحب­نظران

بولينگ (1998)، ايمونز (1999)، زهر و مارشال (2000)، لوين (2000)، نوبل (2001)، ولمن (2002)، سيسك و تورنس (2001)، بازن (2001)، والش و واگان (2002)، مك هاوك (2002)، ويگلزروث (2004)، نازل (2004)، چالز مارك (2004)، اسكالر (2005)، امرام (2005، 2007، 2009)، سيندي و يگلزورث (2004، 2008)، سينگ جي (2008)، سيسك (2008)،كينگ (2008) به ارائه تعاريفي از هوش پرداخته­اند كه به برخي از آن­ها در جدول 2-2  اشاره مي­شود.

 

جدول2-2 تعاريف هوش معنوي به همراه نام محقق و سال ارائه

نام دانشمند (سال)

 

تعاريف هوش معنوي
بولينگ (1998) نوعي دانش است كه سبك زندگي را بيان مي­كند و شناختي را مشخص مي­كند كه اعمال انساني را در پديده اصلي وجود الويت­بندي مي­كند و گستره زندگي را در عشق توسعه مي­دهد (سيركتون، 2008).
ايمونز (1999) كاربرد انطباقى اطلاعات معنوى در جهت حل مسئله در زندگى روزانه و فرايند دستيابى به هدف (امرام، 2009).
زهر و مارشال (2000) استعدادي ذهني كه انسان در حل مسائل معنوي و ارزشي خود به كار مي­گيرد و زندگي خود را در حالتي از غنا و معنا قرار مي­دهد (صمدي، 1387)
لوين (2000) شهود را در بر مي­گيرد كه وراي هوش عقلايي، خطي و تحليلي ماست (امرام، 2009).
نوبل (2001) استعداد ذاتي بشري است (سهرابي، 1387) و عملكرد ذهني انسان را منعكس مي­كند (ساغرواني، 1388).
ولمن (2002) در برگيرنده تفكر، ادراك و حل مسئله است و ظرفيتي انساني است براي پرسيدن سوالات غايي در خصوص معناي زندگي و تجربه ارتباطات يكپارچه بين هر يك از ما و جهاني كه در آن زندگي مي­كنيم (امرام، 2009).
سيسك و تورنس (2001) خودآگاهي عميق­تر و آگاهي هر چه بيشتر از ابعاد خود، نه فقط به عنوان جسم، بلكه به عنوان فكر و جسم و روح را تشريح مي­كند (سيركتون، 2008).
بازن (2001) آگاهي از جهان و مكاني كه در آن هستيم (Wikipedia).
واگان (2002) ظرفيتي براي فهم عميق مسائل مربوط به هستي و داشتن سطوح چندگانه آگاهي (امرام، 2009).
والش و واگان (2002) در برگيرنده مجموعي از قابليت­هاست، و توانايي­هايي مانند خودآگاهي بيشتر، آگاهي از ماهيت چند بعدي حقيقت، دارا بودن تقوا، شناخت تقدس در فعاليت­هاي روزانه مي­باشد (امرام،2005).
مك هاوك (2002) تجربيات محسوس، منحصر به فرد، توسعه­يافتگي و خود شكوفايي تعريف مي­شود (سيركتون، 2008).
ويگلزروث (2004) هوش معنوي را معرفت دروني، حفظ تعادل فكري، آرامش دروني و بيروني، و توانايي به دست آوردن قدرتي تعريف مي­كند كه ما را براي رسيدن به رؤياهاي­مان ياري مي­دهد (ويگلزروث، 2004).
نازل (2004) از روابط فيزيكي و شناختي فرد با محيط پيرامون خود فراتر رفته و وارد حيطه شهودي و متعالي ديدگاه فرد به زندگي خود مي­گردد (غباري بناب و ديگران، 1386)
چالز مارك (2004) جنبه­هاي شناختي و عاطفي ذات ما را در بر مي­گيرد، و به عنوان جزئي از هوش كلي است، كه بصيرت، تجربيات، و ماوراء را شامل مي­شود (سيركتون، 2008).
اسكالر (2005) رويكردي جديد نسبت به زندگي خود و ديدن زندگي به عنوان يك سيستم به هم پيوسته، و سيستمي است كه شامل ابعاد روحي انسان مي­شود (سيركتون، 2008).
امرام (2005، 2007، 2009) توانايي به كارگيري و بروز ارزش­هاي معنوي است، به گونه­اي كه موجب ارتقاي كاركرد روزانه و سلامت جسمي و روحي فرد مي­شود (امرام، 2005، 2007، 2009)
سيندي و ويگلزورث (2004، 2008) توانايي رفتار كردن همراه با خرد، در حين آرامش دروني و بيروني صرف نظر از پيشامدها و رويدادها است (Wikipedia).
سينگ جي (2008) توانايي ذاتي، تفكر و درك پديده­هاي معنوي است و رفتار روزانه ما را با ايدئولوژي معنوي هدايت مي­كند (Wikipedia).

سيسك

(2008)

هوش معنوي را توانايي كاربرد رويكرد چند حسي در حل مسئله و يادگيري همراه با گوش سپردن به نداي درون معرفي مي­كند. به عبارت ديگر، هوش معنوي خودآگاهي عميقي است كه فرد بيشتر از جنبه­هاي درونيش آگاه شده و آنها را درك مي­كند به گونه ايكه بشر در اين حالت تنها جسم نبوده بلكه مجموعه­اي از فكر، روح و بدن است.
كينگ (2008) مجموعهاي از ظرفيت­هاي عقلي كه به آگاهي كامل و كاربرد انطباقي از جنبه­هاي معنوي و جهان مافوق وجودي شخص كمك مي­كند و منجر به خروجي­هايي مانند تفكر وجودي­عميق، افزايش معنا، شناسايي عالم مافوق و سلطه حالت­هاي معنوي مي­شود (كينگ، 2008).
     

 

 

 

 

2-3-3-3- مؤلفه­هاي هوش معنوي از نظر برخي صاحب­نظران

محققانى كه به مطالعه درباره هوش معنوى پرداخته اند، شاخص­هايى را براى درك بهتر اين مفهوم از هوش، شناسايى كرده­اند كه در جدول2-3 ، برخى از مهم­ترين مؤلفه­هاى مربوط به هوش معنوى نشان داده شده است.

 

جدول2-3 مؤلفه­هاى هوش معنوى از نظر برخي صاحب­نظران

مؤلفه­هاي هوش معنوى مطالعه مربوط به آن

1-قابليت تعالي فيزيكي و مادي: به ظرفيت انسان براي ورود به سطوح نامتعارف و متعالي هوشياري و نيز بالاتر رفتن يا فراتر رفتن از محدوديت­هاي عادي و جسمي گفته مي­شود.

2-توانايي تجربه به حالات برتر آگاهي: آگاهي از يك حقيقت غايي كه ايجاد احساس يگانگي و وحدت  مي­كنند، در آن همه مرزها ناپديد مي­شوند و همه چيز در يك كل واحد يكي مي­گردد. افرادي كه از هوش معنوي برخوردار باشند مي­توانند وارد اين سطح از آگاهي و يا ساير حالات برتر معنوي مثل مراقبه و مكاشفه شوند.

3-توانايي يافتن تقدس در فعاليت­ها رويدادها و روابط روزمره: تشخيص حضور الهي درفعاليت­هاي عادي. براي مثال ايمونز نشان دادد كه تلاش هاي فردي روزمره را مي­توان به اموري معنوي و مقدس تبديل كرد.

4-توانايي بكارگيري منابع معنوي براي حل مسائل زندگي: افرادي كه ذاتا مذهبي هستند راحت­تر مي­توانند با استرس­ها برخورد كنند، اين افراد بيش از سايرين در بحران­هاي روحي و مشكلات معنايي فرصت براي ياد گرفتن مي­يابند و از طريق اين مشكلات رشد مي­كنند.

5-توانايي انجام رفتار فاضلانه: رفتارهاي درست و پسنديده­اي همچون بخشش، نشان دادن سخاوت، انسانيت، شفقت، و عشق ايثارگرانه و غيره كه از زمان­هاي گذشته تاكنون پسنديده انگاشته شده­اند. ايمونز اظهار مي­دارد كه خودكنترلي هسته اصلي تمام اين رفتارهاي فاضلانه است، و براي موفقيت در تمام حوزه­هاي زندگي لازم است و خودكنترلي نيز در مقابل هفت گناه كبيره قرار مي گيرد كه عبارتند از: شكم پرستي، تنبلي، غرور، خشم، حرص، شهوت، و حسد (ايمونز، 2000). ايمونز عقيده دارد كه شناسايي اين پنج بعد، اولين گام طراحي ساختار هوش معنوي است. اين كه اين ويژگي­ها پنج تا هستند يا كمتر يا بيشتر هنوز قطعي نيستويژگي هاي معنوي از قبيل داشتن معنا و هدف در زندگي، احساس داشتن يك رسالت در زندگي، و چشم اندازي براي ايجاد دنيايي بهتر كه معرف هوش معنوي هستند.

 

ايمونز 2000

در اين راستا نوبل ضمن تأييد مؤلفه هاي ايمونز، دو مؤلفه زير را به آن اضافه مي­كند؛

1-تشخيص آگاهانه اين موضوع كه واقعيت فيزيكي درون يك واقعيت بزرگتر و چند بعدي است و در تعامل لحظه به لحظه با آن و به صورت هوشيارانه و ناهوشيارانه صورت­بندي مي­شود.

2- پيگيري آگاهانه سلامت روان­شناختي، براي خود و جامعه جهاني (سهرابي، 1387)

 

نوبل 2001

 

1-ظرفيت­هاي اصلي: علاقه­مندي به مسائل هستي و عالم وجود و مهارت­هايي مانندتمركز، الهام، و بصيرت.

2-ارزش­هاي اصلي: پيوستگي و وحدت، مهرباني، احساس ثبات و تعادل، مسئوليت پذيري و عبادت.

3-تجربه هاي اصلي: آگاهي از تجربه هاي غائي و معناي آنها ، تجربه­هاي اوج، احساس تعالي، و حالت­هاي هشياري عميق.

4- رفتارهاي پرهيزگارانۀ مهم: حقيقت، عدالت، مهرباني، و پرستاري.

5- نظام نمادين: موسيقي، رقص، استعاره، داستان.

6-حالت هاي مغزي: از خود بي خود شدن و خلسه.

سيسك و تورنس

2001

1-توانايي يافتن معنايي عميق درباره مسائل وجودي و هستي­شناسانه

2-توانايي استفاده از سطوح متعدد آگاهي براي تحليل مسائل

3-توجه به فلسفه ارتباط ميان مخلوقات و ارتباط آن­ها با وجودي برتر

 

واگان 2002

1-خودآگاهي: شناختن استعدادها و خواسته­ها، ارزش­ها، نيازها و ويژگي­هاي منحصر به فرد خودمان.

2- خودانگيختگي: پيش­شرط ضروري خوشحالي، ابتكار و بديهه­گويي، يادگيري از طريق آزمايش و خطا و خلاقيت است.

3- چشم انداز محوري و ارزش محوري: طبق اصول و باورهاي عميق شخصي، تصميم­گيري، رفتار و زندگي كردن است. چنين افرادي با انديشه هايي همچون كمك به ديگران يا خدمت به اهداف متعالي برانگيخته مي­شوند و با آرمان­هايشان زندگي مي­كنند.

4- كل نگري: توانايي ديدن الگوهاي بزرگ­تر، همراه با روابط و ارتباطات موجود بين اجزاي كل است. افراد كل­نگر توانايي ديدن مشكلات از زواياي گوناگوني را دارند و ارتباط بين عوامل پيراموني هر چيز را هنگام بررسي آن مي بينند.

5-دگرخواهي: وجود ويژگي دگرخواهي موجب مي­شود كه افراد با همدلي با يكديگر كار كنند. هنگام نياز، به سرعت به كمك يكديگر مي­شتابند و همكاري بين اعضا عمق بيشتري مي­يابد. در چنين ارتباط بين افراد انساني­تر مي­شود افراد نگرش و رفتار بهتري با همديگر دارند.

6- استقبال از تفاوت ها: ارزش نهادن به ديگران و عقايد آنهاست ؛ يعني تفاوت ها را به عنوان يك فرصت مي­بينيد و به اين نكته باور دارند. اين ويژگي همچنين كمك مي­كند هنگام صحبت با كساني كه با وي موافق

نيستند يا حتي مخالفند، توانايي ديدن موضوع را از ديدگاه ديگران نيز به دست آورد.

7- استقلال رأي: مي­دانند چه مي­خواهند و براي رسيدن به آن مناسب­ترين راه ممكن را انتخاب مي­كنند.كساني كه استقلال رأي دارند، نظر مشورتي ديگران را مي­شنوند و درباره آنها فكر مي­كنند، اما در نهايت، از قالب­هاي دروني خود براي تصميم­گيري استفاده مي­كنند و اجازه نمي­دهند ديگران برايشان تصميم بگيرند. آنان ذهن تحليل­گري دارند و براي تصميم گيري­هاي مستقل خود، از تحليل­هاي شخصي­شان استفاده مي­كنند.

8-تواضع و فروتني: مغرور نيستند، ولي عزّت نفس، اراده و اعتماد به نفس دارند و محدوديت­هاي خود را مي­شناسند و مي­دانند به تنهايي قادر به انجام كاري نيستند، به همۀ افراد امكان رشد مي­دهند، از اشتباه كردن نمي­ترسند و امكان اشتباه را براي همه در نظر مي­گيرند.

9-علاقه به طرح چراهاي بنيادي: هرگز از پرسيدن درباره چراها دست برنمي­دارند، هميشه به دنبال يافتن روش­هاي بهتر، دست­يابي به مسيرهاي بهتر و يافتن علل اصلي موانع پيش آمده هستند.

10-توانايي تغيير چارچوب هاي ذهني: افرادي كه توانايي تغيير چارچوب­هاي ذهني خود را دارند، يعني اين توانايي را دارند كه به مسائل از زواياي گوناگون نگاه كنند، بخصوص از زاويۀ ديد ديگرانچنين افرادي چارچوب­هاي محدودكننده ذهن خود را مي­بينند و براي يافتن نگرش جديد، از آنها مي­گذرندبراي مثال، به عنوان پدر يا مادر، نيازها و نحوه نگرش بچه ها را مي­فهمند و با توانايي درك نگرش بچه­ها، هنگام بروز مشكلات، واكنش­هاي بهتري ارائه مي­دهند و راه حل­هاي مناسب­تري مي­يابند. در نتيجه، كشمكش كمتري در خانواده­شان روي مي­دهد.

11-استفاده مثبت از مشكلات و چالش ها: مهارت استفاده مثبت از مشكلات و چالش­ها موجب مي­شود كه افراد از اشتباه كردن نترسند و با اطمينان، كار خود را انجام دهند؛ شكست معنا ندارد ؛ زيرا هر گامي كه به موفقيت منجر نگردد، درسي به افراد مي­دهد و سپس افراد را براي دست­يابي به موفقيت مصمم­تر مي­كند.

12-احساس رسالت: به دنبال اهداف عميق شخصي مي­روند. در اين مسير، زندگي براي آنها زيبا مي­شود و مي­توانند تغيير مثبت و زيبايي  هر قدر كوچك در جهان به وجود آورند. احساس رسالت هميشه به معناي اين نيست كه رهبر بزرگي در جهان شوند. انسان مي­تواند در شغلي كه به نظر ديگران كوچك و معمولي است، با چنان عشقي كار كند كه همگان اين عشق را احساس كنند، عشقي كه انگيزه­اش نيرويي درون فرد است كه مي­گويد: «بايد چنين كنم» احساس رسالت به زندگي انسان آرامش،  و خوشحالي عميقي مي­دهد و موجب مي­شود در وي چنان شور زندگي بدرخشد كه الهام بخش ديگران شود. (رجايي، 1389)

 

زوهر و مارشال 2004

1-معنايابي: معنادار بودن فعاليت­هاي روزمره از طريق احساس هدفمندي و حس وظيفه­شناسي در رو به رو شدن با رنج­ها و مشكلات زندگي.

2-آگاهي: هوشياري و خوددانايي رشد يافته

3-بخشش: داشتن صلح و آرامش نسبت به خويشتن

4-تعالي: حركت فراتر از خويشتن منفرد به سوي كليت به هم پيوسته

5-حقيقت: زندگي با پذيرش و گشاده­رويي، كنجكاوي و عشق براي تمام مخلوقات

 

امرام 2007

1-سطح بالايي از خودآگاهي

2-آگاهي جهاني و فراگير

3-تسلط بر نفس

4-وجود معنوي / تسلط اجتماعي

 

ويلگزورث 2004 و 2005

1- تفكر انتقادي وجودي[43]: كه عبارت است از استعداد تفكر انتقادي در باره گوهر وجود، واقعيت، گيتي، مكان، زمان و موضوعهاي وجودي و متافيزيك و توانايي تفكر درباره موضوع­هاي غير وجودي مرتبط با وجود فرد.

2- معناسازي شخصي[44]: كه عبارت است از توانايي استنتاج مفهوم و معناي شخصي از همه تجارب جسمي و ذهني، از جمله توانايي ايجاد هدف زندگي.

3- آگاهي متعالي[45]: كه عبارت است از استعداد تشخيص ابعاد و چارچوب­هاي متعالي خود، ديگران و دنياي مادي در خلال حالت­هاي طبيعي هشياري، همراه با استعداد تشخيص ارتباط آنها با خود فرد و با دنياي مادي.

 4-گسترش خودآگاهي[46]: كه عبارت است از توانايي داخل و خارج شدن از حالت­هاي بالاي هشياري، مانند مديتيشن، دعا و امثال آن.

 

 

ديويد. بي. كينگ 2009

1-خودآگاهي و عشق و علاقه افراد

2-سجاياي اخلاقي

3-توانايي مقابله و تعامل با مشكل

4-تفكر كلي يا اعتقاد افراد

علي بديع، الهام سواري، نجمه باقري 1389

[1] Amram,Y..

[2] Daaleman, T. P.

[3] Perera, S.

[4] Studensk, S. A.

[5] Zohar, D.

[6] Marshall, I.

[7] Wolman, R.R.

[8] Sisk, D. A.

[9] Torrance, E. P.

[10] Walsh

[11] Vaughan, F.

[12] MacHovec, F.

[13] Wigglesworth, C.

[14] Nasel, D. D.

[15] Amaram, Y.

[16] King, D.B.

[17] Crichton, J.

[18] Self-awareness

[19] Expansive

[20] The capacity to transcend the physical and material

[21] The ability to experience heightened states of consciousness

[22] The ability to sanctify everyday experience

[23] Ability to utilize spiritual resources to solve problems

[24] The capacity to be virtuous

[25] Core Capacities

[26] Core Values

[27] Core Experiences

[28] Key Virtues

[29] Symbolic

[30] Brain States

[31] Self Awareness

[32] Spontaneity

[33] Vision and Value Led

[34] Holism

[35]Compassion

[36] Celebration of Diversity

[37] Field Independence

[38] Humility

[39] Tendency to ask fundamental why questions

[40] Ability to reframe

[41] The Positive Use of Adversity

[42] Sense of Vocation

[43] Critical Existential Thinking

[44] Personal Meaning Production

[45] Transcendental Awareness

[46] Conscious State Expansion

تاكنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.